آموزش های کاربردی برای مهارت بیشتر ...

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود فایل پایان نامه : ارزیابی مشکلات پریودنتال مولردوم ماگزیلاری پس از برداشتن پیونداستخوان ...
ارسال شده در 23 آذر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

وجود خونریزی در قبل عمل

ندارد

۱

۰

۱

دارد

۳

۱۱

۱۴

جمع

۴

۱۱

۱۵

نتیجه آزمون مک نمار p=0.250

در جدول بالا مشاهده می گردد در قبل عمل ۱۴ مورد خونریزی مشاهده شده است که این عدد در بعد عمل به عدد ۱۱ کاهش یافته است و واضح است که میزان خونریزی مشاهده شده ۴/٢۱درصد کاهش داشته است اما این میزان کاهش معنی دار نبوده است(٢۵۰/۰p=)
فصل چهارم:
بحث
همان گونه که پیش تر گفتیم٬استخوان خود فرد به دلیل دارا بودن خاصیت استئواینداکتیو و نیز فاکتورهای رشدی٬بهترین جایگزین برای پرکردن نواقص استخوانی کوچک اطراف ایمپلنت ٬در مقایسه با آلوگرفت ها و زنوگرفت ها باشد.

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

به کارگیری گرفت استخوانی اتوژن٬تکنیکی روتین جهت به دست آوردن استخوان به میزان کم در محل هدف می باشد.برای این امر٬چندین محل دهنده ی گرفت استخوانی داخل دهانی وجود دارد.
بر اساس میزان و کیفیت استخوان مورد نیاز٬ از منابع گوناگون داخل دهانی استفاده می شود.در مواردی که نیازمند استخوان به مقدار کم باشیم٬ استخوان ناحیه ی توبروزیته٬ مورد توجه قرار می گیرد.
باتوجه به مجاورت توبروزیته با مولر دوم ماگزیلا٬احتمال آسیب به این دندان٬مورد توجه قرار می گیرد٬لذا ما برآن شدیم تا عوارض و صدماتی که می تواند حین انجام این عمل برای بافت های پریودنتال مجاور ناحیه ی توبروزیته٬که منظور مولر دوم است٬ایجاد کند را مورد ارزیابی قرار داده و براساس میزان سود یا زیانی که در قبال برداشت این گرفت حاصل می شود٬در مورد قطعیت به کارگیری این روش در جراحی های بعدی تصمیم بگیریم.
در این مطالعه ارزیابی مشکلات پریودنتال در دیستال مولر دوم بعد از برداشت گرفت استخوان از ناحیه ی توبروزیته به صورت مطالعه ای مقطعی٬برروی ۱۵بیمار کاندید دریافت این نوع پیوند٬انجام گرفت.
عمق پاکت(PD)٬شاخص پلاک(PI)٬شاخص از دست دادن چسبندگی لثه(AL)٬شاخص لثه(GI)و شاخص خونریزی بعد از پروب کردن(BOP) از جمله شاخص های ارزیابی بیماری پریودنتیت است که در این مطالعه در دو زمان قبل و ۶ماه بعد از عمل انجام گرفت.
بر اساس متغیر ها و شاخص های مورد مطالعه ی ما٬عمق پاکت٬از دست رفتن چسبندگی لثه٬شاخص لثه و شاخص پلاک٬بعد از گذشت ۶ماه از انجام جراحی برداشت گرفت استخوانی از ناحیه ی توبروزیته ی فک بالا٬به طور معنی داری کاهش یافتند که این نتایج مارا در استفاده از این منبع تهیه ی گرفت استخوانی اتوژن٬در نواحی که دچار نقص های استخوانی کوچک و نیازمند این پیوند استخوانی است٬رهنمون می کند.
هرچند که در مطالعه ی ما٬کاهش شاخص خونریزی بعد از گذشت ۶ماه از جراحی٬معنی دار نبوده است (٢۵۰/۰P=)٬اما باید درنظر داشت که این یافته ها از لحاظ آماری چنین ارزیابی می شوند درصورتی که از لحاظ کلینیکی هیچ گونه مشکلی در میزان BOP این دندان ها دیده نشده است.بااین حال می توان با برنامه ریزی هرچه بهتر در زمینه ی ایجاد بهداشت دهانی خوب٬از قبل از انجام جراحی و کنترل های بیشتر و دوره ای٬برای بعد از جراحی٬بیمار را برای برداشت هرچه بهتر پلاک٬طی روش های نوین بهداشت دهان٬راهنمایی کرد تا مکان جراحی از هرگونه تجمع پلاک عاری شود واین شاخص هم مانند سایر شاخص های مورد مطالعه ی ما٬کاهش معنی داری بیابد.
با توجه به این که طبق گزارشات٬رعایت اصول حذف پلاک و داشتن بهداشت دهانی مطلوب توسط بیماران٬موجب بهبود معنی داری در شاخص های ارزیابی بیماری پریودنتیت شده است که نشان دهنده ی بهبود کلی وضعیت بیماری است و از طرفی٬علت خونریزی لثه در این بیماران نیز به دلیل فعال بودن بیماری می باشد٬منطقی به نظر می رسد که با بهبود بیماری٬درصد خونریزی لثه نیز کاهش معنی داری یابد.
یافته های مطالعه ی ما نشان داد که شاخص های مورد بررسی وضعیت پریودنتال در زمان ۶ ماه بعد از عمل٬نه تنها بدتر نشده اند بلکه اکثر آنها به طور معنی داری بهبود یافته اند.
با توجه به مداخله ی انجام شده و احتمال تغییر عادات بهداشتی بیماران پس از جراحی که می تواند در نتیجه ی قرار دادن ایمپلنت های دندانی باشد٬این نتایج قابل توجیه است.
در مطالعه آینده نگری که آقای Kugelberg و همکارانش در مورد نواقص داخل استخوانی در سطح دیستال مولر دوم٬بعد از حذف مولر سوم نهفته انجام دادند٬دریافتند که حدود ۱/۳٢% از بیماران مورد مطالعه٬بعد از ٢سال از انجام این جراحی٬تحلیل استخوانی به میزان ≥mm۴ را در دیستال مولر دوم مجاور نشان می دهند.آنها همچنین متغیر سن را در میزان بروز این نواقص مورد بررسی قرار دادند.در مطالعه آنها تقریبا ۵۰%از افرادبا حدود سنی زیر ٢۵ سال که تحلیل استخوان ≥mm۴ داشتند٬پس از دو سال کاملا بهبود یافتند درحالیکه تنها درصد کمی از افراد بالای ٢۶ سال٬پس از این مدت٬بهبودی مطلوبی نشان دادند.)٢۳ و ٢۴(نتایج مشابهی نیز توسط آقایانAdeyemo(۴٢) ونیز Marmary(۴۸)بدست آمد.آنها دریافتند که بیشتر شکست ها در زمینه ی پروسه بهبود استخوان٬بعد از حذف مولر سوم مندیبل٬در افراد ۵۰-۳۰ سال و به میزان ۲۱% است٬حال آنکه این اتفاق تنها در ۳% از افراد در حدود سنی ۲۹-۲۰سال٬رخ می دهد.اینجاست که فاکتور سن مورد اهمیت و بررسی واقع می شود.
پریودنتیت٬یک بیماری مرتبط با سن است ولی وابسته به سن نمی باشد.(۳)اهمیت سن توسط Kugelberg مورد تأکید قرار گرفته بود.(٢۳ و ٢۴)از تجربه کلینیکی حاصل این گونه می توان استنباط کرد که٬جراحی حذف مولر سوم٬اگر در سنین پایین تر صورت گیرد٬نواقص بافت های پریودنتال٬کمتر وروند بهبودی٬سریعتر خواهد بود.
پریودنتیت مزمن به علت پیشرفت آرام٬معمولا در اواسط دهه ی مربوط به سنین ۳۰سالگی ویا دیرتر٬به طور کلینیکی آشکار می شود.(۲)
مانیز در این مطالعه گروه سنی ۴۰-٢۰سال را درنظر گرفتیم که تقریبا در محدوده ی گروهی که مشکلات ترمیم استخوان کمتری داشتند٬قرار می گیرند.
در بروز یا عدم رخداد عوارض هرنوع جراحی٬داشتن مهارت وتجربه ی کافی٬قطعا موثر خواهد بود.این گونه است که نقش جراح در ایجاد مشکلات حین و بعداز عمل٬مهم جلوه می کند.
آقای Sisk AL هم در سال ۱۹۸۶در این رابطه مطالعه ای داشتند که به بررسی مشکلات پریودنتال بعد از حذف مولر سوم نهفته توسط دو جراح با درجه ی مهارت متفاوت٬در بین ۲۰۸بیمار پرداختند.
در تحقیق آنهادو گروه مطالعه٬با شرایط و متغیرهای یکسان٬وجود داشتند که یک گروه توسط جراحی با تجربه٬مورد جراحی قرار می گرفتند و گروه دیگر٬توسط یک رزیدنت کم تجربه.نتایجی که برای هردو گروه به دست آمد٬بدین صورت بود که٬حدود ۱/۶% مشکلات شامل استئوئیت٬خونریزی حین وبعداز عمل٬صدمه به عصب دندان مذکور و شکست ترمیم آمالگام یا کراون دندان مجاور٬مربوط به فک بالای گروه جراحی شده توسط رزیدنت بود که این نتایج برای فک بالای گروه کنترل٬ ۳/۱% بود.(۴۱)این یافته ها نشانگر کاهش عوارض ایجاد شده٬بعد از عمل٬برای گروه کنترل بود.
در این مطالعه٬برداشت پیوند استخوان توسط متخصص جراحی فک و صورت انجام شده و کل پروسه به طور میانگین حدود ۵ دقیقه طول کشید.

نظر دهید »
دانلود مقالات و پایان نامه ها با موضوع مقدمات ...
ارسال شده در 23 آذر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ثمره این نزاع اجمالاً آن است که اگر موضوعله اسماء اجناس، ذات معنا و ماهیت مهمله باشد، اطلاق جزء موضوعله این ادوات نیست. در نتیجه برای تمسک به اطلاق، به مقدمات حکمت نیاز داریم؛ زیرا اطلاق از لفظ استفاده نمی شود. همچنین در فرض لابشرط مقسمی و جامع ماهیات برای تمسک به اطلاق نیازمند قرینهای خارج از لفظ و وضع داریم ولی در فرض سوم که موضوعله اسماء اجناس و ادوات اطلاق، مفهوم و ماهیت لابشرط قسمی باشد، اطلاق حکم در این موارد نیازی به مقدمات حکمت ندارد؛ بلکه مقتضای وضع و لغت، شمول حکم نسبت به موارد تحقق مفهوم است. به سخن دیگر وقتی موضوعله الفاظ مطلق، لا بشرط قسمی است (یعنی همان کلی طبیعی که در خارج موجود است)، قهراً اطلاق مدلول لفظ خواهد بود؛ زیرا لابشرط از وجود قید و عدم قید است و وقتی لابشرط از این قیود بود، پس مدلولِ خود لفظ است. مانند عام.[۹۳]

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

۲ـ ۸. تفاوت عام و مطلق
همانگونه که قبلاً بیان شد، بین عام و مطلق شباهتهایی وجود دارد و آن اینکه، مطلق مانند عام بر همه افراد و مصادیق خود دلالت میکند. نیز اینکه نسبت بین عام و مطلق، عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی عام و مطلق میتوانند با هم جمع شوند؛ بنابراین اگر لفظ عامی بگوید: «همه علما را اکرام کنید» و لفظ مطلقی نیز بگوید: «عالم را اکرام کنید»، نتیجتاً حکم وجوب اکرام در هر دو مورد شامل کلیه افراد میشود.
در دو مثال فوق هر چند مشابهت وجود دارد و ظاهراً اختلافی در میان نیست، ولی از نظر قواعد اصول، عام و مطلق متعلق به دو مبحث جداگانه است و قواعد و احکام جداگانه خود را دارد. برای مثال، در اصل چهارم قانون اساسی آمده است: «کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی و سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد، این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده شورای نگهبان است». در این اصل قانونی که به دست نویسندگان اصولشناس تدوین یافته، عام و مطلق و عموم و اطلاق به صورت جداگانه مورد استعمال واقع شده است؛ از این رو به خاطر جایگاه ویژه و کاربرد جداگانه هرکدام، بایسته است به تفاوتهای نظری و عملی این دو مبحث بپردازیم:

