طبق نظریه بیل و هاکمن[۶۶] (۱۹۹۱؛ به نقل از کاردانی، ۱۳۹۲) کودکانی که والدین آنها، طلاق گرفتهاند، ممکن است انواعی از روابط آسیبزا را که از والدینشان دیدهاند، بازسازی کنند. آنها ممکن است تمایل داشته باشند که روابط صمیمی را که مخرب و بازدارندهی رشد هستند از خود دور کنند و این تجربه را از طلاق والدین دارند. بیل و هاکمن بیان میکنند که فرزندان طلاق اساساً قرض گیرندهاند یعنی اینکه در زندگیاشان به افراد مهم دیگر متکی هستند تا بتوانند شکافهای موجود در زندگی عاطفیشان را پر کنند. این نشان میدهد که آنها از روابط شرکای خود برای افزایش عزت نفسشان استفاده میکنند. طبق نظریه بیل و هاکمن (۱۹۹۱) قرض گرفتن روشی است که افراد به وسیله آن با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و روشی است که آنها اضطراب خود را تخلیه میکنند. اگر این فرایند متعادل نباشد میتواند اثری منفی بر یک رابطه داشته باشد.
نگرش
واژه Attitude، معادلهای فارسی متعددی همچون “طرز تلقی”، “وجهه نظر”، “بازخورد”، “ایستار”، “گرایش”، و “نگرش” دارد. ولی اکنون اصطلاح “نگرش” مورد قبول عام واقع شده و به صورتهای مختلف نیز تعریف شده است. نگرش یک سازه فرضی است، زیرا به صورت مستقیم قابل مشاهده نیست، بلکه بیشتر با اظهارات کلامی و رفتاری همراه است. به لحاظ اهمیتی که نگرشها در زندگی افراد دارند، برخی از صاحب نظران تا آنجا پیش میروند که موضوع اصلی روانشناسی اجتماعی را نگرش میدانند و آن را علم مطالعه نگرشهای افراد تعریف میکنند. به طوری که از نظر برخی پژوهشگران، مفهوم نگرش احتمالاً شاخصترین و ضروریترین مفهوم در روانشناسی اجتماعی است (آلپورت[۶۷]، ۱۹۳۵؛ به نقل از گاورونسکی[۶۸]، ۲۰۰۷).
نگرش یک حالت روانی و عصبی آمادگی است، که از طریق تجربه، سازمان داده شده و تأثیری هدایتی یا پویا بر پاسخهای فرد به همه اشیا و موقعیتهایی که با آن ها مربوط است، دارد. ترکیب شناختها، احساسها و آمادگی برای عمل نسبت به یک چیز معینی را نگرش شخص نسبت به آن چیز میگویند (ممبینی، ۱۳۹۱). نگرش سازمان با دوامی از باورهاست حول یک شیء یا موقعیت که فرد را آماده میکند تا به صورتی ترجیحی نسبت به آن واکنش نشان دهد (نیل فروشان و همکاران، ۱۳۹۲). مفهوم چند بُعدی از نگرش که شامل عناصر شناختی، عاطفی و رفتاری است، مقبولترین مفهوم برای تعریف نگرش است. بدین ترتیب، نگرش نشاندهنده اثر شناختی و عاطفی به جای گذاشته شده تجربه شخص از شیء یا موضوع اجتماعی مورد نگرش و یک تمایل به پاسخ در برابر آن شیء است. نگرش، در این معنی یک «مکانیسم پنهانی» است، که رفتار را هدایت میکند (ممبینی، ۱۳۹۱).
بخشی از اهمیت نگرش ناشی از آن است که صاحبنظران مطالعه نگرش را برای درک رفتار اجتماعی، حیاتی میدانند. بخش دیگری از این اهمیت مبتنی بر این فرض است که نگرشها تعیین کننده رفتارها هستند و این فرض به طور ضمنی دلالت بر این امر دارد که با تغییر دادن نگرشهای افراد، میتوان رفتارهای آن ها را تغییر داد. به علاوه، با افزایش نگرشهای شخص در مورد چیزها، احتیاج او به تفکر و اخذ تصمیمگیری تازه، کم میشود و رفتار او نسبت به آن چیزها عادتی، قالبی، مشخص و قابل پیشبینی میشود. همچنین آگاه بودن از نگرشهای افراد میتواند دارای اهمیت زیادی باشد. اگر نگرشهای مردم را بدانیم، میتوانیم رفتار آنان را پیشبینی کنیم و بر رفتار آنان کنترل داشته باشیم (شریفیزاده، ۱۳۹۲).
در سطح “فردی”، نگرشها بر ادراک، تفکر و رفتار تأثیر میگذارند. در سطح “بین فردی”، اطلاعات در خصوص نگرشها، مرتباً تقاضا شده و فاش میگردد. اگر ما از نگرشهای دیگران مطلع باشیم، دنیا پیشبینی پذیرتر میشود. ممکن است تفکر و رفتارمان از طریق این دانش شکل بگیرد و سعی کنیم تا رفتار دیگران را از طریق ایجاد تغییر در نگرش آن ها کنترل نمائیم، و بالاخره در سطح “بین گروهی”، نگرشها نسبت به گروه خودمان و دیگر گروهها، در بطن تعاون و تعارض بین گروهی قرار دارد (اژهای، ۱۳۸۳).
