برای این منظور در سال ۱۹۹۲ دبیرکل سازمان ملل متحد فرانسیس ام. دنگ را بهعنوان نمایندهاش راجع به افراد آواره داخلی منصوب کرد که از طریق حمایت و بازدیدهای میدانی (RSG) نماینده سازمان ملل متحد توجه جهان را روی کودکان آواره معطوف کرده است. وی در سال ۱۹۹۸ او یک تحقیق اصلی را بهنام توده های مردم در جنگ بحران جهانی جابجایی داخلی را کامل کرد.۷۶ همچنین در سال ۱۹۹۸ او به هیئت حقوق بشر، اصول راهنمایی جابجایی داخلی را ارائه کرد. مناسب برای همه مراحل جابجایی، ۳۰ اصل مبنا را برای حمایت و کمک در طول جابجایی عرضه میکند و حمایت علیه جابجایی استبدادی را فراهم می کند و تعهد برای برگشت امن، اسکان و استقرار دوباره را اعلام میکند. این اصول به عنوان یک معیار دستوری برای راهنمایی دولتها، مقامات و آژانسهای توسعهیافته و بشردوست بینالمللی در فراهم کردن کمک و حمایت به افراد آواره به کار میرود.
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
۳۰اصول اخلاقی، توجه خاصی را به نیازهای کودکان آواره داخلی معطوف میکند. آنها تأکید میکنند که کودکان خصوصاً اقلیتهای تنها، به کمک و حمایت موردنیاز برمبنای شرایط و نیازهای خاصشان محق میباشند. آنها همچنین فروش در ازدواج، سوءاستفاده جنسی و کار اجباری کودکان و سربازگیری یا شرکت کودکان در عملیاتها را ممنوع میکنند. آنها پیوند دوباره خانوادهها، تحصیلات کودکان آواره و مشارکت مساوی دخترها در برنامههای آموزشی را درنظر میگیرند.
آنچه حقوق بشر استفاده از اصول اخلاقی راهنما را در مذاکره با دولتها و آژانسهای غیردولتی و بیندولتی را پذیرفتهاست، در زمانی کوتاه از هنگام تدوین آنها، اصول راهنما را بهعنوان یک ابزار باارزش برای موردتوجه قراردادن نیازهای افراد آواره داخلی درنظر گرفتهاست. یک سیاست سودمند و ابزارعلمی و نیز تأثیر کلی اصول بستگی به این خواهدداشت که چگونه این اصول به طور مؤثر اجرا شوند.
علیرغم پیشرفتهای مهم واکنش بینالمللی به افراد آواره داخلی، موقت و بینتیجه باقی ماند. یک آژانس راهنما برای فراهم کردن کمک شناسایی میشود. برای مثال همانطور که UNHCR در کلمبیا و سریلانکا یا UNICEF در سودانجنوبی بوده اما در آنگولا بیش از یکمیلیون بچه به واسطهی یک جنگ قدیمی چهاردههای بین دولت و نیروهای شورشی آواره شدهاند و هیچ آژانس راهنمایی برای حمایت از آنها در نظر گرفته نشدهاست. تعدادی از سازمانها و آژانسها تلاش میکنند تا کمکهای فوری کوتاهمدت را فراهم کنند اما حمایتهای بلندمدت وجود ندارد. واقعیت برای کودکان و زنان نابودکننده بوده است و بر بیتوجهی نگرانکننده افراد آواره داخلی طی دهه گذشته و ضعف رویکرد کنونی تأکید دارد.
در بعضی از نمونهها، مثلاً در کلمبیا و چچنیا، از UNHCR درخواست شد به یک تعداد نسبتاً کوچکی از پناهندگان در داخل یک جامعه گستردهتری از IDPs (افراد آواره داخلی) خدمت کند. در کلمبیا بعد از اینکه روش هماهنگ بین آژانسی ناموفق اعلام شد از UNHCR درخواست شد تا نقش یک رئیس را ایفا کند. بعد از اینکه رویکرد هماهنگ بین آژانسی ناموفق ثابت شده در تاجیکستان، تنها در حدود ۶۰۰۰۰ نفر از مردم به افغانستان فرار کردند در حالی که ۶۰۰۰۰۰نفر از مردم آواره داخلی شدند. در جمهوری فدرال یوگسلاوی و تیمور، UNHCR نقش راهنما را در فراهم کردن امکانات برای پناهندگان و IDPs گرفت که توسط ICRC و سایر NGOs حمایت میشدند.