    1. دلالت عام بر افراد، لفظی و به سبب وضع است؛ درحالیکه دلالت مطلق بر افراد و مصادیق، عقلی و به واسطه قرینه عامه یا مقدمات حکمت است. لذا در مقام تعارض بین عام و مطلق، عام مقدم خواهد بود؛ چون وقتی ظهور عام به وضع بوده و متوقف بر چیزی نباشد، در نتیجه ظهورش تنجیزی خواهد بود؛ درحالیکه ظهور مطلق متوقف بر مقدمات حکمت بوده، طبعاً ظهورش تعلیقی میباشد و تردیدی نیست که ظهور تنجیزی بر ظهور تعلیقی مقدم است (همچنانکه در باب تعارض در اصول فقه مطرح است، امر تنجیزی بر تعلیقی مقدم است). ولی باید دانست که برخی از علما در صورت تعارض، تقدم عام بر مطلق را قبول ندارند.[۹۴]
    1. عام به خودی خود حجت است ولی مطلق به خودی خود حجت نیست؛ بلکه تنها با اجتماع شرایط مقدمات حکمت حجت است.[۹۵]
    1. عام و خاص در مورد افراد است و مطلق و مقید در مورد احوال و صفات. عام و خاص در مورد اموری است کلی که دارای افراد موجود متعدد و احیاناً بینهایت است و بعضی از انواع و یا افراد آن به وسیله دلیل خاص از آن عموم خارج شدهاند ولی مطلق و مقید مربوط است به طبیعت و ماهیتی که متعلق تکلیف است و مکلف موظف است آن را ایجاد نماید.[۹۶]به عبارت دیگر نیز میتوان گفت، دلالت عام بر ماهیت به اعتبار عدد و تعداد میباشد، ولی دلالت مطلق بر ماهیت به اعتبار جنس، یعنی «من حیث هی» میباشد. نه به قید وحدت میباشد و نه به قید کثرت. و مرجع آن این است که عام ماهیت بشرط شیء (یعنی ماهیت به شرط کثرت) میباشد و مطلق ماهیت لابشرط است یعنی نه به شرط وحدت و نه به شرط کثرت. مانند: «اوفوا بالعقود»، که عقود لفظ عامی است که حکم، شامل همه افراد عقد میشود. درحالیکه در مطلق مانند: «احل الله البیع» حکم حلیّت به طبیعت و ماهیت بیع تعلق میگیرد.
    1. عام بعد از تخصیص، از عموم میافتد درحالیکه مطلق میتواند از جهتی مقید شود و از جهت یا جهات دیگر بر اطلاق خود باقی بماند.[۹۷]مانند اصل ۲۴ ق. ا. که میگوید: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد…». در این مثال حقوقی پس از تخصیص، عام از عموم افتاده است. ولی در مثالی مانند ماده ۷۱ ق. م. که مقرر شده است: «وقف بر مجهول صحیح نیست»، در اینجا وقف بر مجهول اگر چه مطلقی است که از جهتی مقید شده، اما میتواند از جهت تقیید به «زمین یا اشجار بودن» مطلق باشد.
    1. دلالت عام نوعاً استغراقی و گاهی بدلی است ولی دلالت مطلق، نوعاً بدلی و گاهی استغراقی است.[۹۸]مثلاً اگر گفته شود: «اکرم العلما»، این عام همه افراد را در بر میگیرد. لذا این حکم به صورت یکسان شامل همه افراد عالم میشود و با انجام یک فرد از آن، بقیه حکم ساقط نمیشود. اما اگرگفته شود: «اکرم العالم»، لفظ عالم اگر چه ماهیت و جنس عالم را شامل میشود، ولی شمول آن به صورت بدلی میباشد و اگر یکی از افراد این ماهیت انجام شود، حکم امتثال شده است؛ زیرا در اصل با انجام یک فرد از آن، ماهیت محقق میشود و لزومی در سرایت حکم بر همه افراد نیست مگر با ذکر قرینه، که در این صورت با توجه به حضور قرینه در استغراق استعمال میشود.

این تفاوتی که ذکر شده در جمله های مثبت است؛ ولی در جمله های منفی چون نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند، در نتیجه میان عام و مطلق تفاوتی وجود ندارد.[۹۹] و شمول هر دو به صورت استغراقی میباشد. برای مثال در ماده ۳۱ ق. م. آمده است: «هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمیتوان بیرون کرد مگر با حکم قانون». نیز مانند ماده ۱۳۰ ق. م. که گفته است: «کسی حق ندارد از خانه خود به فضای خانه همسایه، بدون اذن او خروجی بدهد…». در این مواد، هر یک از الفاظ «مالی» و «کسی»، که به ترتیب عام و مطلق میباشند به صورت عموم استغراقی استعمال شده است.
نتیجه اینکه، شمول الفاظ مطلق در جملات مثبت به صورت بدلی میباشد؛ زیرا با امتثال یک فرد از آن، ماهیت محقق میشود. و این شمول در جملات منفی به صورت استغراقی میباشد؛ زیرا ماهیتی که از آن نفی شده عقلاً امتثال نمیشود مگر با امتثال همه افراد آن. در نتیجه ماهیت فقط با امتثال همه افراد آن محقق میشود.
۲ـ ۸ ـ۱. تحقیق مطلب
با توجه به مباحث گذشته، به نظر میرسد آنچه در مورد جملات منفی گفته شد، صحیح است؛ اما در جملات مثبت باید بین احکام تکلیفی و وضعی فرق گذاشت.[۱۰۰] در احکام تکلیفی، شمول مطلق نوعاً بدلی است؛ ولی در احکام وضعی که شمار آن در قوانین شرعی و عرفی فراوان است، شمول مطلق به صورت استغراقی است. مثلاً در ماده ۱۹۵ ق. م.: «اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله به واسطه فقدان قصد باطل است»، لفظ «کسی» مطلق است و بدون تردید دلالت بر شمول استغراقی دارد. از این رو با توجه به فراوانی احکام وضعی نمیتوان شمول مطلق را در غالب موارد بدلی دانست.
آنچه بیان شد تفاوتهایی بود که در زمینه مباحث نظری بیان شد. در مقام عمل نیز بین عام و مطلق تفاوت وجود دارد؛ چنانکه شهید ثانی گفته است،[۱۰۱] هرگاه زنی به مردی به طور مطلق وکالت دهد و مثلاً بگوید: «مرا شوهر بده»، این گفته شامل خود او نمیشود؛ ولی اگر به طور عام وکالت دهد و بگوید: «مرا به هر کس که میخواهی شوهر بده»، این گفته شامل خود او هم میشود و مرد میتواند آن زن را برای خود عقد کند. به تبع از این حکم، در ماده ۱۰۷۲ ق. م. مقرر شده است: در صورتی که وکالت به طور اطلاق داده شود وکیل نمیتواند موکله را برای خود تزویج کند مگر این که این اذن صریحاً به او داده شده باشد».
سرّ این تفکیک آن است که لفظ عام همیشه دلالت بر عموم دارد و این دلالت به صورت وضعی است و در مورد جزئیات خود مانند نص میباشد؛ ولی لفظ مطلق همچنانکه قبلاً بیان شد، برای ذات معنی است نه به شرط قید و نه به شرط اطلاق. اطلاق کلام هم، از دلالت لفظ نیست، بلکه باید به قرائن دیگر رجوع کرد و لفظ مطلق فقط در صورت جمع بودن قرائن عامه بر اطلاق دلالت دارد و در مورد جزئیات خود مانند نص نمیباشد؛ زیرا که دلالت آن بر اطلاق، عقلی است و در بعضی موارد همراه با اجمال میباشد. و مرجع آن این است که لفظ مطلق گاهی در جایی استعمال میشود که مجرا و احکام آن مبحث الفاظ نیست تا اینکه این اجمال توسط اصول لفظی رفع شود؛ بلکه محل ورود و احکام این استعمال بعضاً در مباحث عقلیه میباشد نه مباحث الفاظ. از این رو، جایگاهی برای قرار گرفتن این مباحث و رفع اجمال در مباحث الفاظ وجود ندارد و زبان بیان اصول و قواعد الفاظ نسبت به این موارد کوتاه است و نمیتوان از قواعد الفاظ استفاده کرد و این اجمال را برطرف کرد؛ چون این مباحث به اصول عقلیه مربوط میشود. در مثال گذشته نیز آنچه از اطلاق اذن در ازدواج، فهمیده میشود، به ازدواج درآوردن این زن با دیگری است و شامل خود وکیل نمیشود؛ زیرا آنچه به ذهن متبادر میشود این است که وکیل غیر از زوجین است و در نتیجه با تمسک به اطلاق کلام نمیتوان این حکم را به وکیل نیز سرایت داد و گفت وکیل نیز میتواند این زن را به ازدواج خود درآورد؛ چراکه محل ورود اصاله الاطلاق، در اصول الفاظ است نه در مباحثی که جایگاه اصول عقلیه میباشد. در اینجا نیز نوبت به جاری کردن اصاله الاطلاق در مورد دو مفهوم نمیرسد و در نتیجه، اصاله الاطلاق تخصصاً از موضوع بحث خارج است. به عبارتی، اگر محل بحث ما از مباحث الفاظ بود، میتوانستیم با اجرای اصل اصاله الا طلاق حکم را به همه افراد سرایت دهیم؛ ولی در اینجا چون تردید بین دو مفهوم میباشد، از اصول عقلیه استفاده میشود نه اصول لفظیه.
۲ـ۹. حقیقت یا مجاز بودن استعمال مطلقی که مقید شده
هرگاه لفظ مطلقی استعمال شود و متکلم به همراه آن یا بعد از آن قیدی را ذکر کند و به عبارتی آن مطلق را مقید کند و نشان دهد که مراد متکلم همه افراد مطلق نبوده، آیا این استعمال، استعمالی حقیقی است یا مجازی؟
در پاسخ به این پرسش علمای اصول اقوال مختلفی دارند. بعضی گفتهاند این استعمال حقیقت است و بعضی گفتهاند مجاز است و بعضی بین تقیید متصل و تقیید منفصل تفصیل داده و قائلاند که، اگر تقیید متصل باشد حقیقت است و اگرتقیید منفصل باشد مجاز است.[۱۰۲]
۲ـ۹ـ۱. تحقیق مطلب
به نظر میرسد حق این باشد که این استعمال مطلقاً حقیقت است؛ چه این تقیید متصل باشد و چه منفصل؛ زیرا همانطور که قبلاً بیان شد موضوعله الفاظ مطلق، ذات معنی و ماهیت مهمله است نه اینکه اطلاق جزء معنی آنها باشد تا اگر در معنایی غیر از آن استعمال شد، قائل به مَجازیت شویم. در نتیجه، اطلاق و تقیید خارج از مدلول لفظ میباشد؛ یعنی برای استفاده تقیید از این لفظ نیاز به قرینهای خاص و برای استفاده اطلاق، به قرینهای عام یا مقدمات حکمت نیاز داریم. بنابراین در صورت استعمال این الفاظ، چه در مطلق و چه در مقید، همچنان در معنای اصلی و حقیقی خود استعمال میشوند و استعمال در غیر ما وضعله محسوب نمیشود؛ چون الفاظ مطلق برای ماهیت مهمله وضع شدهاند و مجازیتی صورت نمیگیرد و هر گونه استعمال از این الفاظ در مطلق یا مقید استعمالی حقیقی به شمار میآید.
۲ـ۱۰. اجتماع مطلق و مقید
اگر در یک کلام و یا دو کلام متعدد، مطلق و مقیدی وارد شوند ممکن است ظهور مطلق با ظهور مقید هیچ گونه منافاتی نداشته باشد و ممکن است این دو ظهور با هم تنافی داشته باشند. در اینجا به هر یک از دو حالت فوق و صورتهای مختلف آن و حکم هر یک میپردازیم:
۲ـ۱۰ـ۱. صورت عدم تنافی بین مطلق و مقید
اگر مطلق و مقیدی وارد شوند که از حیث حکم و یا موجب حکم مختلف باشند، در این صورت باید به هر یک از آنها ترتیب اثر داد؛ یعنی تقییدی صورت نمیگیرد و باید به هر دو عمل کرد؛[۱۰۳] زیرا عمل کردن به مفاد مطلق با عمل کردن به مفاد مقید هیچ منافاتی ندارد. لذا میتوان به ظهور هر دو کاملاً عمل کرد. مثالی را که میتوان در این زمینه از حیث اختلاف حکم بیان کرد، مفاد ماده ۳۲۸ ق. م. است که میگوید: «هر کس مال غیر را تلف کند ضامن آن است». مفاد ماده ۳۳۱ همین قانون نیز چنین است: «هر کس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آن را بدهد». در ماده اول اتلاف مال به صورت مطلق و در ماده دوم به صورت مقید (سبب تلف) لحاظ شده است و تعارض در این میان، به چشم نمیخورد؛ زیرا در این مواد هر چند موجب حکم یکسان است، ولی از لحاظ حکم متفاوت میباشند؛ لذا به هر دو عمل میشود.
همچنانکه ذکر شد، اگر موجب حکم در مطلق و مقید متفاوت باشد، تغییری صورت نمیگیرد و به هر دو عمل میشود. مثلاً ماده ۱۰ ق. م. مقرر میدارد: «قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند، در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ است». و ماده ۱۲۸۸ ق. م. میگوید: «مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد». ماده اولی مطلق است؛ زیرا هم قراردادهای کتبی را شامل میشود و هم قراردادهای شفاهی را. و دومی مقید است به نوشته؛ چون سند به صورت نوشته است. در این مواد نیز تعارضی در میان نیست؛ لذا هر دو کاملاً اجرا میشوند. مثالهایی را که هم از جهت اختلاف در حکم و هم از جهت اختلاف در موجب حکم میتوان بیان کرد، بسیار فراوانند و ما اینجا به ذکر یک نمونه بسنده میکنیم: مانند: «اگر گناه کردی استغفار کن»، و «اگر قتلی انجام دادی بنده مومنی را آزاد کن». در اینجا علت حکمها، (یعنی گناه کردن و انجام قتل) با حکمها (یعنی استغفار کردن و آزادی بنده)، متفاوت میباشند و هر کدام جداگانه عمل میشوند.
۲ـ۱۰ـ۲. صورت تنافی بین مطلق و مقید
گاهی مطلق و مقیدی وارد میشوند که از حیث حکم و موجب حکم آن یکسان میباشند و مدلول هر یک با هم سازگاری ندارند. در این صورت ظهور یکی، نافی ظهور دیگری است و نمیتوان به ظهور هر دو عمل کرد. بنابراین برای رفع تنافی بین مطلق و مقید باید از ظهور یکی به نفع دیگری دست کشید. به سخن دیگر علاج این تعارض ظاهری، این است که باید مطلق و مقید را با هم جمع کرد و مطلق را حمل بر مقید کرد؛ یعنی لفظ مطلق اگر چه ظهور در اطلاق دارد و شامل همه افراد و مصادیق خود میشود، ولی همانطور که پیشتر گفتیم دلالت مطلق بر شمول به سبب عقل و مقدمات حکمت میباشد و این حجیّت، تعلیقی است و با وجود قرینه بر تقیید حجیّت آن نیز متزلزل میشود. از این رو لفظ مقید قرینهای است که نشان میدهد متکلم از لفظ مطلق، بخشی از افراد و مصادیق آن را اراده کرده است؛ بنابراین مطلق به وسیله مقید تقیید میخورد.[۱۰۴]
در این قسم، سه حالت متصور میشود که عبارتند از: ۱. مطلق و مقید هر دو مثبت باشند ۲. مطلق و مقید از حیث سلب و ایجاب مختلف باشند ۳. مطلق و مقید هر دو منفی باشند.
۲ـ۱۰ـ۲ـ۱. هر دو ایجابی باشند
در برخی موارد مطلق و مقیدی که وارد میشوند، ممکن است هر دو مثبت و هم جهت باشند. در چنین مواردی غالباً تنافی به وجود میآید. و برای رفع تنافی باید مطلق را بر مقید حمل نمود. همچنین از مشهور علما نقل شده و بلکه اتفاق بر این است که در این صورت مطلق به وسیله مقید تقیید میخورد؛ چرا که راه جمع بین این دو دلیل، همین است.[۱۰۵] در این صورت وجود قید در کلام به منظور نفی و احتراز از سایر موارد است؛ یعنی هدف گوینده از آوردن قید، بیان این مطلب است که قید مذکور، در مراد و خواست او دخیل است؛ به گونهای که در صورت نبود آن قید، حکم مورد نظر نیز منتفی خواهد بود، از این رو میان مطلق و مقید تنافی وجود دارد و برای رفع این تنافی باید مطلق را حمل بر مقید کرد. فرضاً در این مثال: «بیع سبب انتقال مورد معامله میباشد و در خرید و فروش طلا وقتی انتقال حاصل میشود که قبض و اقباض به عمل آمده باشد»، حکم هر دو قضیه انتقال مورد معامله از یکی به دیگری است و قضیه دوم با اطلاق قضیه اول منافات و معارضه دارد و باید مطلق حمل بر مقید شود؛ و نتیجه این میشود که: بیع سبب انتقال است به جز در معامله نقدین که باید قبض و اقباض هم به عمل آید.
نیز مانند ماده ۱۷۴ ق. م. ا. که مقرر میدارد: «حد شرب مسکر برای زن یا مرد هشتاد تازیانه است».و در تبصره همین ماده آمده است: «غیر مسلمان فقط در صورت تظاهر به شرب مسکر به ۸۰ تازیانه محکوم میشود». چنانکه ملاحظه میشود مستفاد از تبصره فوق این است که غیر مسلمان در صورت عدم تظاهر به شرب مسکر، محکوم به ۸۰ تازیانه نمیشود و این مطلب با اطلاق ماده ۱۷۴ منافات دارد و این منافات به وسیله حمل مطلق بر مقید رفع میشود.
مثال دیگر روایت فضیل است که یک بار اقرار را در مطلق حدود لازم میداند.[۱۰۶] و روایت ماعز بن مالک در مورد زنا که چهار بار اقرار لازم دانسته شده است.[۱۰۷]
نکتهای که در اینجا شایان ذکر میباشد، این است که، در برخی موارد ممکن است مطلق و مقیدی وارد شوند که ضمن اینکه هر دو مثبت هستند، ولی تعارض و منافاتی میان آن دو وجود ندارد و این هنگامی است که هدف گوینده از ذکر قید، احتراز از سایر موارد نیست؛ بلکه برای توصیف بیشتر موضوع و یا تأکید حکم، نسبت به برخی مصادیق و مانند آن، کلام خود را به صورت مقید میآورد. مثلاً اگر گفته میشود: «دانشمند را احترام کنید». و در کلام دیگری برای تأکید و بیان اهمیت احترام گذاشتن به عالمان سالمند آمده باشد: «دانشمند سالمند را احترام کنید»، در اینجا هدف از ذکر قید «سالمند»، اختصاص دادن حکم، به سالمندان نیست بلکه صرفاً برای تأکید حکم نسبت به آنان است.[۱۰۸] و این عدم تعارض را میتوان از سیاق دو عبارت یا قرائن دیگر به دست آورد.
مثال دیگر: با توجه به ماده ۴۵۶ ق. م.، تدلیس در معامله موجب خیار فسخ است و در این مورد فرقی بین انواع معاملات، از جمله صلح نیست. با وجود این در ماده ۷۶۴ همین قانون، تدلیس در عقد صلح موجب خیار فسخ دانسته شده است. قید مذکور در ماده اخیر، صرفاً برای تأکید حکم و رفع توهّم خواننده است و برای احتراز از سایر عقود و معاملات نیست؛ یعنی به نظر قانونگذار، تدلیس در همه عقود موجب خیار است، ولی برای آنکه در مورد اجرای خیار تدلیس در عقد صلح، تردیدی باقی نماند، در باب صلح مجدداً به آن تصریح کرده است .
از دیگر مواردی که بین مطلق و مقید تنافی به وجود نمیآید و میتوان به هر دو عمل کرد، صورتی است که یکی از آنها واجب و دیگری مستحب و یا اینکه هر دو مستحب باشند؛ که در اینجا نیز به هر دو عمل میشود و تقییدی صورت نمیگیرد. و شاید منشأ این نظر این باشد که در مستحبات، احتیاط لازم نیست. نیز ممکن است باعث این نظر قاعده تسامح در ادله سنن باشد.[۱۰۹]
همچنین اگر از تکلیف در مقید بفهمیم که تکلیفی ثانوی در وجودی غیر از وجود مطلوب در تکلیف اول است، تنافی بین مطلق و مقید وجود ندارد. مانند اینکه دکتر به بیمار بگوید: شیر بنوش و بعد بگوید: شیر شیرین بنوش. و منظور او این باشد که اگر نتوانستی شیر مطلق بنوشی، آن را شیرین کن و بنوش.[۱۱۰]
۲ـ۱۰ـ۲ـ۲. یکی سلبی و دیگری ایجابی باشد
اگر مطلق و مقید از حیث سلب و ایجاب مختلف باشند، یعنی مطلق، مثبت و مقید، منفی باشد یا بالعکس، مطلق منفی باشد و مقید مثبت باشد، در این صورت اتفاق نظر وجود دارد که مطلق حمل بر مقید میشود. این وجه حمل اگر چه موجب عمل کردن به مطلق در بعضی از مصادیق آن است ولی چون مقید، قرینهای است که مراد واقعی گوینده را بیان میکند، لذا باید از اطلاق و شمول مطلق دست برداشت. در این مورد فرقی بین نوع حکم (تکلیفی یا وضعی) و نوع اطلاق (استغراقی یا بدلی) وجود ندارد و در همه موارد باید مطلق را حمل بر مقید کرد. به سخن دیگر در تنافی مطلق و مقید راه علاج این است که مقید را بگیریم و به آن عمل کنیم؛ زیرا گوینده در این حالت از مطلق و مقید، یک هدف را تعقیب میکرده است و در جایی که مطلق را بیان نموده، مقصودش عمل به مقید بوده است. و اگر مقید مورد عمل قرار گیرد، بین مطلق و مقید جمع شده، تعارض از میان رفته و به نحوی به هر دو عمل گردیده است. این اقدام را اصطلاحاً، جمع بین مطلق و مقید یا حمل مطلق بر مقید گویند.[۱۱۱] مانند آیه شریفه: «احلّ الله البیعَ و حرّم الربا».[۱۱۲] و روایت: «لیسَ بینَ رجلٍ و ولدهِ الربا».[۱۱۳] در اینجا جمله مقید، نافی جمله مطلق است و دایره اطلاق را محدود میکند و ربای بین پدر و فرزند را از تحت اطلاق آیه خارج میسازد. بنابراین نتیجه این خواهد شد که ربا حرام میباشد مگر بین پدر و فرزند.
مثال دوم: طبق ماده ۲۰۵ ق. م. ا.: «قتل عمد برابر مواد این فصل موجب قصاص است…». ولی در ماده ۲۲۰ همین قانون آمده است: «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود…». بنابراین به ظاهر هر دو ماده مزبور نمیتوان به طور کامل عمل کرد و ناگزیر بایست مطلق را حمل بر مقید کرد؛ یعنی باید گفت: قتل عمد موجب قصاص است مگر توسط پدر یا جد پدری.
مثال سوم: در قرآن کریم آمده است: «یا ایّها الذینَ امنوا لا تأکلوا اَموالکم بینکم بالباطلِ الّا اَن تکونَ تجارهً عن تراضٍ منکم؛[۱۱۴] ای اهل ایمان، اموال یکدیگر را به باطل (و از طریق نامشرع) نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد». صدر آیه اکل مال مردم را به طور مطلق منع کرده است؛ ولی ذیل آیه به وسیله استثنا آن را در صورت تراضی تجویز میکند، و این استثنا قرینهای است برای اینکه صدر آیه در اطلاق ظهور ندارد.
۲ـ۱۰ـ۲ـ۳. هر دو سلبی باشند
در برخی موارد مطلق و مقیدی که وارد میشوند، ممکن است هر دو منفی یا به تعبیر دیگر سلبی باشند. مانند: «عبدی آزاد مکن و عبد کافر را آزاد مکن». در اینجا آنچه از مشهور علما نقل شده، بلکه متفقعلیه بین علماست، این است که به هر دو دلیل عمل میشود و تقییدی صورت نمیگیرد. ولی ظاهر این است که این دو دلیل در این صورت از باب عام و خاص محسوب میشوند؛ چون وقتی از ماهیتی نهی میشود، این نهی جمیع افراد آن ماهیت را شامل میشود. البته بسیاری از علما کوشیدهاند که دو دلیل مزبور را در مطلق و مقید داخل کنند ولی این تلاش ظاهراً بیفایده است و در هر حال عمل بر هر دو دلیل با احتیاط بیشتری سازگار است؛ یعنی احوط است.[۱۱۵]
مثال دیگر: ماده ۱۹۹ ق. م. مقرر میدارد: «رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه، موجب نفوذ معامله نیست». و ماده ۷۹۳ همین قانون میگوید: «صلح به اکراه نافذ نیست». در ماده نخست لفظ «معامله» مطلق است و همه معاملات را شامل میشود؛ ولی در ماده ۷۶۳ ، «صلح به اکراه»، مقید است و از مصادیق معامله محسوب میشود. در اینجا نیز به هر دو عمل میشود.
جمع بندی