تعریف مفهوم نگرش
با وجود اهمیت سازه نگرش، روانشناسی اجتماعی، مباحثههای مکرر را در رابطه با تعریف مناسب آن تجربه کردهاست. اگر چه این مباحثهها در دهه های پایانی قرن بیستم رو به کاهش نهاده است ( ایگلی و چایکن[۶۹]، ۲۰۰۷).
از جمله تعاریف که شاید جامعتر از بقیه باشد، تعریف کمبرت[۷۰] ( ۱۹۶۴؛ به نقل از آذربایجانی و همکاران، ۱۳۸۵) است: “نگرش عبارت است از یک روش نسبتاً ثابت در فکر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروهها و موضوعهای اجتماعی یا قدری وسیعتر، هر گونه حادثهای در محیط فرد”.
طبق نظر فریدمن[۷۱] (۱۹۷۰؛ به نقل از شریفیزاده، ۱۳۹۲)، نگرش نظامی بادوام است که شامل یک عنصر شناختی[۷۲]، یک عنصر احساسی[۷۳]، و یک تمایل به عمل[۷۴] است. مؤلفه عاطفی شامل هیجانات و عاطفه فرد نسبت به موضوع، خصوصاًً ارزیابیهای مثبت و منفی است. مؤلفه شناختی شامل افکاری است که فرد در مورد آن موضوع نگرش خاص دارد شامل: حقایق، دانش و عقاید (تایلور، پپلا و سیرز[۷۵]، ۲۰۰۳). این سه عنصر تحت عنوان مدل سه بخشی نگرش معرفی شدهاند.
ویژگیهای نگرش
نگرش دارای سه ویژگی است: نخست اینکه هر نگرشی شامل یک شئ مشخص، رویداد یا موقعیت است (کریمی، ۱۳۹۰). موضوع نگرش ممکن است هر چیزی باشد که در جهان شناختی شخص وجود دارد. این چیزها هم در جهان مادی و هم در جهان اجتماعی شخص میتوانند وجود داشته باشند. اما نگرشهای افراد محدود به شناختهای آن ها است. یعنی، ما نسبت به چیزهایی نگرش داریم که درباره آن ها شناخت داشته باشیم (شریفیزاده، ۱۳۹۲). موضوعات نگرش ممکن است “عینی” یا “انتزاعی” باشند. ممکن است اشیاء بیجان، اشخاص یا گروهها باشند. برخی از نگرشها بر اساس موضوع نگرش با اصطلاحات خاصی بیان میشوند. نگرش نسبت به گروههای اجتماعی، مخصوصاً چنانچه نگرش به صورت منفی باشد “تعصب” نامیده میشوند؛ نگرشهای نسبت به خود، تحت عنوان “حرمت خود” نامیده میشوند؛ نگرشهای نسبت به امور انتزاعی (مثلاً آزادی بیان) اغلب به صورت “ارزشها” نامگذاری شدهاند (اژهای، ۱۳۸۳). دوم آنکه نگرشها معمولاً ارزشیابانهاند (کریمی، ۱۳۸۵). اکثر روانشناسان اجتماعی نگرش را به معنی ارزیابی افراد، اشیاء و یا نقطه نظرها تعریف نمودهاند. نگرش را به این جهت ارزیابی کننده میگویند، زیرا شامل عکسالعملهای مثبت یا منفی نسبت به امری میباشد. انسانها موجوداتی بیتفاوت نسبت به دنیای خود نیستند، بلکه دائماً در حال ارزیابی آنچه میبینند، میباشند. اگر کسی نسبت به آدمهای دیگر و یا اشیاء و خلاصه دنیای پیرامون خود اظهار بیتفاوتی کند، باعث تعجب خواهد شد و سوم آنکه نگرشها معمولاً دارای ثبات و دوام قابل توجهیاند. از میان عناصر تشکیل دهنده، عنصر عاطفی و از میان ویژگیها، ویژگی ارزشیابی کردن، مهمترین مؤلفههای نگرشها را تشکیل میدهند. بنابرین، شدیدترین صفت ممیزه نگرش این است که دارای عنصری ارزشیابانه و عاطفی است (کریمی، ۱۳۸۵).
عناصر نگرشی به عنوان مبنای نگرشها
یافته های اخیر حاکی از تفاوت تأثیر و اهمیت سه عنصر (شناختی، عاطفی و رفتاری) در شکل دادن نگرشها است. یعنی در برخی نگرشها عامل شناختی مهمتر است، در برخی عاطفی و بالاخره در برخی دیگر عامل رفتاری (کریمی، ۱۳۹۰).