بهمنظور اطمینان دادن به اینکه کمک و حمایت اصلی برای کودکان فراهم میشود، یک آژانس راهنما باید شناسایی شود و با امکانات مالی کافی برای انجام نقش خود در هر موقعیتی که اشخاص آواره داخلی وجود دارد در اختیار قرارگیرد. آژانسی که بیشتر در کشور درگیر میباشد باید مشخص شود. در اکثر موردها، آن UNHCR خواهد بود. در مواردی که UNHCR به طورمستقیم درگیر نمیشود، آژانسی که بیشتر درگیر میباشد باید مشخص شود. آژانس راهنما باید بهطور کامل با همه آژانسهای درگیر مانند UNICEF و برنامههای جهانی غذا همکاری کند. در همه موارد، UNICEF با یک شریک اصلی در حمایت و مراقبت از کودکان آواره داخلی باشد.
در دسامبر ۱۹۹۹، آژانسهای UN مجموعهای از معیارها را برای افزایش حمایت از افراد آواره داخلی مشخص کردند و از آژانسهای بشردوست بهمنظور بهبود کنترل کودکان آواره و گزارش نقض حقوق بشر درخواست کمک شد.۷۷ به طور همزمان انجمن پناهندگی نروژ یک پایگاه اطلاعاتی IDP جهانی روی اینترنت برای فراهم کردن اطلاعات در مورد جمعیت آواره داخلی در بیش از ۳۰ کشور بهراه انداخت. NRC با UNICEF و انجمن اروپا فعالیت میکند تا نشانههای کودکان خاص را برای جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات برای پایگاه دادهها گسترش دهد.
۴٫۵٫۱٫پناهندگان
حتی بعد از اینکه خانوادههای آواره از مرزهای ملی عبور میکنند، آنها مداوم در معرض خطر قرار میگیرند. دخترهای نوجوان و زنان که از خانوادههایشان جدا شدهاند بهطور خاص در معرض خطر سوءاستفاده از طرف نگهبانان مرزی و کارکنان نظامی میباشند. با عبور کردن از مرزها، آنها هیچ ضمانت پناهندگی ندارند. در پی پایان گرفتن جنگ سرد، دولتها برای دادن پناهندگی بیمیلتر شدهاند و بعضی از آنها درصدد برآمدند تا از رسیدن اشخاص خواهان پناهندگی به مرزهایشان جلوگیری کنند. افراد پناهندگی طلب در زندان یا سایر سازمان ها بازداشت میشوند. در همان زمان که دولت مسئله آنها را بررسی میکند، تلاش برای پناهندگی نمیتواند یک جرم یا یک جنایت درنظر گرفته شود با وجود این بسیاری از زنان و کودکان با مجرمان به علت انجام چنین کارهایی در زندان توقیف میشوند.
برای کودکان پناهنده تنها، به دست آوردن پناهندگی بهطورخاص مشکل میباشد و اگر آنها نتوانند هویتشان، ملیت، مکان تولد و هویت والدینشان را ثابت کنند آواره میشوند. کشورهایی که وضع پناهنده را برمبنای خاصی مشخص میکنند نباید از دسترسی کودکان تنها به تشریفات پناهندگی بدون توجه به سن آنها امتناع کنند. حداقل، دولتها باید پناهندگی موقت به همهی کسانی که از مخاصمات مسلحانه فرار میکنند ببخشند.