    1. اطلاق عبارت است از دلالت لفظ بر معنای شایع و فراگیر نسبت به جنس یا احوال آن معنا. مانند لفظ «انسان» که نسبت به جنس خود شیوع دارد و شامل همه افراد انسان میشود و یا لفظ «زید» که شامل تمامی حالات او میشود؛ هر چند نسبت به مفهوم زید اطلاق ندارد. از این رو به لفظ دارای اطلاق «مطلق» گفته میشود که در مقابل آن «مقید» است همچنانکه اطلاق، مقابل تقیید است.
    1. اطلاق به اعتبارات مختلف دارای تقسیمات گوناگونی است، که از آن جمله، تقسیم به اطلاق بدلی و استغراقی یا اطلاق افرادی، احوالی و ازمانی و نیز اطلاق لفظی و مقامی و نهایتاً، اطلاق لفظ واحد و جمله میباشد. و مورد اطلاق یا حکم شرعی است یا موضوع حکم و یا متعلق موضوع حکم. برای مثال در جمله: «یحرم اکل المیته»، (یعنی خوردن مردار حرام است). هر یک از، حکم (حرمت)، موضوع (خوردن) و متعلَّق (مردار) مطلق هستند.
    1. اطلاق، علاوه بر الفاظ مفرد (مانند: اسم جنس، نکره، علم جنس و مفرد محلی به الف و لام)، در جمله نیز جریان دارد. مانند اطلاق صیغه امر همچون: «صَلِّ»، (نماز بگزار) که دلالت بر وجوب عینی، نفسی و تعیینی میکند و مانند اطلاق جمله شرطیه همچون: «الماءُ اذا بلغَ قدرَ کرٍ لَم یُنَجِّسهُ شیءٌ؛ آب اگر به قدر کر رسید، نجس نمیشود». که از آن به دلیل اطلاق (عدم ذکر شرط دیگر)، تنها کر بودن آن استفاده میشود.
    1. اگر اطلاق نسبت به افراد معنا لحاظ شود، اطلاق افرادی و اگر نسبت به حالات معنا لحاظ گردد، اطلاق احوالی و اگر نسبت به زمان های معنا لحاظ شود «اطلاق ازمانی» گفته میشود.
    1. اگر مجرای اطلاق، لفظ باشد، اطلاق لفظی نامیده میشود. ولی گاهی بستر اطلاق، خواست و غرض مولا است که در این صورت به آن اطلاق مقامی میگویند؛ برای مثال، از جانب مولا حکمی صادر شده، اما دخالت چیزی در تحقق غرض وی یا مانعیّت آن از تحقّق غرض، مشکوکاست. در این صورت چنانچه مولا هنگام صدور حکم، در مقام بیانِ همه آنچه که در غرض وی دخالت داشته، بوده است، نسبت به دخالت یا مانعیّت مشکوک، به اطلاق مقامی، استناد، و مشکوک، نفی میشود .
  1. در اینکه دلالت مطلق بر اطلاق آیا دلالت وضعی است یا به واسطه مقدمات حکمت، بین علما اختلاف میباشد. مشهور علما قبل از سلطان العلما این بود که این دلالت وضعی است ولی در زمان سلطان العلما و بعد از آن تا کنون، قول مشهور این است که دلالت به واسطه مقدمات حکمت است. در هر حال، اطلاق در اعلام، احوال و جملات، ناشی از وضع نیست؛ بلکه متوقف بر مقدمات حکمت است و در این مورد اختلافی نیست و اختلاف در مورد اسم جنس و نظایر آن میباشد.
نظر دهید »
پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد نقد و بررسی تأثیر ...
ارسال شده در 23 آذر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

باورهای دینی تأثیرگذار

در

رشد و انحطاط مغرب زمین

در قرون وسطی، آموزههای مسیحیت تشکیلدهنده بخش اعظم فرهنگ و اخلاقیات مردم بود و آموزههای پذیرفته شده، روح وحشی مردم غرب را به تسخیر آموزههایی که براساس محبت شکل گرفته بود، درآورد.
بعد از حضرت عیسی نیز ارباب کلیسا، ارائه دهنده روح به اخلاق، سیاست و امورات مردم گشت. تسلط مسیحیت و نظرات ارباب کلیسا تا زمانی که آموزههای انحرافی و فساد در بخش های مختلف کلیسا وجود نداشت باعث پیشرفت در رفتارهای مردم گشته بود؛ و این روند سازندگی و تسلط ادامه دداشت، تا این که با به وجود آمدن آموزههای انحرفی و قابل فهم نبودن آنها برای مردم، واکنشهای منفی به آموزه های کلیسا آغاز شد.

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

به این نکته متذکر میشویم با توجه به این که مسیحیت، حقیقتی بر پایه یکتاپرستی دارد، لذا تاثیرات آموزه های اعتقادی اصلی این دین مشابه تاثیراتی خواهد است که ما در مورد عقاید اصلی مسلمین ذکر کردیم. در تحقیق این فصل به مواردی از آموزههای مسیحت که به نوعی متفاوت از آموزههای مسلمین بود؛ پرداخته خواهد شد، یا این که به صورت اختصار موارد را بیان خواهیم کرد.

گفتار اول: باورهای موثر در پیشرفت مغرب زمین

در این گفتار، باورهایی که اعتقاد به آنها در پیشرفت مغرب زمین نقش بازی کرده را در سه بخش باورهای اعتقادی، اخلاقی و باورهای عملی موجود در آموزه ها پی میگیریم.

الف- باورهای اعتقادی موثر در رشد

امروزه مسیحیت در اشکال متنوع و گوناگونی به چشم میخورند، اما در ورای این صورت ظاهری به طور اعجابآوری عدهای اعتقادات و اعمال وجود دارند که مورد توافق همه گروه ها و دسته های مسیحی ، اعم از کاتولیک و پروتستان قرار دارد.
گر چه ممکن است تاثیرگذاری برخی آموزههای اعتقادی ملموس به نظر نرسد، اما با توجه به این که روح اعتقادات است که باقی آموزه ها را برای معتقدینش، هموار میکند، پس شناخت این آموزههای اعتقادی بر درک ما از باقی اخلاقیات جامعه غرب مسیحی میافزاید؛ عمده این اعتقادات چنین است:

۱- تثلیث

بحث از خداوند در آیین مسیحیت با مساله تثلیث گره خورده و با وجود مسلکهای متفاوتی چون کاتولیک، ارتودکس و پروتستان، اعتقاد به تثلیث در همه فرقهها به چشم می خورد .
مسیحیت به نوعی از خداباوری رسیده که در عین واحد بودن، سه گانه است و از سه اقنوم پدر و پسر و روح القدس تشکیل یافته است. و آنچه از عهد جدید، در رابطه با کیفیت ارتباط این سه اقنوم و این که آیا هر یک وجود مستقلی دارند یا هر سه یک وجود را تشکیل میدهند، به دست میآید؛ گواه است که خدای پدر، در آسمان است و خدای پسر در زمین[۶۳۰] و روحالقدس به عنوان مخترع و مبدع حیات رابط بین این دو است؛ و عیسی مسیح صورت خدای نادیده است، نخست زاده تمام آفریدگان؛ زیرا در او همه چیز آفریده شده است که مخلوق شد به وی هر آنچه در آسمان و زمین است[۶۳۱]
اگر وجه منفی خداباوری از نوع تثلیث را در نظر نگیریم، برداشت مسیحیت از صفات محموده خداوند در کل، مثبت بوده و خدایی را ترسیم میکند که شایستۀ خداوندی را دارد؛ چنان که ناس از زبان عیسی می آورد: « ملکوت الاهی ، ذات قادری است دارای صفات و حاکم بر کل موجودات، و او روح فعالی است که در طول ادوار زمان همواره منشاء حرکات تاریخ بوده است» و در وصف رحمتش می افزاید: «تعالیم او این نکته را متضمن است که هر چند خدای متعال بشر را به اقتضای حکمت بالغه خود آزاد و مختار آفریده است ولی انسان مانند همان پسر گمشده ای است که در تمثیل آورده، یعنی تمام وسایل یک زندگی مرفه را در اختیار او گذاشته ولی آن پسر آنها را با عیش و نوش و به سیه کاری تباه ساخته، آن پدر باز او را دوست می دارد و گناهان او را می بخشد و از کیفر ها و بلایا که لازمه گنهکاری است می آمرزد و زمانی که به سوی پدر بازگرد او را در آغوش خود می پذیرد. همچنین ذات خدای متعال، کاملا خیر محض و لطف صرف است و انسان قبل از آنکه سایه ای از شک و ظن به دل افکند باید به خداوند اعتماد کند و با قلب مطمئن پیوسته اشراق نفسانی و نور روحانی به وسیله نماز و دعا حاصل سازد[۶۳۲]
انسانی که در مسیحیت نقش خود را به خوبی در این عالم هستی شناخته است و به خدای هستی ایمان دارد می داند که، « این هستی متعال شخصیت والایی است که از نظر ویژگیهای شخصی کامل بوده و در خلقت و ایجاد متضمن اراده و مقصود و از نظر اخلاقی در حال کنترل امور و از روی عشق در خدمت بندگان و بالاخره در حال کمال همکاری برای نجات و رستگری بشر است.»[۶۳۳] چنین نگاهی شخص را برای خداشناسی و در خدمت خدا بودن آماده میکند.

۱) پدر

نویسندگان عهد جدید عادت دارند، خدا را پدر بنامند. به اعتقاد پزوهشگران اولین بار این اصطلاح از یهودیت آمده و کلیساییان به گزارش انجیل می گویند: عیسی به شاگردان خود تعلیم داد که خدا را پدر آسمانی بخوانند( متی۵: ۹) و لذا در آیات فراوانی از خدا با نام، پدر یاد کرده است. مثلا گفت: « نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می روم»[۶۳۴] .با ورود یوحنا به قداست، وی پدر را به معنای حقیقی آن گرفت و خدای اسمانی را پدر خطاب نمود و با تبلیغ آن، مقدمات پسر خطاب کردن عیسی را هم فراهم کرد.

۲) پسر

یکی از مهمترین ارکان اعتقادات مسیحی را می‌توان در تثلیثی جستجو کرد که تجسد خدا در عیسی است و نتیجه‌اش اعتقاد به الوهیت عیسی می‌باشد. در واقع وجود برخی واژه ها در کتاب مقدس باعث اطلاق پسر، به عنوان فرزند خدا به مسیح گشت. همین امر هم مسیحیت را از باقی ادیان آسمانی متمایز میکند؛ جان‌ناس می نویسد: « سرگذشت مسیحیت، تاریخ دیانتی است که از عقیده به تجسم الهی در جسد شرع و بانی آن ناشی شده است…سراسر تعالیم نصاری ، در اطراف ایمان به این قضیه دور میزند که شخص عیسی روشن ترین ظهوری از ذات الوهیت است ؛ اما این دین که با عقیده به تجسم الهی آغاز میشود منقلب گردیده و در طی تحولات گسترده، جنبه بشری پیدا کرده و بشریت با همه امیال و همه ضعفها و قصورها، در آن متجلی شده است»[۶۳۵]
آنچه مورد اتفاق مسیحیت واقع شده همین است که: خداوند خود را بر بشر ظاهر ساخته و خود را به کاملترین و روشنترین وجه در عیسی مسیح ظاهر ساخته.[۶۳۶]
در اوج تاثیر گذاری این اعتقاد همین بس که باید توجه داشت، گرچه در مسیحیت نجات و رستگاری از طریق سرسپردگی کامل به عشق و قانون خدای پدر به دست میآید؛ اما عیسی مسیح نیز میتواند بیش از هر کس دیگری در تغییر شکل دادن شخصیت پیروان خود، به صورتی کاملا مشابه با یک فرزند خدا کمک کند.[۶۳۷]

۳) روح القدس

عهد جدید روحالقدس را بیشتر «روح خدا» مینامد. از دیدگاه سنت مسیحی و کتابهای مقدس، روح القدس فرشته خدا جبرائیل یا آفریدهای از آفریدگان و جدای از خدا نیست. در اعتقادات مسیحی وجود روح القدس به خاطر کارکردهایی که برایش قایلند ضروری است، و شورای قسطنطنیه در سال ۳۸۱ الوهیت روحالقدس را تایید کرد.

    1. همراه همیشگی مردم

به عقیده مسیحیان ، روحالقدس خود خداست که در قلوب مردم و در جهان زیست میکند و به عمل اشتغال دارد. روحالقدس وجود توانا و فعال خدا در جهان است و او بوده که عیسی را در شکم مادر قرار داد. انجیل ها روحالقدس را به شکل کبوتری ترسیم می کنند که پس از تعمید عیسی در رود اردن بر آن حضرت فرود آمد و در او استقرار یافت و وی را برای آزمایش به بیابان برد. روحالقدس جامعه مسیحیت را ارشاد میکند، تعلیم میدهد، رازهای خدا را میگشاید و به نویسندگان کتابهای مقدس الهام می بخشد[۶۳۸]
« چون شما را درآرند در مجامع و ارباب حلم و اقتدار، میندیشید که به چه نوع یا به چه دلیل ایشان را جواب دهید یا تکلم نمایید زیرا که روح القدس همان لحظه خواهد آموخت شما راا که چه باید گفت»[۶۳۹]
این تفسیر مشخص میسازد که پذیرش این عقیده برای یک مسیحی همراهی همیشگی یک شبه روح را برای او به ارمغان میآورد که در همه جا کنار اوست و ااین همراهی ثبات قدم و در امور و افعال و….را به همراه دارد. چنان که با دیدن چنین تاثیری از روح القدس، مسیحیان میگویند: اکنون که با قدرت روح خدا زندگی میکنیم، لازم است که هدایت او را در تمام بخش زندگی خود بپذیریم، در این صورت دیگر جاه‌طلب و شهوت‌طلب نخواهیم بود.[۶۴۰]

    1. روح القد س ضامن اقتدار کلیسا

وجهۀ اهمیت پیدا کردن کلیسا، تدوین برخی قوانین از سوی اربابان کلیسا و پذیرش ان دستورات از جانب مردم به سبب آن بود که کلیسا از همان ابتدا اقتدار خود را همچون موهبتی از جانب روحالقدس تصویر کرد. و با القاء این تفکر به آموزههای خود جنبه الهی داد؛ چنان که شورای واتیکان دو، بیان کرد: « روحالقدس، کلیسا را به کمال حقیقت هدیات میکند و به او یگانگی رفاقت و خدمت را ارزانی میدارد». به عبارت دیگر روحالقدس در میان مسیحیان، کلمات عیسی را میشنود و به پیروان او گوشزد میکند و پیروان او را قادر می سازد که در برابر جهان به حقانیت عیسی اعتراف کنند[۶۴۱]
از دید مسییحت فعلی،روحالقدس گاهی به عنون الهام بخش حرکات ضدکلیسایی و نماد تحول مطرح و با این دیدگاه از نظر کلیسا، تمام حرکت‌ها ی اصلاحی بر ضد کلیسای قدیم با نظر رو ح القدس انجام شده.[۶۴۲]
بعدها همین جنبه از آموزها که در مورد روحالقدس بود، توجیهی شد برای بودن روحالقدس در بین مردم و همکاری او با مردم برای اصلاحات و حرکت و جنبشهای مردم؛ تا مردم اقناع شوند که همه چیز تحت کنترل کلیساست؛ تا مبادا مردم از عقاید خود برگردند

۲- کتاب مقدس

کتاب مقدس از ضروریات اساسی اعتقاد مسیحی است. و آموزه های آن نقش اساس در معتقدین به مسیحیت بر عهده دارد؛ وگرچه تفاسیر مختلف از آموزههای آن صورت گرفته، ولی در نفس تاثیرگذاری انجیل در زندگی مردم هیچ شکی وجود ندارد.
کتاب مقدس از دو بخش عهد قدیم که کتاب مقدس یهودیان است و عهد جدید تشکیل شده است. در نگاه مسیحی ، عهد جدید نه از طریق لفظ بلکه با جسم شدن جنبهای از الوهیت در میان مردم به وجود آمده، لذاست که مسیحیت می گوید: هنگام ابلاغ دین در بیست قرن پیش، خدا به صورت بشر درآمد و در انسانی به نام عیسی حلول کرد و براین اساس است که می‌گویند، کلمه جسم شد.[۶۴۳]
پروتستانها معتقدند که این کتاب عالیترین سند و منبع موثق و معتبر است. کاتولیکها اعتقاد دارند که سندیت و اعتبار کتاب مقدس در تفسیری که کلیسا از آن ارائه میدهد نهفته است. برخی کلمه کلمۀ آن را وحی و الهام می دانند؛ و عده ای تصور می کنند، در حالیکه این کتاب حاوی مطالب وحیانی خداوند بر بشر است، در آن عنصر بشری نیز دخالت داشته است که در نتیجه شامل پاره ای اشتباهات در بعضی از جزییات است. [۶۴۴]
گرچه برخی مسیحیان آن را کتابی که از جانب خدا وحی شده باشد نمیدانند؛ اما تمام احتراماتی را که در خور یک کتاب آسمانی است را برای آن ابراز می‌کنند، چرا که « مسیحیان معتقدند خداوند کتابهای مقدس را به وسیله مولفانی بشری نوشته است و بر این اساس میگویند که کتابهای مقدس یک مولف الهی و یک مولف بشری دارد به عبارت دیگر ، مسیحیان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به وسیله الهامات روح القدس پدید آورد و برای ان منظور، مولفانی از بشر را برای نوشتن آنها برانگیخته است و آنان را در نوشتن به گونهای یاری کرده که فقط چیزهایی را که او میخواسته نوشته اند«[۶۴۵] با این حساب در عقیده مسیحیت این خداست که نویسنده نهایی کتاب مقدس به شمار می اید[۶۴۶]. و ضرورت داشتن چنین جایگاهی از انجیل در بین مسیحت ، توجه به آموزههای آن است که این آموزه ها چه از زبان مسیح آمده باشد و چه از قدیسان، برای مسیحیان ضرورت توجه با آموزههای مختلف آن را ایجاب می کند.
در این مقام ناگفته نماند که به اعتقاد برخی پژوهشگران، مسیحیان هرگز نمیگویند عیسی، کتابی به نام انجیل آورده؛ آوردن وحی توسط عیسی به گونه ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام اعتقاد دارند در مسییحیت جایی ندارد. مسیحیان عیسی را تجسم وحی الهی می دانند و به عقیده آنان، وی نه حامل پیام، بلکه عین پیام بوده است. توماس میشل می گوید: «بدین سبب ما مسیحیان خواستار انجیلی نیستیم که عیسی آن را نوشته و به شاگردانش املا کرده باشد»[۶۴۷]