خواه، کودکان آواره به خانه برگردند یا جایی دیگر ساکن شوند، خواه به جامعه میزبان ملحق شوند تلاشهایی باید انجام شود تا خانوادهها باهم باشند. تشریفات باید تا حدامکان مؤثر و فوری باشد و باید بالاترین منافع کودکان در اولویت قرار گیرد. در کشورهای تجزیه شده به واسطهی سالهای طولانی درگیری، اغلب تنشهایی بین سربازهای از جنگ برگشته و ساکنان وجود دارد. سرپرستهای زن خانوادهها احتمالاً متوجه میشوند که آنها هیچ حقی برای پسگرفتن داراییشان ندارند و آنها سرپرستی کودکانشان را از دست میدهند. مشکلاتی مشابه این برای خانوادههایی با سرپرست بچه به وجود میآید که معمولاً توسط دخترهای نوجوان سرپرستی میشود و میتواند شامل خواهر و برادر، کودکان خانوادههای پُرجمعیت یا حتی کودکان غریبه باشد. اغلب با نداشتن زمین، دارایی و حتی ارثیه، آنها در یک موقعیت بیثبات هستند و نیازمند حمایت اجتماعی و قانونی میباشند. در روآندا NGOs با گروههای زنان همکاری کردند تا از قانون تصویب شده در نوامبر ۱۹۹۹ حمایت کنند. این قانون به دخترها و زنان دسترسی قطعیتری به زمین را میدهد. در گواتمالا، پیمان صلح ۱۹۹۶ دولت را مجبور به حذف هر تبعیض قانونی علیه زنانی کرد که سعی به دسترسی به زمین، خانه و یا آبرو داشتند.۷۸
وقتی جوامع برای مدتزمان طولانی آواره میشوند، موضوع معیشت باید موردتوجه قرار گیرد مخصوصاً برای خانمها و نوجوانانی که اغلب بیمهارت هستند و نیز برای حمایت کردن از کودکان کوچکتر. برای بیشتر خانوادهها آنچه بهعنوان جابجایی موقت شروع میشود، بهطور متوسط ۶ سال یا بیشتر و غالباً بیش از ۱۰ سال طول میکشد.۷۹ بهطور کلی راه حل های کوتاهمدت برای افراد آواره بر نگرانیهای طولانیمدت اولویت دارد. غذای ضروری، دارو و سایر معیارهای فوری حفظ زندگی میتواند تنها نیازهای طولانیمدت کودکان آواره به واسطهی جنگ را موردتوجه قرار دهد.
راه حل های طولانی مدت میتواند شامل برنامههای برگشت داوطلبانه به زمینهایی که مالکیتشان سلب شده یا ایجاد خانههای جدید شود. بعد از اینکه جنگ هفت سال در لیبریا در سال ۱۹۹۷به پایان رسید یک انجمن ملی اسکان ایجاد شد تا به برگرداندن پناهندگان حمایت از UNHCR کمک کند. بیش از یک میلیون افراد آواره به خانه برگشتند از جمله تعداد زیادی از خانوادههای با سرپرست بچه و دخترهای جوان. آنها اکثراً رها میشوند تا بهتنهایی از خودشان مراقبت کنند، بسیاری دیگر با عواقب تجاوز جنسی و حاملگی ناخواسته درگیر میشوند. با حمایت اقتصادی کم، بسیاری از دخترها مجبور شدند برای زنده ماندن به فحشا روی آورند. در سال ۱۹۹۸ NGOs لیبریایی با فعالیت UNHCR و UNICEF ابتکار کودکان لیبریایی را به کار برد تا به سربازهای از جنگ برگشته و کودکان آواره داخلی و نوجوانان آموزش شغلی و تحصیلی و فعالیتهای درآمدزا ارائه دهد.۸۰ در تاجیکستان، UNHCR به پناهندگان، مصالح پوشش بام، میخ و تخته گچی توزیع کرد تا به تعمیر خانهها کمک کند. آنها همچنین مانتیورهای بینالمللی را به داخل منطقه فرستادند تا سوءاستفاده به حقوق بشر را ثبت کنند و تجاوز به مقامات محلی را گزارش دهند. این رویکرد دو قسمتی یعنی ترکیب کنترل حقوق انسانی و کمک بشردوستانه به ایجاد اعتماد در میان آژانسها، مقامات محلی، و سربازهای از جنگ برگشته کمک کرد.۸۱ در نیکاراگوئه، UNHCR بند جنسیت را به پروژه استقرار دوباره گنجاند که تصریح میکرد زنان باید حقوق مساوی دریافت کنند و آنها شامل نصف کل افراد درگیر در برنامه ریزی و انجام کمک میشوند اما چنین برنامههایی اندک شمار هستند.