۱) اناجیل

گروه زیادی از یاران و پیروان حضرت عیسی به نوشتن سیره و سخنان آن حضرت اقدام کردند و نوشته هایی به وجود اوردند که بعدا انجیل خوانده شد. در میان حجم زیاد نوشته ها، ۴ انجیل رسمیت یافت و باقی متروک شد.
اناجیل به رسمیت پذیرفته شده عبارتند از: ۱- انجیل « متی»؛ که مشتمل است بر، سیره و مواعظ مسیح با اشاره به پیشگوییهای عهد عتیق). ۲- انجیل « لوقا»؛ که حاوی سیره ومواعظ مسیح با تکیه بر جزییات، است و ۳- انجیل«مرقس»؛ که قدیمیترین و کوتاهترین کتاب سیره و مواعظ مسیح به شمار می آید. در بین این سه انجیل نوعی هماهنگی وجود و به همین دلیل به آنها انجیلهای «همنوا» گفته می شود.
چهارمین انجیل ، انجیل «یوحنا» است و در بین سایر اناجیل، متاخرترین کتاب سیره و مواعظ مسیح با تاکید برمافوق بشر بودن او است.[۶۴۸]

۲) اعمال و نامه های رسولان

در قرن اول کتابهای زیادی پیرامون سیره و عمال رسولان نوشته شد، اما تنها یکی از آنها رسمیت یافت. این بخش تنها مشتمل بر یک کتاب است به نام، اعمال رسولان ( نوشته لوقا، مولف انجیل لوفا، در شرح حال رسولان و به ویژه پولس نوشته شد[۶۴۹]
برخی از رسولان مسیحیت، نامه هایی به جوامع و افراد مسیحی عصر خود نوشتهاند. آن نامهها اندک اندک اهمیت پیدا کرد و به عهد جدید راه یافت. از میان ۲۱ نامه موجو در عهد جدید ۱۳ نامه آن متعلق به پولس رسول است و الباقی مربوط به دو تن از حواریون به نام پولس و یوحنا و یهودا است[۶۵۰]

۳) مکاشفات

شرح مکاشفا یوحنا در پایان عهد جدید، که پیشرفت مسیحیت را نوید میدهد برای مسیحیان بسیار اهمیت دارد. یوحنا که به اعتتقاد مسیحیان، یک حواری کم سن وسال بوده رویای سن پیری خود را در این اثر شرح میدهد. این بخش مشتمل بر یک کتاب است.[۶۵۱]

۳- کلیسا

واژه کلیسا، برای نخستین بار در کتاب عهد جدید وارد شده.[۶۵۲] و به مردمی گفته میشود که، دنیا و اعمال گناه آلود آن را رها کردهاند..بنابراین وقتی مسیحیان مجمع خود را کلیسا نامیدند، مجمعی سیاسی نظامی یا مجمعی از قوم یهود نبود ؛ بلکه منظور آنان از کلیسا مومنانی بودند که خدا ایشان را فراخوانده بود و با ایمان به عیسی نجات یافتند[۶۵۳]
کسانی که خواهان وارد شدن برای ورود به جامعه مومنان مسیحی هستند، باید تعمید را که نخستین و اصلی ترین آیین برای ورود به جامعۀ کلیساست و برای همه ضرورت دارد ؛ انجام دهند. انسان با تعمید که نوعی شستشو است، به جامعه مسیحیت وارد میشود و رسالت دائم کلیسا را برعهده میگیرد. این رسالت عبارت است از گواهی دادن به کارهای نجاتبخش خدا به وسیله عیسی به عقیده هر مسیحی ، تعمید وسیلهای است که خدا با آن همه آثار زندگی و مرگ عیسی را عطا می کند.و هر مسیحی فقط یک بار، هنگام ورود به جلسه مسیحیت تعمید می پذیرد[۶۵۴]

نظر دهید »
منابع پایان نامه درباره بررسی و تحلیل دو نظریه ...
ارسال شده در 23 آذر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

از یک زاویه دیگر می‏توان نیازهای انسان را به نیازهای واقعی و نیازهای کاذب تقسیم کرد. نیازهای کاذب نیازهایی هستند که از هیچ واقعیت عینی نشأت نمی‏گیرد، بلکه شکل گرفته از مجموعه‏ای از پندارها و خیالات شعارگونه و بی‏محتواست، که گاه برای پیشبرد اهداف خاصی ایجاد و پی‏گیری می‏شوند. نیازهای واقعی، نیازهایی هستند که از یک واقعیت عینی مایه می‏گیرند. و خود به دو دسته «مادی» و «معنوی» تقسیم می‏شود. نیازهای مادی در محدوده بعد مادی انسان مطرح می‏شوند، بنابراین کاربرد محدودی دارد و نمی‏تواند در زمینه معنوی کارایی داشته باشد و انسان را به تلاش وامی‏دارد، ولی نیازهای معنوی با ورود به حیطه روح آدمی از کاربرد وسیعی برخوردار است.[۱۰۵]

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

شکی نیست، ادیان الهی برای برطرف کردن نیازهای آدمی نازل گشته‏اند. نیازهایی که در صور مختلف تجلی می‏یابند گاهی مربوط به روح و روان آدمی‏اند و گاهی مربوط به جسم آدمی، و در این نکته هم شکی نیست که انسان بعضی از نیازهای خویش را ارتکازا می‏یابد، اما به وضوح از درک همه نیازهای حقیقی خویش عاجز است، خصوصا نیازهای جزئی و پیچیده در مورد جسم و روان شخص و حیات اجتماعی نکته اساسی در این بحث تمییز بین نیازهای واقعی و نیازهای تخیلی و وهمی است. دین برای برطرف کردن نیازهای حقیقی انسان، نازل گشته نه نیازهایی که انسان تخیل می‏کند و خود را محتاج آن می‏بیند. به نظر می‏رسد در میان اختیار دین و شناخت نیازها اصالت با اختیار دین است نه شناخت نیازها؛ یعنی این‏طور نیست که اول نیازهایمان را بشناسیم و بعد دینی متناسب با آن اختیارکنیم بلکه اول دینی را بر طبق ادله‏ای قانع‏کننده می پذیریم و بعد نیازهای خود را به نحو تفصیلی از دین باز می‏جوییم. ایمان به خدا و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و کتاب آسمانی و ائمه اطهار علیهم‏السلام مقدّم است بر تشخیص نیازهای انسانی، و بلکه اصلاً هدف اصلی دین، بیان نیازهای حقیقی انسان است. انسان خود به خود نسبت به نیازهای حقیقی خویش عرفان و اطلاع یقینی ندارد. مگر به بعضی نیازهای خیلی کلی،[۱۰۶] اسلام سعی دارد انسان را به گونه‏ای رشد دهد که تمام حرکات و فعالیت‏هایش او را به هدف نهایی آفرینش، که همان «قرب الهی» است، نزدیک‏تر کند. از نظر اسلام فقط ارضای نیازهای واقعی است که می‏تواند انسان را به هدف نهایی خلقت نزدیک کند. و اینکه گفته می شود دین انسانی است و برای انسان، منظور این است که دین قصد بر آورده کردن نیازهای واقعی انسان را دارد نه هر نیازی.
۲-۱-۱-۵-۳-۴-): نیازهای مادی و معنوی:
نیازهای انسان بعضی جنبه اختصاصی دارند و بعضی جنبه اشتراکی، آنچه جنبه اشتراکی دارد، نیازهای مادی‏اند. نیازهای مادی، نیازهایی‏اند که در اثر به هم خوردن تعادل شیمیایی بدن به وجود می‏آیند و در همه انسان‏ها ثابت هستند. نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن، استراحت و همسر ازجمله نیازهای مادی‏اند. این نیازها هرچند در اصل وجود خود ارتباطی به اعتقادات فرد ندارد ولی نحوه ارضای آنها کاملاً بستگی به بینش و اعتقادات فرد دارد. یکی، این نیازها را با کم‏ترین مصرف تأمین می‏کند و دیگری پرخور، شکمباره و دامن‏باره است.
ارضای نیازهای مادی از اولویت بالایی برخوردار است ولی بعد از ارضای این نیازها جوامع باید به سمت ارضای نیازهای معنوی حرکت نمایند.
نیازهای معنوی، نیازهایی‏اند که از بعد روحانی انسان سرچشمه می‏گیرند و بعد از ارضای نیازهای مادی اساسی بدن، ظاهر می‏شوند. برای این ظهور، رسیدن به سن خاصی مطرح نیست برخلاف نیازهای جسمانی که بروز آنها به سن وابسته است؛ مثلاً رسیدن به سن بلوغ شرط بروز نیازهای جنسی است ولی نیازهای معنوی به اندام خاصی مربوط نیست و علت زیست‏شناختی ندارد و ارضای آنها انسان را به سوی کانون‏های غیر مادی می‏کشاند و معیار و ملاک انسانیت شمرده می‏شود.[۱۰۷]
اصولاً نیازهای معنوی والای بشر، زاده ایمان و اعتقاد و دلبستگی‏های او به برخی حقایق در این جهان است که آن حقایق، هم ماورای فردی است و هم عام و شامل و ماورای مادی است؛ یعنی از نوع نفع و سرمایه مادی نیست. این‏گونه ایمان‏ها و دلبستگی‏ها به نوبه خود، مولود برخی جهان‏بینی‏ها و جهان‏شناسی‏هاست که یا از طرف پیامبران الهی به بشر عرضه شده است و یا برخی فلاسفه خواسته‏اند نوعی تفکر عرضه نمایند که ایمان‏زا و آرمان‏خیز بوده باشد. به هر حال نیازهای والا، معنوی و فوق حیوانی انسان آنگاه که پایه و زیر بنای اعتقادی و فکری پیدا کند نام «ایمان» به خود می‏گیرد[۱۰۸] انسان با توجه به دو بعد روحی و جسمی دارای دو دسته از نیازهاست؛ مادی و معنوی. مسئله مهمی که در اینجا مطرح می‏شود، ارتباط بین این دو دسته از نیازهاست. ما چگونه می‏توانیم بین این دو دسته از نیازها یا به عبارت دیگر بین این دو بعد انسانی ارتباط برقرار کنیم؟ آیا انسان همواره از این دو زاویه به امور می‏نگرد؟ آیا خاستگاه این دو دسته از نیازها کاملاً منقطع است؟ اگر رابطه‏ای بین این دو دسته از نیازها یا این دو بعد انسانی وجود دارد، کیفیت آن چگونه است؟
آنچه مسلم است این است که انسان با وجود این دو دسته از نیازهای کاملاً متعارض، دارای هویت واحد است و استعدادها، نیازها، توانایی‏های متعارض موجب از هم پاشیدن آن هویت واحد نمی‏شود. نحوه ارتباط این دو بعد و حاکمیت هر یک بر انسان جهت‏دهنده وجود انسان است و انسان دائما بین این دو جنبه در حرکت است؛ یا به سوی حاکمیت و سیطره نیازهای معنوی و متعالی بر نیازهای مادی و غیرمتعالی، یا با نفی جوانب متعالی وارزش‏های نهفته وجود خویش، به طور مطلق درصدد پاسخگویی به نیازهای مادی خود است.
انسان‏ها چاره‏ای جز ارضای نیازهای مادی خود ندارند، ولی آنچه مهم است چگونگی ارضای این نیازهاست. محور بحث ما در این قسمت، توجه به کیفیت نگرش انسان است و این که از نظر دین، ارتباط نیازهای معنوی انسان با نیازهای مادی او که به بعد جسمانی مربوط می‏گردد، چگونه باید باشد. آنچه ما در صدد بیان آن هستیم این است؛ چگونه می‏توان نیازهای معنوی را در محور زندگی قرار داد و نیازهای مادی را در پرتو آن نیازهای معنوی ارضا کرد؟ تمامی فعالیت‏های اختیاری انسان ناشی از نظام اعتقادی او به مسائل است. دین به عنوان یک نظام اعتقادی قادر به جهت‏مند کردن فعالیت‏های انسانی به سوی هدف نهایی است. در این نظام، نه تنها اسلوب کلی رفع نیازهای معنوی مطرح گردیده است، بلکه نیازهای مادی او نیز مورد توجه قرار گرفته است.
انسان مانند دیگر جانداران برای تداوم حیات احتیاج به خوراک، پوشاک، مسکن، استراحت و همسر دارد. اگر فردی یا جامعه‏ای در رفع نیازهای مادی خود تسامح کند، امکان تأمین نیازهای معنوی برای او فراهم نمی‏گردد. لذا ملاک در تأمین این‏گونه نیازها، به وجود آمدن امکان رشد و تکامل در دیگر عرصه‏های وجودی است. علت توجه دین به کیفیت ارضای نیازهای مادی، فراهم کردن زمینه‏ای مناسب برای توسعه و تکامل و کسب بینش الهی و تقرب به خداست، بنابراین هرچه انسان را از توجه به تأمین نیازهای معنوی باز دارد و مانع از ترقی او گردد، اعم از این‏که ناشی از تفریط باشد یا زیاده‏روی و افراط و عدم توجه به نیازهای معنوی، مطرود است. و ارضای آنها، ارضای نیازهای کاذب تلقی می‏شود که باعث انحراف و دوری از مقصد نهایی است از همین رودر اسلام، ارضای نیازهای مادی تحت یک ضابطه خاصی قرار گرفته است و عدول از آن به منزله خروج از مسیری است که در نهایت انسان را به هدف نهایی می‏رساند. در قرآن، وقتی بحث از خوردن و آشامیدن می‏شود، انسان را می‏آموزاند که نباید نگرش تو نسبت به این امور زندگی مانند؛ نگرش غریزی حیوانات باشد که برای رفع نیازهایشان، به انجام هرکاری دست می‏زنند. از نظر قرآن بهره‏مندی از این نعمت‏ها برای کافر و مسلمان هر دو مهیاست، با این تفاوت که کافران، همچون حیوانات به آن نظر می‏کنند.[۱۰۹] ولی نگرش اسلام نگرشی الهی است که خود را به شبکه نیازهای مادی محبوس نمی‏سازد. منش او در تأمین نیازهای مادی تحت تأثیر دیگر منش‏های اوست که مهم‏ترین آن تقرب به خداست. در بینش الهی جوّ حاکم بر سلسله فعالیت‏های حیاتی ناشی از هدفی است که برای این فعالیت‏ها ترسیم می‏گردد. از آنجا که هدف کلی، دستیابی به قرب الهی و تأمین نیازهای معنوی است وظیفه هر انسان مسلمانی قرار گرفتن در مسیری است که به این هدف ختم می‏شود، بنابراین می توان اصلی ترین نیازهای معنوی انسان را اینگونه شمرد.
۲-۱-۱-۵-۴-): نیازهای واقعی انسان:
بعد از آنچه در طبقه بندی نیازهای انسان و اولویت و تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی در نگاه دین گفته شد، اینک به شمارش نیازهای واقعی انسان می پردازیم.
۱-): نیاز به حقیقت: یکی از نیازهای اصیل انسان نیاز به علم و دانش و معرفت واقعیت‏های جهان هستی است. این نیاز از همان کودکی بروز می‏کند و تا پایان عمر از انسان سلب نمی‏شود، سؤالات پی در پی کودکان، نشانه وجود این نیاز فطری است. انسان علم و آگاهی را تنها برای تسلط بر طبیعت و تأمین زندگی مادی نمی‏خواهد، بلکه نفس علم و آگاهی برای انسان خوشایند و لذت‏بخش است. علم گذشته از اینکه وسیله بهزیستی است، فی حد نفسه مطلوب انسان هم است. انسان‏ها روزمره به دنبال کشف هزاران رمز و راز از جهان هستی هستند که هیچ تأثیری در بهزیستی آنها ندارد. انسان ذاتا از جهل و تاریکی گریزان و به سوی علم و نور روان است. همه انسان‏ها این نیاز را به صورت فطری درک می‏کنند، لکن مانند همه درکهای دیگر در افراد شدت و ضعف دارد و به اینکه انسان چقدر آن را تربیت کرده و پرورش داده است، بستگی دارد. این نیاز، تا احاطه علمی کامل و همه جانبه بر جهان هستی ادامه دارد و ارضاء نمی‏شود. دایره این نیاز به قدری وسیع است که هیچ موجودی از آن خارج نمی‏ماند .سیر علمی انسان به وسیله حواس ظاهری شروع می‏شود و از مرحله نیروهای عقلانی می‏گذرد. چون سلسله عقل منتهی به ذات مقدس حق تعالی می‏شود، می‏توان نتیجه گرفت که سیر عقلانی انسان منتهی به خداشناسی می‏شود. نیاز به حقیقت با شناخت عقلانی هستی به پایان نمی‏رسد و به این حد از آگاهی کاملاً قانع نمی‏شود و خواستار آگاهی عینی و درک حضوری و شهودی حقایق هستی است و چنین درکی به وسیله مفاهیم و بحث‏های فلسفی حاصل نمی‏شود. آنچه عطش حقیقت‏جویی ما را کاملاً سیراب می‏کند علم حضوری و درک شهودی حقایق عینی است.[۱۱۰]
۲-): نیاز به خیر و فضیلت: نیاز به خیر و فضیلت یکی دیگر از نیازهای فطری و دایمی بشر است، که در همه افراد این نوع وجود دارد. انسان نیاز دارد به انجام افعال خیر و با فضیلت نه از آن جهت که منفعتی دارد و نیازی از نیازهای مادی او را برطرف و یا زیانی را از او دفع می‏کند، بلکه از آن جهت که آن امور خیر است و با وجود او سازگاری دارد. مقصود از فضیلت، همان ارزش اخلاقی است. نیاز انسان به فضایل اخلاقی از قبیل عدالت، صداقت، امانت‏داری، وفای به عهد، پاکدامنی، تعاون، تقوا، فداکاری و ایثار غیر قابل انکار است.
۳-): نیاز به جمال و زیبایی: یکی دیگر از نیازهای فطری انسان نیاز به زیبایی و جمال است. انسان زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت می‏دهد و دوست دارد همه چیز از شکل ظاهری خودش تا مناظر جلوی چشمش زیبا و قشنگ باشد و تمام زندگی او را هاله‏ای از زیبایی فرا گرفته باشد.
۴-): نیاز به خلاقیت و ابداع: انسان نیاز دارد بیافریند، خلق کند و چیزی که وجود نداشت به وجود آورد. خلاقیت و نوآوری مثل علم و آگاهی هم وسیله‏ای برای رفع نیازهای زندگی‏ است و هم‏خودش برای‏ انسان هدف و مطلوب است.
۵-): نیاز به راز و نیاز و پرستش و لقای پروردگار: از جمله نیازهای فطری انسان خداپرستی و کرنش در مقابل یک موجودی بی‏نهایت کامل است. انسان اگر در موجودی کمال فوق‏العاده‏ای را ببیند به طور فطری در مقابل او خضوع می‏کند، این احساس کاملاً فطری است و در مراتب بالای آن، خضوع کردن جز در برابر پروردگار، آدمی را اشباع نمی‏کند. شیوه ارضای این نیاز ابراز محبت نسبت به پروردگار و خضوع در مقابل اوست، تا بی‏نهایت خضوع کامل در برابر معبود نباشد، این نیاز ارضاء نخواهد شد. در بین نیازهای معنوی، متعالی‏ترین آن، همین نیاز به تسلیم در برابر خداوند است و تمامی نیازهای دیگر، معنا و مکان خود را در سلسله مراتب نیازها با مراجعه به این بزرگ‏ترین نیاز به دست می‏آورند، بنابراین، همه تلاش‏های بشر باید برای تأمین این نیاز بسیج شوند.
۶-): نیاز به یافتن هویّت: انسان در مجموعه نظام آفرینش موجودی ارجمند است و مایه‏های ارجمندی و کرامت در جانش قرار داده شده، اما هنگامی که از این کرامتها و ارجمندیها و بایدهای وجودی خودش فاصله می‏گیرد، احساس بی هویتی، به طور ناخودآگاه در ضمیر باطنش به او دست می‏دهد، که البته در طول روزگاران کهن و قدیم به همین منوال بوده ولی امروزه با توجه به فراز و فرودهای ارزشهای اخلاقی و غلبه قدرتهای استعماری و استکباری و بنیادهای مالی و ثروتمندان بین المللی و باندهای قدرت، سوء استفاده از وجود انسانها در طریق مطامع استعماری؛ متأسفانه این احساس «بی‏هویتی» فزونی یافته.
و به گفته گابریل مارسل:
«در سبز فایل است که انسان یقینش را نسبت به ماهیت خود از دست داده و با خود بیگانه گشته و دیگر نمی‏تواند خود را «حیوان ناطق» یا «فرزند خدا» تعریف کند و راه خود را در عالم گم کرده است».[۱۱۱]
۷-): قدسیّت خواهی بشر: یکی دیگر از خواسته‏های نهادی و وجودی بشر، دستیابی انسان به منزلگاه های قدسی در عالم آفرینش است و این مسأله در طول تاریخ بشری به اشکال متغیر و گوناگونی خودش را نشان داده و ثابت گردیده که بشر موجودی قداست خواه است و لذا در طول دوره‏های حیات تاریخی خودش به پرستش موجوداتی پرداخته، ابتدا لباسی از قدسیت را برتن آنها پوشانده و سپس به پرستش آنها پرداخته و در مقابلشان کرنش کرده، خودش با همین انگیزه، بت‏تراشیده و پرستیده و پس از پی‏بردن به اشتباه خودش، آنها را شکسته.
بشر امروزی متوجه شده که گرایشهای طبیعی گرایانه نمی‏توانند آن جنبه درونی و تشنگی نهادی را فرو بنشانند و بشر باید سقف طبیعت را بشکند و از این سقف، پروازی تا ملکوت بنماید و قدسیت را فراچنگ آورد.
افکار کسانی همچون هابز، که از نمایندگان نگرش طبیعی گرایانه است، در زمینه مادی بودن عالم، تدریجا از پایه و بنیاد سست شده و دیگر انسان و جهان و عالم و آدم را نمی‏توان با تحلیلهای افرادی چون هابز و راسل و اگوست کنت ، تحلیل نموده و جنبه ماورایی روح انسان را که آرزوی پیوستن به منشأ قدسی عالم دارد، نادیده گرفت.
۸-): نیاز به آرامش و سکون: یکی از بزرگترین خواسته‏های ذاتی و نهادی بشر، دستیابی به آرامش و سکون است، چیزی که در دنیای معاصر، روزبه روز کاهش یافته و بیشتر در خفا و پرده ابهام فرو می‏افتد و در عین حال بیشترین مقوله مورد نیاز انسان معاصر است، یعنی تنشها و اضطرابها و نگرانی‏هایی که علم جدید و تمدن صنعتی به وجود آورده باید با عامل و شیوه‏ای مرتفع شود.
اندیشمند فرانسوی، آلکسیس کارل در کتاب خودش، تحت عنوان انسان، موجود ناشناخته، درباره احساس عرفانی و نیاز بشر به آن می‏نویسد:
«حقیقت چنین به نظر می‏رسد که احساس عرفانی، جنبشی است که از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلی است، تغییرات و تحولات این احساس، همواره با تحولات فعالیتهای دیگر باطنی انسان، احساس اخلاقی، سجیه و خوی و گاهی احساس زیبایی بستگی دارد، این احساس جزء بسیار مهمی از هستی خود ما است.»[۱۱۲]
۲-۱-۱-۵-۵-): تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی:
بعد از شناخت نیاز های انسان اینک نوبت تقدم هر یک بر دیگری رسید، در اینکه در انسان دو دسته نیاز وجود دارد، جای شک و تردید نیست، اما سخن در تقدم و اولویت این نیازهاست که کدامیک بر دیگری تقدم دارد؟ نظریه نیازهای مادی بر آن است؛ که نیازهای مادی اولویت و تقدم دارند و این اولویت و تقدم تنها در این جهت نیست که انسان در درجه اول در پی تأمین نیازهای مادی است و آنگاه که این نیازها تأمین شد به تأمین نیازهای معنوی می‏پردازد. بلکه خاستگاه نیازهای معنوی نیازهای مادی است و نیازهای مادی سرچشمه نیازهای معنوی است. چنین نیست که انسان در متن آفرینش خود با دو گونه نیاز و دو گونه غریزه آفریده شده باشد؛ بلکه انسان با یک گونه نیاز و یک گونه غریزه آفریده شده و نیازهای معنوی نیازهای ثانوی و در رتبه بعد است، همچنانکه آبراهام‏مزلو(Abraham Maslow)، روانشناس‏امریکایی(۱۹۰۸ـ۱۹۷۰)؛ نخستین‏باردر ۱۹۵۴م، در کتاب خود، با عنوان Motivation and Personality (انگیزش و شخصیت) عرضه کرد. بر طبق این نظریه، نیازهای بشر در پنج دسته قابل اندراج‏اند و سلسله مراتبی دارند: شدیدترین و مبرم‏ترین و فوری و فوتی‏ترین نیازها، نیازهای فیزیولوژیک به غذا، آب، اکسیژن، وروابط جنسی‏اند. اگر نیازهای فیزیولوژیک برآورده ‏شوند، نیازهای مربوط به امنیت و ایمنی سر برمی‏آورند و آدمی درصدد جست‏ وجوی محیط‏های امن و ایمن برمی‏آید. سپس نوبت نیازهای مربوط به عشق و تعلق خاطر و وابستگی می‏رسد و آدمی مشتاق دوست، عاشق و معشوق، و جایگاه‏ گروهی می‏شود. آنگاه نیازهای مربوط به‏ عزت وحرمت پدید می‏آیند وآدمی طالب عزت ‏نفس، احترام ‏دیگران، حیثیت ‏وشأن، ودستاوردها و موفقیت‏ها می‏شود، و سرانجام، و تنها در صورتی که همه نیازهای چهارگانه قبلی به وجهی معقول برآورده شده باشند، نیاز به خود شکوفایی پدیدار می‏شود.»[۱۱۳]
و در حقیقت نیازهای ثانوی وسیله‏ای است برای رفع بهتر نیازهای مادی. به همین جهت، نیازهای معنوی از نظر شکل و کیفیت و ماهیت نیز تابع نیازهای مادی است. انسان در هر دوره‏ای به تناسب رشد ابزار تولید نیازهای مادی‏اش شکل و رنگ و کیفیت ویژه‏ای دارد. نیازهای معنوی وی نیز که برخاسته از نیازهای مادی اوست، از نظر شکل و کیفیت و ویژگی‏ها متناسب با نیازهای مادی است. پس در حقیقت، میان نیازهای مادی و نیازهای معنوی دو نوع اولویت برقرار است: اولویت وجودی؛ یعنی نیاز معنوی، مولود نیاز مادی است و دیگر، اولویت ماهوی؛ یعنی شکل و خصوصیت چگونگی نیاز معنوی تابع شکل و خصوصیت و چگونگی نیاز مادی است. از این‏رو، طرز داوری علمی، تفکر فلسفی و ذوقی، احساس زیبایی و هنری، ارزیابی اخلاقی، گرایش مذهبی هر فرد تابع طرز معاش اوست.
نقطه مقابل این نظریه، نظریه اصالت نیازهای معنوی است. طبق این نظریه هرچند در فرد انسان نیازهای مادی از نظر زمانی زودتر جوانه می‏زند و خود را نشان می‏دهد، ولی به تدریج نیازهای معنوی که در سرشت نهفته است، می‏شکفند به طوری که در سنین رشد و کمال، انسان نیازهای مادی خویش را فدای نیازهای معنوی می‏کند. لذت‏های معنوی در انسان، هم اصیل است و هم نیرومندتر از لذت‏ها و جاذبه‏های مادی. انسان به هر اندازه آموزش و پرورش انسانی بیابد، نیازهای معنوی و لذت‏های معنوی و بالاخره حیات معنوی‏اش، نیازها و لذت‏ها و حیات مادی‏اش را تحت تأثیر قرار می‏دهد. جامعه نیز چنین است؛ یعنی در جامعه‏های بدوی نیازهای مادی بیش از نیازهای معنوی حکومت دارد، ولی به هر اندازه جامعه متکامل‏تر گردد، نیازهای معنوی ارزش و تقدم بیشتری می‏یابند و به صورت هدف انسانی درمی‏آیند و نیازهای مادی را تحت‏الشعاع قرار داده و در حد وسیله تنزل می‏دهند.[۱۱۴] پس باید گفت: هر چقدر جامعه مترقی و متکامل تر می شود، نیازهای معنوی ارزش و تقدم بیشتری پیدا می کند.
با توجه به مقدمات فوق به اصل سوال باز می گردیم که نیاز های انسان به دین در چیست؟ ودین کدام نیاز انسانی را برآورده می کند. و دین در برآوردنش بی بدیل است؟ و انسان به خاطر آن به دین رجوع می کند. و در یک کلام چرا انسان باید دینی باشد؟
بعد از این مقدمات مهم اینک نوبت به اصل مطلب می رسد. ما در این بررسی می‏خواهیم آن تشنگی، ناآرامی، عشق و عطش درونی انسان و اندیشه دست یابی به مطلوب فطری بشر را که از دیرباز وجود داشته، به عنوان چرایی نیاز مطرح نماییم و در این خصوص، چند عامل بنیادین را در دلایل نیاز بشر به دین، مورد اشاره و تامل قرار می‏دهیم، که البته این عوامل در درون وجود انسان نهفته‏اند وهرگز جنبه تحمیلی و قرار دادی و فاکتور جبر اجتماعی در آن وجود ندارد.
۱-): احساس فقدان هویت و گرایش به یافتن هویّت؛
انسان در مجموعه نظام آفرینش موجودی ارجمند است و مایه‏های ارجمندی و کرامت در جانش قرار داده شده، اما هنگامی که از این کرامتها و ارجمندیها و بایدهای وجودی خودش فاصله می‏گیرد، احساس بی هویتی، به طور ناخودآگاه در ضمیر باطنش به او دست می‏دهد، که البته در طول روزگاران کهن و قدیم به همین منوال بوده، ولی امروزه با توجه به فراز و فرودهای ارزشهای اخلاقی و غلبه قدرتهای استعماری و استکباری و بنیادهای مالی و ثروتمندان بین المللی و باندهای قدرت، سوء استفاده از وجود انسانها در طریق مطامع استعماری؛ متأسفانه این احساس «بی‏هویتی» فزونی یافته و به گفته گابریل مارسل:
«در سبز فایل است که انسان یقینش را نسبت به ماهیت خود از دست داده و با خود بیگانه گشته و دیگر نمی‏تواند خود را «حیوان ناطق» یا «فرزند خدا» تعریف کند و راه خود را در عالم گم کرده است».[۱۱۵]
بنابراین دین می تواند پشتوانه‏ای قطعی و ابدی و غیر قابل خدشه است، هویت می‏بخشد و بی‏قراری درونی و ناآرامی نهادی وجود بشری را به خوبی به قرار و امنیت و داشتن یک هویت معقول می‏رساند و لذا بشریت امروز می‏بایست از چشمه‏های کدر و تیره‏ای که توسط طیفهای ظلمت و فاقد معرفت ربوبی ایجاد شده و آتشهای افروخته گدازنده جان و روح بشر دوری جوید و به نوری که از شریعه حیات بخش دین و صراط نورانی معرفت الهی افروخته شده، چشم بیندازند و در پرتو آن ره بپویند.
در قرآن مجید به نقش حیاتبخش دین، در عالی‏ترین تعبیر آن اشاره شده.
«یا ایها الذین آمنوا استجیبواللّه‏ وللرّسول اذا دعاکم لما یحییکم»[۱۱۶]
«ای گرویدگان و ایمان آوردگان، اجابت کنید خدا و رسولش را زمانی که شما را به چیزی دعوت می‏کنند که شما را حیات می‏بخشد.»
با تصویری این چنین از دین و نیاز بشر به این حقیقت متعال، می‏توانیم. دین را رسیدن به عاقلانه‏ترین و جانبخش‏ترین نوع حیات بدانیم،
چنانکه اقبال لاهوری گفته:

چیست دین؟ برخاستن از روی خاک
نظر دهید »
منابع علمی پایان نامه : تحقیقات انجام شده در رابطه با نفت و توسعه ایران ...
ارسال شده در 23 آذر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع
 
 

۲

 
 

۱

 
 
 

۹

 
 

۰

 
 
 

۴۱

 
 

۰

 
 
 

۲۴

 
 

۰

 

براساس آمار موجود در پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور، درسال۱۳۹۰ حدود ۲۴۰ حزب و تشکل سیاسی با نام های گوناگون مانند جمعیت، جامعه، انجمن، کانون و … مجوز فعالیت داشته اند ( البته تعداد زیادی از آنها فعالیت چندانی ندارند)روند تشکیل و کسب مجوز احزاب از سال ۱۳۶۸ آغاز گردیده و بیشترین تعداد صدور پروانه فعالیت احزاب مربوط به سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲ می باشد.
رابطه درآمد نفت با روند شکل گیری و فعالیت احزاب سیاسی چندان شفّاف نیست به این معنی که نمی توان آنگونه که درمورد رابطه نفت با تورم یا گسترش صنایع بحث شد، رابطه ای مستقیم و یا معکوس میان میزان درآمد نفت با روند افزایش تعداد احزاب و یا صدور مجوز قانونی برای آنها برقرار کرد. به عنوان مثال درسال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ که فعالیت احزاب کاملاً آزاد بود، قیمت نفت، دومین شوک را پشت سر گذاشت و در سال ۱۳۵۸ افزایش قابل توجهی داشت. لذا این دوره یکی از دوره های رونق نفتی بود اما افزایش درآمد نفت باعث تعطیلی احزاب نگردید. (اگرچه فعالیت احزاب در این دوره با تصمیم و اراده حکومت نبود و تحت تأثیر فضای انقلابی قرار داشت) در سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ برعکس، فعالیت احزاب محدود گردید و هیچگونه پروانه فعالیتی صادر نشد، دراین دوره محدودیت فعالیت احزاب بر اساس درآمد نفت و دولت رانتیر قابل تبیین نیست زیرا دهه ۱۳۶۰ دوره بروز شوک منفی وکاهش شدید درآمد نفت است .لذا عوامل کاهش فعالیت احزاب در این دوره را باید در شرایط جنگی و لزوم حفظ اتحاد و یگانگی جستجو کرد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