در یک گزارشی مجلس سازمان ملل متحد در ماهمی سال ۲۰۰۰، دبیرکل پیشنهاد کرد که باید برای خانوادهها کمکهای طولانیمدت و امکانات مالی برای یک معیشت ادامهپذیر از جمله زمین و وسایل کشاورزی فراهم شود. این گزارش تأکید کرد که کودکان تحصیلات و آموزش شغلی دریافت کنند تا اطمینان داشته باشند که میتوانند یک شغل یا معیشت ادامهپذیر در آینده را بهدست آورند. ۸۲
فصل ۲
تلفات جنگ بر سلامت کودکان
و راه های مقابله با آن
۱٫۲٫بیماریهای واگیردار
هزاران کودک، هرساله بهعنوان نتیجه مستقیم جنگ از جراحتهای چاقو، گلوله، بمب و مین میمیرند. اما بسیاری از کودکان دیگر از بیماری و سوءتغذیه رنج برده و بهواسطه درگیری میمیرند. جنگها – بسیاری از آنها در فقیرترین مناطق جهان – ذخیرههای غذایی را از بین میبرند و محصولات و زیربنای کشاورزی را خراب میکنند. آنها سیستمهای بهداشتی و آب همراه با خدمات بهداشتی را ویران میکنند و جنگها تمام افراد را آواره کرده و خانوادهها و جوامع را از هم جدا میکند.
همه این موارد خسارات جسمی و روحی بسیار زیادی روی کودکان دارد. مواجهشدن با سوءتغذیه، بیماریهای رایج دوران کودکی و عفونتهای سریع، هزاران بچه دچار حرکت نابودکننده ضعف سلامتی میشوند. تعدادی از بالاترین نرخهای مرگ در میان کودکانی اتفاق میافتد که از خانههایشان آواره شدهاند از جمله آنهایی که در اردوگاهها برای پناهندگی به سختی زندگی میکنند و در داخل آواره شدهاند خطرها بیش از این تشدید میشوند جایی که کمکهای امدادی کافی نمیباشد، این کمکها غیرعادلانه تقسیم میشود.
وقتی که جنگها شروع میشوند همه کودکان در معرض خطر هستند، اما بهمراتب آسیبپذیرترین آنها کسانی هستند که زیرسن ۵سال هستند و قبلاً دچار سوءتغذیه شدهاند. از ۱۰ کشور با بالاترین میزان مرگومیر زیر ۵سال، ۷کشور در جریان خلاصشدن از مخاصمات مسلحانه میباشند: آنگولا، افغانستان، جمهوری دموکراتیک کنگو، لیبریا، موزامبیک، سیرالئون، سومالی.۸۳ در آنگولا و سیرالئون از هر سه بچه یکنفر قبل از رسیدن به سن ۵سالگی میمیرد.
همه ۱۵کشوری که کودکان در آنها درمعرض بزرگترین خطرها هستند برطبق یک برنامه گسترشیافته توسط UNICEF با جنگ ازهم جدا میشوند. این برنامه عوامل اصلی بر حیات و پیشرفت کودکان تأثیر میگذارد را باهم ترکیب میکند و آنگولا را بهعنوان خطرناکترین مکان در جهان برای کودکان معرفی میکند. در جمهوری دموکراتیک کنگو، کمیته بینالمللی نجات اعلام کرد که ۲۵میلیون غیرنظامی بهعلت جنگ در بخششرقی بین ماه آگوست سال ۱۹۹۸ و آوریل سال ۲۰۰۱ مردند. یکسوم از آنها کودکان زیر ۵سال بودند.
بهازای هر بچهای که توسط جنگ کشته میشود، سهبچه زخمی یا برای همیشه معلول میشوند. برطبق سازمان بهداشت جهانی (WHO)، جنگ و خشونتهای سیاسی علتهای اصلی جراحت، آسیب دیدگی و معلولیت جسمی میباشد. بسیاری از کسانی که در طول و بعد از درگیریها توسط مینها زخمی و کشته میشوند کودکان هستند. تنها ۵% از کودکان معلول در کشورهای درحال توسعه به خدمات اجتماعی از جمله توانبخشی از هر نوع دسترسی دارند درحالیکه سایر حمایتها فقط برای ۱۰ تا ۲۰ درصد کسانی که به آنها نیاز دارند در دسترس میباشد.۸۴ برطبق سازمان فرهنگی، علمی و آموزشی سازمان ملل متحد کمتر از ۲ درصد کودکان معلول در مدارس حاضر میشوند.۸۵
در طول ۵سال گذشته، HIV/AIDS دورنمای جنگ برای کودکان را بیش از هر عالم دیگری تغییر داده است. شرایط آشفته و وحشیانه درگیری تمام عوامل تشدیدکننده HIV/AIDS را بدتر میکند و بیثباتی را تقویت کرده که باعث افزایش درگیری، گسترش مرگومیر، رنج و آشوب اجتماعی میشود و نیز کودکان را از مهمترین حقشان محروم میکند. درحقیقت، جدیترین تهدید برای امنیت انسانی است که جهان تاکنون دیده است.
در ژانویه سال ۲۰۰۰ شورای امنیت UN، HIV/AIDS را بهعنوان یک تهدید مهم برای صلح و امنیت شناسایی کرد. دبیر کل UN کوفیعنان اظهار داشت: «هماکنون در جوامع بیثبات، این مصیبتها یک برنامه مطمئنی برای درگیری بیشتر میباشد و درگیری به نوبت زمینه مساعد را برای عفونتهای بیشتر فراهم میکند».۸۶
مانند مخاصمات مسلحانه، HIV/AIDS خانوادهها و جوامع را درگیر و آشوب اجتماعی گستردهای را ایجاد میکند. کودکان و زنان درگیر در آشوب جنگ، در معرض سوءاستفاده های جنسی قرار میگیرند که احتمال عفونتهای انتقالی را افزایش داده و گسترش HIV را آسان میکند. در سراسرجهان HIV/AIDS هماکنون تقریباً ۴میلیون بچه را کشتهاست و ۱۳میلیون دیگر یتیم شدند.۸۷ به اندازه ۱۰ برابر افرادی که از ایدز میمیرند در صحرای آفریقا در جنگ میمیرند. ۸۸
با کشته شدن معلمها، کارکنانبهداشت، مدیراندولتی، و سایر کارمندهای بخشدولتی، هم مخاصمات مسلحانه و هم HIV/AIDS بسیاری از سازمانها را که میتوانند به کاهش تأثیر بیماری همهجانبه کمک کنند، تضعیف میکند. ویرانی مدارس، مراکزبهداشت و سایر ساختمانهای دولتی در دسترس جوانان و جوامع را به اطلاعاتی راجع به حفظ زندگی، بسیار سخت میکند و مراکز بهداشت اگر هنوز هم کار میکنند آنقدر کار اضافی به دوش میکشند که امید کمی برای تشخیص HIV/AIDS و بیماریهای مرتبط با آن وجود دارد، چه برسد به اینکه آنها را درمان کنند. خشونتهای فیزیکی گسترده، احتمال اینکه کودکان در معرض خونآلوده به HIV قرار خواهندگرفت را افزایش میدهد. حتی درمان زخمهای مرتبط با جنگ میتواند خطر عفونت را از طریق تزریق خون تشدید کند.
بین ماه آگوست سال۱۹۹۸ و آوریل سال۲۰۰۱ مخاصمات مسلحانه در قسمت شرقی جمهوری دموکراتیک کنگو برطبق یک تحقیق اخیر توسط کمیته بینالمللی نجات باعث مرگومیر حداقل ۲٫۵میلیون غیرنظامی شد. یکسوم از آنهایی که مردند کودکان کمتر از ۵سال بودند.
در حدود ۳۵۰۰۰۰ یعنی ۱۴% کل مرگومیرها بهطور مستقیم به علت خشونت بود، بقیه به علت بیماری و شرایط خشن بود. علت اصلی مرگ در میان کودکان زیر ۵سال، مالاریا، بیماری اسهال، سوء تغذیه و عفونتهای تنفسی بودند.
یکی از نگرانکنندهترین یافتهها تأثیر بیش ازحد روی کودکان کوچک میباشد. برطبق یافتههای لسلوبرتزیک متخصص بیماریهای واگیردار در دانشگاه جانزهوپکینز که این تحقیق را هدایت میکرد در بعضی از مناطق بهندرت همه کودکان زیر ۲سال جان سالم بهدر بردند. روبرتز گفت: «در دو منطقه موبا و کالمی، بر طبق برآوردی ۷۵ کودکان متولد شده در طول این جنگ مردهاند یا قبل از زادروز دومشان خواهند مرد.»۸۹ این تحقیق ثابت کرد که «به علت جنگ، منطقه یک منطقه مساعد بدون کنترل برای بیماری خواهدبود.»
روبرتز گفت: «مردان با تفنگ میآمدند و بهطور منظم ویرانی به بار میآوردند. این مردان با مجبور کردن مردم به فرار از خانههایشان باعث مرگومیر بیشتری میشدند تا اینکه درواقع به آنها تیراندازی کنند و گلوی آنها را شکاف دهند. وقتی یک دهکده موردحمله قرار میگیرد اغلب در شب، مردم به داخل جنگل فرار میکنند اگر آنها مریض شوند و چیزی نخورند، میمیرند.»۹۰
از سال ۱۹۹۰ رایجترین علتهای گزارش شده مرگومیر در میان کودکان آواره، بیماریهای واگیردار مانند اسهال، عفونتهای تنفسی شدید، سرخک، مالاریا، و سایر بیماریهای مسری بوده است.۹۱ حتی در زمان جنگ اینها قاتل اصلی کودکان هستند. تأثیرات خطرناک آن در طول جنگ تاحدی به علت غلبه سوءتغذیه که کودکان را مستعد بیماری میکند، اهمیت داده میشود. در سراسر جهان بیش از ۱۰ میلیون بچه هر سال عمدتاً به دلایل قابل پیشگیری میمیرند.
اسهال یکی از رایجترین بیماریهای واگیردار میباشد. گسترش و تأثیر آن با نبود بهداشت کافی و آب آشامیدنی تمیز تشدید میشود. این عوامل معمولاً کندتر از شیوع کشنده وبا هستند که به سراسر اردوگاه های آواره در کشورهایی مانند بنگلادش، جمهوری دموکراتیک کنگو، کنیا، مالاوی، نپال، سومالی هجوم آورده است. در قسمتهایی از سومالی در سال ۱۹۹۲ بیماری اسهال باعث مرگومیر حداکثر نصف کودکان شد.۹۲
کودکان همچنین در معرض خطر ذاتالریه و سایر عفونتهای تنفسی شدید قرار دارند. در سال ۱۹۹۴ یک سوم از کودکانی که در شش مرکز پناهنده در گوما در زئیر سابق مردند، قربانیان عفونتهای تنفسی بودند. سل، بهعنوان یک تهدید علیه سلامتی در بسیاری از قسمتهای جهان ظاهر شدهاست و توسط فرایند HIV/AIDS تشدید شدهاست.۹۳ TB (سل) بهراحتی در شرایط پُرازدحام بیشتر در اردوگاههای پناهندگی شیوع مییابد و WHO برآورد کردهاست که نصف پناهندههای جهان ناقل TB میباشد.
مالزی، علت اصلی دیگر مرگومیر در مناطق استوایی همراه یا بدون عامل پیچیده درگیری میباشد. تقریباً یکمیلیون بچه که ۹۰% آنها در آفریقا میباشند هر ساله از بیماری مالاریا میمیرند. مالاریا، قاتل اصلی در میان افراد آوارهای میباشد که به مناطقی با بیماری بومی مالاریا نقل مکان میکنند و مستقر میشوند و اغلب بدون پناهگاه در شب میخوابند. در سیرالئون بیشتر مردم در طول هشت سال گذشته از مالاریا مردهاند تا از جراحتهای مرتبط با جنگ.۹۴
مخاصمات مسلحانه همچنین بهطور چشمگیری امکان بالقوه برای شیوع عفونتهای مسری جنسی از جمله HIV/AIDS را افزایش میدهد. احتمال و تعداد فعالیت جنسی بدون کاندوم در طول جنگ افزایش مییابد. انتقال HIV/AIDS در جنگ میتواند همچنین توسط آسیبپذیری شدید زنان و دختران به خشونت جنسی و اجبار تسریع شود. این خطرات با قطع خدمات بهداشتی و نبود آزمایش خون در خدمات تزریق خون افزایش مییابد.
۱٫۱٫۲٫جنگ، فقر و ایدز
ارتباط بین جنگ و ایدز در هردو جهت دنبال شده و بهواسطه ی فقر و ابعاد جنسیت بیشتر میشود. هیچ مسئلهای وجود ندارد که فقر گسترش HIV/AIDS و تأثیر آنها را تسریع نکند بههمین دلیل است که هر راهحل طولانی مدت در جنگ علیه ایدز باید شامل معیارهایی برای کم کردن فقر و در وهلهی اول اقداماتی برای تقویت کردن امکانات اجتماعی و تأسیسات نظامی باشد.
دکتر پیتر پیوت مدیرعامل برنامههای مشترک سازمان ملل متحد در مورد HIV/AIDS جامعه بینالمللی را مجبور کرده است که این بیماری همهجاگیر را شناسایی کند. دولت آفریقا امروزه بهطور متوسط دو برابر کمکهای مالی را روی سرمایهگذاریشان در بخش خدمات اجتماعی اصلی صرف میکند. وقتی از ۱۷کشور، ۱۳تای آنها با بیش از ۱۰۰۰۰۰ بچه یتیم شده توسط ایدز کشورهای فقیر بدهکار باشند و وقتی ۱۳ کشور از همان ۱۷کشور یا در درگیری یا در آستانه درگیری هستند بنابراین هیچ شکی نیست که ارتباط عمیقی بین فقر، درگیری و HIV/AIDS وجود داشتهباشد.۹۵
هزینههای نظامی ملی، امکانات مالی را که برای خدمات اجتماعی، تحصیلی، بهداشتی در جنگ علیه HIV/AIDS مورد استفاده قرار میگیرد را مصرف میکنند. برای مثال در سال ۱۹۹۸بوروندی ۵٫۸% از GDP را روی ارتش صرف کرد تقریباً ۱۰برابر ۰٫۶% برای بهداشت تخصیص داده شد. در اتیوپی مخارج نظامی ۳٫۸% GDP را به خود اختصاص داد و ۱٫۶% برای بهداشت درنظر گرفتهشد.۹۶
درمانهای دارویی که در کشورهای صنعتی مؤثر بودهاست، در کشورهای درحال توسعه مخصوصاً کشورهای درحال جنگ به شدت پُرهزینه بوده است. این درمانها شامل آنتیویروسهایی (ARVs) میباشد که میتواند پیشرفت ایدز را کُند کند. علاوه براین داروهای دیگری برای درمان بیماریهای ویروسی مانند مننژیتکریپتوکوکوس و ذاتالریه مورداستفاده قرار میگیرد.
شرکتهای داروسازی برای مذاکره در مورد قیمتهای مقرون بهصرفهتر همراه با تمایلی برای حمایت از سهام بازارشان از طریق قراردادن کشورها در تعهدات خرید طولانیمدت کُند عمل کردند. بعضی دولتها و گروههای بشردوستانه پیشنهادهای زیرقیمت توسط تولیدکنندگان داروهای ایدز را پذیرفتند و فشار بر شرکتهای چندملیتی برای کاهش بیشتر قیمتها را افزایش دادند.
با پذیرفتن اهانتهای عمومی بینالمللی در مورد قیمتهای تورمی آنتیویروسها، تعدادی از شرکتهای داروسازی چندملیتی مایل بودند که قیمت داروهای آنتیویروسی را پایین آورند. اما حتی آنها قیمتهای بالاتر از استطاعت خدمات بهداشتی ملی را در کشورهای در حال توسعه خواه در جنگ و خواه در صلح کاهش دادند. از آوریل سال ۲۰۰۱ تنها اقلیت کمی از مردم در کشورهای درحال توسعه به چنین داروهایی دسترسی داشتند.
یک عامل بهشدت موردبحث قرار گرفته در مذاکرات جاری، قانون حق انحصاری بینالمللی بوده است که میتواند تولید انواع داروهای ایدز مقرون بهصرفه را محدود کند، درحالی که دسترسی مقرون بهصرفه همگانی به ARVs به خودیخود کافی نمیباشد. اگر جامعه بینالمللی منتظر حق انحصاری داروهای HIV/AIDS باشد، میلیونها نفر حتی پیش از موعد خواهندمرد. درحقیقت ، برزیل، هند و تایلند هماکنون به طورموفقیتآمیزی داروهای کلی ایدز را تولید میکنند. باتوجه به ابعاد روبه افزایش سریع بحرانهای HIV/AIDS چنین اقداماتی جایگزینی نه تنها معقول بلکه ضروری میباشند.
درحالیکه تقاضای دسترسی مقرون بهصرفه همگانی به درمانهای آنتیویروسی پیچیدهتر در طول مخاصمات مسلحانه نامعقول میباشد، کسانی که تحت سرپرستی قرار دارند باید در اولویت باشند. سیستم های ارائهکننده بهداشت در کشورهای درحال جنگ باید به اندازه کافی تقویت شوند تا بتوانند استفاده از آنتیویروس ها را حمایت و کنترل کنند.
۱٫۱٫۱٫۲٫ ایدز و ارتش
برآورد میشود که نیروهای مسلح نسبت ۲ تا ۵ برابر بیشتر از افراد غیرنظامی به عفونتهای جنسی مبتلا میشوند اما در طول مخاصمات مسلحانه میزان عفونت میتواند حداکثر تا ۵۰برابر بالاتر باشد.۹۷یک آمار تهدیدآمیز بیان میکند که STIs خطر انتقال ایدز را افزایش میدهد.