اما در برخی مقاطع وضعیت احزاب را می توان بر پایه نفت و دولت رانتیرتحلیل کرد، به عنوان مثال درسال های ۷۷-۱۳۷۶ همزمان با کاهش درآمد نفت نسبت به سال های قبل از آن و کاهش خصلت رانتیریسم دولت، فضای باز سیاسی و فعالیت احزاب افزایش یافته است. در سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹ نیز همزان با افزایش درآمدهای نفتی وتشدید ویژگی های دولت رانتیر، گسترش احزاب و صدور پروانه فعالیت آنها متوقف گردیده است. می توان یکی از عوامل محدودیت احزاب در این سال ها را استقلال دولت از جامعه مدنی در نتیجۀ افزایش قیمت نفت ارزیابی کرد.
اگرچه فراز و فرود فعالیت احزاب دقیقاًبا تغییرات قیمت نفت مطابقت ندارد اما بطور کلی نفت و اقتصاد نفتی یکی از موانع رشد و بالندگی تشکل های سیاسی است. نفت به شیوه های گوناگون بر پویش احزاب سیاسی تأثیر منفی داشته است. اقتصاد رانتی کیفیت و کارآمدی احزاب را بیشتر از کمّیت و تعداد آنها تحت تاثیر قرار داده است. پویایی و کارآمدی احزاب صرفاً ازطریق میزان پروانه های صادرشده برای احزاب سیاسی قابل اندازه گیری نیست. آنچه در ارزیابی وضعیت احزاب اهمیت دارد، میزان موفقیت این تشکل ها در اجرای کار ویژه‌های خود می باشد. آموزش سیاسی شهروندان، معرفی نامزدهای انتخاباتی، حائل بودن میان مردم و حکومت، تألیف و دسته بندی خواسته های مردم، کمک به تأمین منافع ملی، دفاع از حقوق شهروندان و … کارکردهایی است که احزاب سیاسی باید قادر به انجام آنها باشند.
احزاب و تشکل‌های سیاسی ایران به دلایل گوناگون ازجمله ساختار نفتی اقتصاد، از اجرای این کار ویژه ها ناتوان بوده اند. بسیاری از احزاب صرفاً در هنگام برگزاری انتخابات فعالیت می کنند و در سایر ایام سال فعالیت چندانی ندارند، معمولاً احزاب توسط صاحبان قدرت ایجاد می شوند و همراه با جناح مالی احزاب: در اقتصاد نفتی، بخش خصوصی ضعیف است و فعالیت های اقتصادی در اختیار دولت قرار دارد. در این نظام اقتصادی، شهروندان و نهادهای اجتماعی به دولت وابسته اند واین وابستگی مانع اجرای کارویژه های احزاب می گردد. فعالان سیاسی که اعضای احزاب سیاسی را تشکیل می دهند، عمدتاً کارمندان دولت و از نظر مالی به دولت وابسته اند، لذا در مواضع سیاسی حاکم از صحنه سیاسی حذف می شوند، میزان اعتماد عمومی به احزاب نامطلوب است ؛چنانکه در برخی انتخابات ها نتیجه آراء ،خلاف مواضع اکثریت احزاب بوده است، احزاب از قدرت سیاسی کافی برای مطالبه حقوق شهروندان برخوردار نیستند و …
نفت ازطریق ساز و کارهای های گوناگون بر کارآمدی احزاب سیاسی تأثیر می گذارد. برخی از این مکانیسم ها عبارتند از:
تأمین و فعالیت های حزبی مشی محافظه کارانه در پیش می گیرند. نابرابری احزاب معضل دیگری است که در اقتصاد نفتی دیده می شود. احزاب مستقل و غیردولتی معمولاً توان رقابت با احزاب وابسته به جناح های حاکم را ندارند. دراقتصاد نفتی احزاب چشم به راه کمک های مالی دولت می باشند و این کمک ها باعث وابستگی می شود. البته اهمیت مورد آخر نسبت به سایر تأثیرات اقتصاد نفتی بر احزاب کمتر است زیرا کمک مالی به احزاب، مختص از قدرت زیاد برخوردار است نیز دولت به احزاب کمک می کند. میزان و نحوۀ تخصیص این کمک ها متفاوت است:
در برخی کشورها کمک دولت به احزاب تعلق می گیرد و در برخی دیگر به نامزدهای انتخابات. میزان کمک ها نیز متناسب با سهم احزاب در انتخابات و تعداد کرسی هایی که به دست می آورند تعیین می گردد. به کشورهای نفتی نیست و در برخی کشورهای توسعه یافته نیز احزاب و تشکل های سیاسی به شیوه های مختلف ازکمک های مالی دولت ها استفاده می کنند؛ وابستگی کامل احزاب به موسسات و شرکت های خصوصی خطر سیطره صاحبان ثروت بر نهادهای سیاسی را درپی دارد، برهمین اساس حتی در کشورهای توسعه یافته صنعتی که بخش خصوصی عنوان مثال در آلمان یارانه دولتی به احزاب داده می شود؛ زمان پرداخت آن، هنگام برگزاری انتخابات و میزان آن متناسب با آراء احزاب است. در ایتالیا علاوه بر کمکهای سالانه دولت، در هنگام برگزاری انتخابات نیز احزابی که در دوسوم حوزه ها نامزد انتخاباتی معرف کنند و دو درصد آراء را به خود اختصاص دهند از شرایط دریافت یارانه برخوردارند. در فرانسه به هنگام برگزاری انتخابات و براساس تعداد کرسی ها و میزان رأی، یارانه نقدی به احزاب و نامزدهای انتخابات پرداخت می شود. در برخی کشورها مانند هند، بلژیک و هلند نیز دولت بصورت غیرنقدی و غیرمستقیم به احزاب کمک مالی می کند.[۲۹۴]
در ایران عصر پهلوی، احزاب غیردولتی و مستقل نه تنها از کمک های مالی دولت محروم بودند بلکه با محدودیت فعالیت و تعطیلی و دستگیری اعضا و فعالان مواجه می شدند اما احزابی نظیر ملیون، مردم، ایران نوین و رستاخیز از کمک های همه جانبه دولت برخوردار بودند. حزب رستاخیز که در دهه ۱۳۵۰ و به دنبال انفجار قیمت نفت تشکیل شد، نمونه بارز برخورداری احزاب دولتی از بودجه عمومی است .ساختمان این حزب که با بودجه دولتی احداث گردید و امروزه به عنوان ساختمان مرکزی وزارت کشور مورد استفاده قرار می گیرد، یکی از بزرگترین و پرهزینه ترین ساختمان های دولتی عصر پهلوی دوم بوده است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،در ابتدا استقلال مالی احزاب از دولت در دستور کار قرار گرفت بطوری که حتی حزب جمهوری اسلامی که نزدیکترین حزب به دولت بود نیز درصدد بود این استقلال را بصورت رسمی حفظ کند. یکی از اعضای کادر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در خاطرات خود در این باره چنین آورده است:
“جلسه ای با آقای (محمد جواد) باهنر داشتم. سفارش ایشان هیچ وقت یادم نمی رود. ایشان گفت: در مورد کمک های مالی، هرکس که خواست به حزب کمک کند، شما کمک او را بپذیرید. منتها به یک شرط! آن شرط این است که در ازای این پولی که می دهد، هیچ توقعی از حزب نداشته باشد که این پول وسیله ای بشود که فرضاً او بخواهد بعدها انتظاراتی داشته باشد. ایشان از همان روز اول نسبت به مسائل مالی چنین توصیه ای داشت.”[۲۹۵]پس از رسمیت یافتن احزاب، یارانه دولتی برای مدتی به آنها پرداخت می گردید اما درسال ۱۳۸۵ این یارانه مورد تصویب مجلس قرار نگرفت و از سال ۱۳۸۶ نیز یارانه احزاب در بودجه لحاظ نگردید.[۲۹۶]در دوره بعد از انقلاب میزان کمک رسمی دولت به احزاب رقم قابل توجهی نبوده مالی و معیشتی فعالان سیاسی به بوروکراسی اداری و … در امان نبوده اند.
فرهنگ سیاسی نخبگان و بی اعتمادی به احزاب: دومین مکانیسم تضعیف احزاب توسط اقتصاد رانتیر، شکل گیری اخلاق سیاسی (بجای سیاست اخلاقی) در میان نخبگان سیاسی، ازجمله فعالان احزاب است و در دوره افزایش شدید درآمدهای نفتی (نیمه دوم دهه ۱۳۸۰) یارانه احزاب قطع شده است اما احزاب سیاسی از آثار مخرّب نفت نظیر نابرابری احزاب، ضعف بنیه مالی بخش خصوصی، وابستگی. جاذبه قدرت سیاسی در یک دولت رانتیر به مراتب قدرت، تهمت و تخریب رقبای سیاسی و … بواسطه وجود رانت های نفتی تشدید می گردد. در این شرایط، مفهوم حزب سیاسی در اذهان عمومی به یک پدیده منفی تبدیل می گردد و مردم احزاب را بنگاه هایی برای دستیابی به منافع شخصی تلقی می کنند. هنگامی که بداخلاقی های سیاسی به حساب احزاب و تشکل های سیاسی نوشته شود، احزاب پایگاه مردمی خود را از دست می دهند و دچار ناکارآمدی می گردند. بخش عمده ای از بیگانگی مردم با احزاب سیاسی و عدم حرف شنوی از این تشکل ها بر پایۀ فرهنگ سیاسی حاکم بر احزاب قابل تبیین است.
ناکارآمدی احزاب، نتیجه ضعف نظام انتخاباتی: موضوع مشارکت سیاسی به عنوان یک مبحث مستقل در ادامه همین فصل مورد بررسی قرار می گیرد در اینجا فقط به این نکته اشاره می شود که در دولت از یک دولت ناظر که فعالیت اقتصادی چندانی ندارد، بیشتر است. نتیجۀ این جاذبه، پیدایش اخلاق سیاسی است، به این معنی که در اقتصاد رانیتر بجای اینکه ملاک سیاست و رفتار سیاسی، ارزش های اخلاقی باشد، ملاک اخلاق، اهداف سیاسی است. بی توجهی به منافع ملی، سوءاستفاده مالی از قدرت سیاسی، استفاده از ابزارهای غیرمشروع برای رسیدن به رانتیر، انتخابات بصورت واقعی و جدّی برگزار نمی گردد و این موضوع مانع کارآمدی احزاب می شود؛ احزاب سیاسی اروپا در پی شکل گیری نظام های انتخاباتی بوجود آمدند و در ابتدا مهمترین کارکرد آنها ایفای نقش در انتخابات بود. وابستگی احزاب به انتخابات درحدی است که «موریس دوورژه» نوع نظام حزبی کشورها را ناشی از نوع نظام انتخاباتی آنها می داند. وی معتقد است انتخابات یک مرحله ای و مبتنی بر اکثریت نستبی آراء، باعث پیدایش نظام چندحزبی شده است اما انتخابات مبتنی بر اکثریت مطلق آراء که معمولاً به مرحله دوم کشیده می شود، باعث ائتلاف احزاب با یکدیگر و شکل گیری نظام دوحزبی می شود.[۲۹۷] ارتباط تنگاتنگ احزاب با انتخابات به گونه ای است که ضعف هریک از آنها به تضعیف دیگری می انجامد.
در ایران عصر پهلوی، بویژه از زمان افزایش درآمد نفت و استقرار دیکتاتوری، انتخابات بصورت فرمایشی و به عنوان سرپوشی بر دیکتاتوری اجرا می گردید. جدّی نبودن رقابت انتخاباتی، تقلب در انتخابات و تعیین نمایندگان حوزه های انتخابیه از سوی دربار، انگیزه فعالیت حزبی را کاهش داده و مانع تشکیل احزاب مستقل گردیده است. انتخابات غیرحزبی نیز باعث تضعیف فعالیت احزاب می گردد برخلاف برخی کشورها که در آنها نقش احزاب در انتخابات در قانون اساسی یا قوانین عادی تعریف شده است، در ایران هم در دوره قبل از انقلاب و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی نقشی برای احزاب درنظر گرفته نشده است.
درمجموع اقتصاد مبتنی بر نفت علاوه بر اینکه باعث استقلال دولت از جامعه و ایجاد محدودیت برای فعالیت احزاب می گردد، با تمرکز ثروت نزد دولت، به ضعف نهادهای جامعه مدنی و ناتوانی آنها در رقابت با دولت منجر می گردد. در اقتصاد نفتی احزاب مستقل در رقابت با احزابی که توسط صاحبان.
حزب رستاخیز که تحت تأثیر مستقیم افزایش قیمت نفت ایجاد شده بود در نهایت به دلیل گسترش فساد مالی ناشی از رانت نفت و بروز تخلفات گسترده در میان مقامات عالی رتبۀ آن، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی توسط قدرت و جناح حاکم تشکیل می شود، مغلوب می گردند. همچنین فعالیت در احزاب سیاسی منتقد از خطرپذیری زیادی برخوردار است و درنهایت غیرشفاف بودن فعالیت های مالی و وجود رانت های مالی در حوزه قدرت، انگیزه تخلف در فعالیت های حزبی و بی توجهی به اصول و معیارهای اخلاقی را افزایش می دهد و به ناکارآمدی و فروپاشی احزاب سیاسی کمک می کندرژیم پهلوی منحل گردید. عملکرد نامطلوب برخی احزاب که تاحد زیادی تحت تأثیر اقتصاد رانتیر و فسادآلود نفتی بوده است، نه تنها باعث ایجاد تنفر از احزاب در میان بخشی از توده ها گردیده بلکه حتی برخی نخبگان نیز تلاش کرده اند خود را از وابستگی به احزاب مبرّا سازند به عنوان مثال در دهه ۱۳۲۰ که دوره طلایی فعالیت احزاب بود مصدق که از سال ۱۳۲۰ مجدداً وارد سیاست شده بود از وابستگی حزبی خودداری کرده و افتخار می کرد که کاملاً مستقل است.[۲۹۸] در دهه های اول و دوم عمر نظام جمهوری اسلامی نیز وابستگی حزبی نخبگان سیاسی حاکم (بعد از انحلال حزب جمهوری اسلامی) تقریباً ضدارزش محسوب می گردید.
انتخابات و مشارکت سیاسی
چنانکه پیشتر گفته شد، دموکراسی دارای یک معنای حداقلی و یک معنای حداکثری است. مفهوم حداقلی دموکراسی، حاکمیت همه( و یا در عمل، حاکمیت نمایندگان اکثریت) است. از سوی دیگر دموکراسی به معنای فلسفه اجتماعی، علاوه بر سازوکار اداره جامعه (رأی اکثریت) مفاهیمی نظیر آزادی، برابری، حقوق بشر، حقوق اقلیت و … را نیز دربر می گیرد. مشارکت سیاسی یکی از شاخص های دموکراسی است که هم در تحقق مفهوم حداقلی دموکراسی موثر است و هم زمینۀ استقرار دموکراسی به معنای فلسفه اجتماعی را فراهم می سازد.
براساس فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، مشارکت یعنی «شرکت کردن درسیاست. سطح عمومی مشارکت در یک جامعه، میزان فعال بودن مردم به عنوان یک کل، در سیاست است. یا به زبان ریاضی، تعداد مردم ضرب در مقدار عمل آنها.»[۲۹۹] مشارکت سیاسی یکی از فرایندهای اساسی توسعه سیاسی است که بر شرکت ارادی، آگاهانه و آزادانۀ شهروندان در عرصه فعالیت های حزبی، انتخاباتی، پارلمانی و سایر فعالیت های سیاسی جامعه دلالت می کند.[۳۰۰] در نظام های دموکراتیک کنونی، بهترین نماد مشارکت سیاسی شهروندان، شرکت در انتخابات و برگزیدن کارگزاران سیاسی است. اما مشارکت سیاسی علاوه بر انتخاب حاکمان، برحقوق شهروندان، آزادی سیاسی و دستیابی به برابری نیز دلالت دارد. مشارکت در سیاست ابزار تحقق دموکراسی و حقوق شهروندی است و پدیده مشارکت هنگامی قادر به برقراری دموکراسی است که با رقابت جدی و برابری سیاسی همراه باشد. در بسیاری از کشورها ازطریق ابزارهای مالی و یا ایدئولوژیک، حرکت های پوپولیستی ایجاد می گردد و مردم در انتخابات و یا تظاهرات و میتینگ های حمایتی (به عنوان نمادهای مشارکت سیاسی) شرکت می کنند اما رقابت و برابری وجود ندارد.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 326
  • 327
  • 328
  • ...
  • 329
  • ...
  • 330
  • 331
  • 332
  • ...
  • 333
  • ...
  • 334
  • 335
  • 336
  • ...
  • 349

آموزش های کاربردی برای مهارت بیشتر ...

 درآمد از نقد محصولات آنلاین
 بازاریابی بومی سایت
 شناخت گربه از صاحب
 انتخاب سگ گارد
 عاشق کردن گربه
 انتخاب شامپوی سگ
 بهینه‌سازی کلمات فروشگاه
 انتخاب ظرف غذای گربه
 بازاریابی رشد فروشگاه
 شناخت سگ کوموندور
 تبدیل فاصله به فرصت
 فرصت فریلنسینگ خارجی
 مضرات تن ماهی گربه
 راهکارهای عاشق کردن
 سئو کلاه خاکستری
 مناسب بودن فریلنسینگ
 مراقبت دندان سگ
 احساس دیده نشدن در رابطه
 جملات فلسفی فارسی-انگلیسی
 ساخت ارتباط سالم
 درآمد دانش‌آموزان
 تربیت گربه برای دستشویی
 جلوگیری از وابستگی ناخواسته
 اشتباهات رابطه سردکننده
 درآمد از طراحی تم سایت
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

آخرین مطالب

  • پایان نامه -تحقیق-مقاله | ۴ – ۲ – ۲ – ۲ – ۲ –اهلیت شخص حقوقی – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • مقالات و پایان نامه ها | راه های پیشگیری از تعارضات در نگرش مذهبی – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • خرید متن کامل پایان نامه ارشد – ۱-۶تعریف مفاهیم و اصطلاحات پژوهش – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با مدل سازی پوشش دینامیکی ...
  • دانلود تحقیق-پروژه و پایان نامه | روش نمره گذاری: – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • فایل های مقالات و پروژه ها | قسمت 17 – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • دانلود منابع تحقیقاتی : بررسی تأثیر اینترنت بر نگرش فرهنگی روحانیون- فایل ۱۰
  • فایل های مقالات و پروژه ها | خصوصیاتی برای بهتر خواندن و لذت بردن و درک صحیح مطالب : – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • سایت دانلود پایان نامه : پژوهش های پیشین درباره بررسی تطبیقی مبانی پست ...
  • دانلود فایل های پایان نامه با موضوع طراحی الگوریتم جدید زمان ...
  • پژوهش های کارشناسی ارشد درباره مقایسه فعالیت بدنی، ترکیب ...
  • طرح های تحقیقاتی و پایان نامه ها | ۲-۲-۴-۳ مزیت موقتی در مقابل پایدار: مزیت رقابتی – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • پایان نامه کارشناسی ارشد : منابع کارشناسی ارشد درباره : کتاب شناسی ...
  • پایان نامه کارشناسی ارشد : طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد : شناسایی عوامل مرتبط ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع بررسی عوامل مؤثر بر ...
  • طرح های تحقیقاتی و پایان نامه ها – ۲-۵-۴- دوره چهارم: یکپارچه‌سازی سامانه‌ها و مرتبط کردن مشتریان با کل عملیات بانکی – 8
  • دانلود پروژه های پژوهشی با موضوع بررسی رابطه بین ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع تشخیص و ...
  • فایل های دانشگاهی -تحقیق – پروژه – ۲-۲-پیشینه پژوهش – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • بررسی آزمایشگاهی رفتار خزشی خاک‌ها تحت تنش ...
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد مقایسه تأثیر ...

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان