‘آن هنگام که من رئیس جمهور شدم، تعدادِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر در افغانستان ۳۲۰۰۰ نفر بود. [این رقم را] مقایسه نمایید با [تعدادِ سربازانِ ما] در عراق [که به رقمی بالغ بر] ۱۶۰۰۰۰ نفر می رسید… . فرماندهانِ [ما] در افغانستان مکرّراً از ما تقاضایِ کمک داشتند، چرا که درصدد بودند تا به مقابله با طالبانی برخیزند که مجدّداً در حالِ شکل گرفتن بود. امّا، نیروهایِ کمکیِ [مورد نیاز برایِ به انجام رساندنِ این امرِ خطیر، به افغانستان] اعزام نمی شدند. به همین دلیل بود که مدّتی کوتاه پس از این که ریاست جمهوری را به دست گرفتم، با تقاضایِ [اعزامِ] تعدادِ بیشتری از سربازان [به افغانستان] موافقت نمودم؛ [این تقاضایی بود] که از مدّت ها پیش مطرح شده بود’ (اوباما، ۲۰۰۹ الف). (۲۷)
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
در قطعۀ فوق، اشاره به آمارِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر در افغانستان و عراق، و استفاده از صورتِ دوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘مقایسه نمودن’، بر غفلتِ دولتِ بوش از افغانستان و بی توجّهی یا کم توجّهیِ این دولت به مخاطراتی که از جانبِ گروه هایِ تروریستیِ موجود در این کشورْ امنیّتِ ایالات متحده را مورد تهدید قرار می دادند و می دهند، دلالت دارد. در حقیقت، اوباما به انتقاد از سیاستِ خارجیِ دولتِ بوش در قبالِ افغانستان و عراق پرداخته، این دولت را به سببِ توجّه بیش از حد به عراق و به هدر دادنِ وقت و هزینه هایِ جانی و مالیِ بسیار در این کشور موردِ سرزنش قرار می دهد؛ یعنی، وقت و هزینه هایی که باید صرفِ مبارزه و برخورد با القاعده و طالبان- این بزرگ ترین تهدیدها علیه امنیّتِ ملّیِ آمریکا- می شدند. اوباما دولتِ بوش را به سببِ غفلت از ضرورت و الزامیّتِ این چنین مبارزه ای موردِ نکوهش قرار می دهد. استفاده از دو قیدِ ‘مجدّداً’ و ‘مکرّراً’، ترکیبِ اضافیِ ‘تقاضایِ کمک’، لفظِ ‘مقابله’، و صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘شکل گرفتن’، همگی سببِ برجسته شدن و پُررنگ شدنِ هر چه بیشترِ این چنین معانی ای می گردند. حرفِ ربطِ[۳۶۵] ‘امّا’، صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘اعزام شدن’، و عبارتِ «… از مدّت ها پیش مطرح شده بود»، تأکیدی مضاعف بر این معانی هستند. این ‘امّا’، از نهایتِ تأسفِ اوباما برایِ جمهوری خواهانی حکایت دارد که با سهل انگاری و کوتاهی شان، با غفلت و بی توجّهی شان، و با بی آگاهی و بی اطلاعی شان، امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده را به مخاطره انداختند؛ این ‘امّا’، نشان از بی مسئولیتی ای است در قبالِ دستاوردهایِ ارزنده ای که سربازانِ آمریکاییِ حاضر و کشته شده در افغانستان با تحمّل رنج ها و صعوبت ها حاصل کرده اند. استعمالِ لفظِ ‘مدّتِ کوتاه’، و صورتِ اوّل شخصِ مفردِ فعلِ ‘موافقت نمودن’ نشان از بروزِ “گشتی” می دهند که در سیاست ها و راهبردهایِ ایالات متحده در قبالِ افغانستان به وقوع پیوسته است. با بروزِ این چنین “گشتی” است که افغانستان مبدّل به گرانیگاه و مرکزِ ثقلِ سیاست ها و راهبردهایِ ایالات متحده در منطقۀ خاورمیانه می گردد. این الفاظ همراه با عبارتِ «… از مدّت ها پیش…»، از ضرورتِ و الزامیّتِ اعزامِ سربازانی بیشتر به افغانستان پرده بر می دارند. این سخنِ اوباما نیز مؤیّدِ همین معناست:
‘پس از مشورت با هم پیمانان مان، من راهبردی را اعلام کردم که نشان دهندۀ رابطۀ عمیق و گستردۀ مابینِ عملیّاتِ نظامی مان در افغانستان و پناهگاه هایِ امنِ افراط گرایان در پاکستان است. من هدفی را تعیین کردم که می توان آن را به اجمال به عنوانِ [هدفی برایِ] متلاشی، نابود و مغلوب کردنِ القاعده و متحدانِ افراط گرایش تعریف نمود..’ (همان). (۲۸)
استفاده از لفظِ «پس از مشورت با هم پیمانان مان…»، نشان از این امر دارد که راهبردِ اعزامِ تعدادِ بیشتری از سربازان به افغانستان- به عنوانِ راهبردی ضروری و الزامی- نه به گونه ای آنی و دفعی، و نه به شیوه ای بلهوسانه و خودمدارانه، بلکه به طریقی که آکنده از تدبیر و تحقیق، تأمّل و تعقّل، و دوراندیشی و آینده نگری است اتخاذ شده است. استعمالِ ترکیبِ وصفیِ ‘رابطۀ عمیق و گسترده’، ترکیبِ اضافیِ ‘عملیّاتِ نظامی’، و ترکیبِ وصفی- اضافیِ ‘پناهگاه هایِ امنِ افراط گرایان’، در درجۀ اوّل، دالِّ بر در هم تنیدگیِ شرایط و اوضاعِ استراتژیکِ دو کشورِ افغانستان و پاکستان، و نتیجتاً، رابطۀ تنگاتنگِ فیمابینِ سیاست ها و راهبردهایی است که باید در قبالِ این دو کشور در پیش گرفته شوند. این عبارات در درجۀ دوم، اعزامِ شمارِ بیشتری از سربازانِ آمریکایی به افغانستان را به عنوانِ امری ضروری و الزامی مطرح می سازند. این معنا علی الخصوص در صفاتِ ‘عمیق’، ‘ گسترده’ و ‘امن’، و علاوه بر آنان، در لفظِ ‘افراط گرا’- که دو بار به صورتِ مضافٌ الیه استعمال گشته است- و الفاظِ ‘متلاشی’، ‘نابود’ و ‘مغلوب’- که علاوه بر ضرورت و الزامیّت، بر حداکثرِ شدّتِ عمل نسبت به بزرگ ترین تهدید علیه امنیّتِ ایالات متحده دلالت دارند- مشهود است. حال، این چنین سیاست و راهبردی که ضرورت، الزامیّت و شدّتِ عملْ سه اصل یا محورِ اساسیِ آنند را مقایسه نمایید با سیاست ها و راهبردهایِ دولتِ جمهوری خواه بوش که مرکزِ ثقلِ توجّه خود را عراق قرار داده بود، و با غفلتی که حاکی از ناتوانی و عجزِ آشکارش در شناخت و آگاهی از اوضاعِ استراتژیکِ منطقه بود، امنیّتِ ایالات متحده را در معرضِ خطری عظیم از جانبِ افراط گرایانی قرار داد که سرمنشأشان را- چه در گذشته و چه در حال- باید در افغانستان و پاکستان جست:
‘من این تصمیم را اتخاذ نمودم، چرا که متقاعد شده ام که امنیّتِ ما از جانبِ افغانستان و پاکستان در خطر است. [افغانستان و پاکستان] کانونِ افراط گرایی هایِ مملوء از خشونتی هستند که توسطِ القاعده صورت می پذیرند. از این کشورها بود که حملۀ یازدهمِ سپتامبر علیه ما صورت گرفت، و در این کشورهاست که حملاتی جدید علیه ما در حالِ طرح ریزی است…’ (همان). (۲۹)
در قطعۀ فوق الذّکر، استفاده از صورتِ اوّل شخصِ مفردِ فعلِ ‘متقاعد شدن’، ترکیبِ اضافیِ ‘امنیّتِ ما’، و صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘در خطر بودن’، به همراه هر یک از واژگانِ موجود در ترکیبِ اضافیِ ‘کانونِ افراط گرایی هایِ مملوء از خشونت’، افغانستان و پاکستان را به عنوانِ بزرگ ترین تهدیدها علیه امنیّتِ ایالات متحده معرّفی نموده، اعزامِ سربازانی بیشتر به افغانستان را به عنوان امری ضروری و الزامی مطرح می سازد. علاوه بر این عبارات، که خود آشکارا دارای بارِ تأکیدیِ نیرومندی هستند، استعمالِ ترکیبِ اضافیِ ‘حملۀ یازدهم سپتامبر’- که یادآورِ دورانِ تراژیکِ توأم با رنج ها و صعوبت هایی است که دولت و ملّتِ ایالات متحده از سر گذرانیده اند- و استفاده از ترکیبِ وصفیِ ‘حملاتِ جدید’، لفظِ ‘علیه ما’، و صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘طرح ریختن’- که در قالبی استمراری استعمال گشته، و بدین وسیله خطری را گوشزد می نماید که دقیقاً در همین لحظه، متوجّه امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده و متوجّه جان و مالِ شهروندان آمریکایی است- ضرورت و الزامیّتِ اخیرالذّکر را در اذهانِ مخاطبان برجسته و پُررنگ می سازد. در قطعۀ فوق، استفاده از ضمیرِ منفصلِ اوّل شخصِ مفرد، یعنی، ‘من’- آن هم در ابتدایِ جمله- تأکیدی چندباره بر این چنین معنایی است؛ این ‘منْ’ “گسلنده ساز” است؛ این “گسستی” است در تاریخِ روابطِ مابینِ آمریکا و افغانستان؛ این “گسستی” است در محورها و اصولِ سیاست ها و راهبردهایِ دولتِ پیشینِ ایالات متحده در قبالِ افغانستان؛ این “گسستی” است در ارجحیّت ها و اولویت هایِ امنیّت و منافعِ ملّیِ ایالات متحده:
‘من به عنوانِ فرماندۀ کلِ قوا، این امر را مشخّص ساخته ام که اعزامِ ۳۰۰۰۰ نفرِ دیگر از نیروهایِ نظامیِ آمریکا به افغانستانْ امری حیاتی برایِ منافعِ ملّیِ ماست’ (همان). (۳۰)
این ‘منْ’ همان ‘منْ’ است که این بار توأم با ترکیبِ اضافیِ ‘فرماندۀ کلِ قوا’، نقشی تأکیدی و تشدیدی را ایفا نموده، سببِ برجسته سازی و پُررنگ سازیِ ضرورت و الزامیّتِ اعزامِ سربازانی بیشتر به افغانستان می شود؛ این ‘منْ’ منی است که مقتدرانه و باصلابت، خود را حامی و ناجیِ منافعِ کشور، دولت و ملّتِ ایالات متحده معرّفی می نماید؛ این ‘منْ’ منی است که با عزمِ راسخِ خویش و با تصمیمِ قاطعِ خویش، بر جبرانِ غفلت ها، کوتاهی ها، ناکامی ها و شکست هایِ گذشته پای فشاری می کند. استفاده از صورتِ اوّل شخصِ مفردِ فعلِ ‘مشخّص ساختن’ به خوبی این اقتدار و صلابت، این راسخ بودن و قطعیّت را نشان می دهد. آن چه ضرورت و الزامیّتِ فوق الذّکر را برجسته تر و پُررنگ تر ساخته، آن را ملکۀ ذهنِ مخاطب می کند، استعمالِ دو ترکیبِ وصفیِ ‘امرِ حیاتی’ و ‘منافعِ ملّی’ است. استفاده از ضمیرِ منفصلِ اوّل شخصِ جمع، یعنی، ‘ما’- آن هم بلافاصله پس از واژۀ ‘ملّی’- سببِ تشدید و تقویتِ حسِ وحدت و هم بستگی در میانِ آمریکاییان در مقابلِ دشمنی خارجی می گردد.
اوباما بیان می کند که:
‘اگر من فکر نمی کردم که امنیّتِ ایالات متحده و امنیّتِ مردمِ آمریکا از جانبِ افغانستان در خطر است، فردا با خشنودیِ تمام دستور می دادم که هر یک از سربازان مان به کشور بازگردند’ (همان). (۳۱)
قطعۀ فوقْ همراه با حرفِ ربطِ if (اگر)، در قالبِ جملۀ شرطی نوعِ دوم[۳۶۶] ادا گشته است. باید گفت که این نوع از جملۀ شرطی در دستورِ زبانِ انگلیسی، برایِ اشاره به موقعیّت هایی غیرواقعی[۳۶۷] یا نامحتمل[۳۶۸] در زمان هایِ حال یا آینده به کار می رود. در جمله واره ای[۳۶۹] که if در ابتدای آن ادا می گردد (= if-clause)، از فعلی در زمانِ گذشته استفاده می نماییم (حتی اگر معنایِ آن مربوط به زمانِ حال یا آینده باشد). در قسمتِ دیگرِ جمله نیز از فرمولِ would + infinitive without to (فعلِ وجهیِ[۳۷۰] would به همراه مصدرِ بدونِ to) استفاده می کنیم (سوان، ۲۰۰۵: ۲۳۵). در قطعۀ فوق، فعلی که در if clause موردِ استعمال قرار گرفته است، did not think است که با توجّه به آن چه دربارۀ استفاده از افعالِ زمانِ گذشته در جملۀ شرطیِ نوعِ دوم و غیرواقعی یا نامحتمل بودنِ این چنین جملاتی گفتیم، اگر این فعل را در یک جملۀ غیرشرطی، دارایِ معانی ای مربوط به زمان هایِ حال و آینده بدانیم، صورتِ معادلِ فعلِ think خواهد بود. هم چنین فعلِ were در جمله ای غیرشرطی که دارای معنایی مربوط به زمانِ حال باشد، صورتِ معادلِ فعلِ are، و در این چنین جمله ای با معنایی مربوط به زمانِ آینده، صورتِ معادلِ فعلِ will be خواهد بود. هم چنین، در جمله ای که از پیِ if clause آمده است، فعلِ would order را داریم که در قالبِ یک جملۀ غیرشرطیِ دارایِ معنایی مربوط به زمانِ حال، صورتِ معادلِ فعلِ do not order، و در قالبِ یک این چنین جمله ای که دارایِ معنایی مربوط به زمانِ آینده باشد، صورتِ معادلِ فعلِwill not order خواهد بود. بنابراین، می توان جملۀ شرطیِ فوق الذّکر را به دو صورتِ غیرشرطی بازگو نمود:
من فکر می کنم که امنیّتِ ایالات متحده و امنیّتِ مردمِ آمریکا از جانبِ افغانستان در خطر است، بنابراین، دستور نمی دهم که هر یک از سربازان مان به کشور بازگردند.[۳۷۱]
من فکر می کنم که امنیّتِ ایالات متحده و امنیّتِ مردمِ آمریکا از جانبِ افغانستان در خطر خواهد بود، بنابراین، فردا دستور نخواهم داد که هر یک از سربازان مان به کشور بازگردند.[۳۷۲]
این دو جملۀ غیرشرطی، که مقصود و منظورِ اصلیِ اوباما از به زبان آوردنِ جملۀ شرطیِ فوق الذّکر در آنان نهفته است، تأکیدی چندباره بر ضرورت و الزامیّتِ حضورِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان، و ضرورت و الزامیّتِ اعزامِ شمارِ بیشتری از سربازان به این کشور است. اگر به جملۀ شرطیِ فوق نظر افکنیم، متوجّه می شویم که استفاده از قیدِ ‘با خشنودیِ تمام’، و لفظِ ‘هر یک’، علاوه بر این که این چنین معانی ای را در اذهانِ مخاطبان برجسته و پُررنگ می سازند، بر عدمِ تمایلِ اوباما به برافروختنِ آتشِ جنگ نیز دلالت دارند.
اوباما در نطقی که در مورخۀ یکمِ مِیِ ۲۰۱۲ ایراد نموده است، سربازانِ آمریکاییِ مستقر در افغانستان را این گونه خطاب قرار می دهد:
‘قربانیانی را که همۀ شما [در افغانستان] دادید، و قربانیانی را که خانواده های شما هر روز [در افغانستان] می دهند، آمریکا را به کشوری آزاد و امن مبدّل ساخته است’ (اوباما، ۲۰۱۲ ب). (۳۲)
استفاده از لفظِ ‘قربانیان’- آن هم در دو جملۀ پی در پی- سبب می شود تا در مخاطب، احساسِ قدردانی و احترام نسبت به سربازانِ آمریکاییِ حاضر و کشته شده در افغانستان برانگیخته شود؛ سربازانی که بدونِ هیچ چشم داشتی، رنج و صعوبتِ دوری از عزیزان و خانواده هایشان را بر خود هموار نموده اند، و گرانمایه ترین سرمایه شان، یعنی، زندگانی شان را در راه ایجادِ دموکراسی، آزادی، صلح و شکوفایی برایِ ملّتِ افغانستان، و امنیّت و آرامش برای مردمِ ایالات متحده، بر طَبَقِ اخلاص نهاده اند، و برخی از آنانْ جانِ عزیزِ خویش را در این راه مقدّس، و برایِ نیل به این اهدافِ والا از دست داده اند. استعمالِ ترکیبِ اضافیِ ‘همۀ شما’ سببِ برجسته سازیِ هر چه بیشترِ این معنا شده است. اوباما با به کارگیریِ ترکیبِ مضاف و مضافٌ الیهیِ ‘خانواده هایِ شما’ درصدد است تا در مخاطب- به گونه ای مؤکّدانه- احساسِ همدردی و تألّم نسبت به خانواده هایِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر و کشته شده در افغانستان را برانگیزد؛ خانواده هایی که با صبر و شکیبایی، رنجِ فراقِ فرزندانِ عزیزِ خویش را تحمّل نموده اند، و برخی از آنانْ فرزندانِ برومندِ خود را بدونِ هیچ توقّعی، در راه اهدافی مقدّس و والا تقدیم نموده اند. این ایثار، گذشت و فداکاریِ سربازانِ کشته شده و حاضر در افغانستان و خانواده هایِ آنان است که برانگیزانندۀ اعلاترین درجاتِ سپاس و قدردانی نسبت به آنان می باشد. استفاده از قیدِ زمانیِ ‘هر روز’ بر بارِ تأکیدی و تشدیدیِ این چنین معنایی می افزاید.
در قطعۀ فوق، به کارگیریِ ترکیبِ وصفیِ ‘ کشورِ آزاد و امن’ بر نقشِ اساسی و مؤثرِ سربازانِ آمریکایی در برقراریِ آزادی و امنیّت در افغانستان، و به تبعِ آن، در ایالات متحده دلالت دارد. این ترکیبْ مؤیّدِ به هم پیوستگی و ارتباطِ تنگاتنگِ اوضاع و شرایطِ استراتژیک و امنیّتیِ دو کشورِ افغانستان و آمریکا با یکدیگر است. این ترکیبْ یادآورِ استراتژیِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری برایِ اعزامِ سربازانِ بیشتر به افغانستان است. امّا، آن چنان که اوباما- در مقامِ رئیس جمهور- می گوید این حضورِ سربازانِ بیشتر را نباید به معنایِ جنگ طلبیِ ایالات متحده قلمداد نمود:
‘ما این جنگ را انتخاب نکردیم. این جنگ در یازده سپتامبر بر ما تحمیل شد… . ما طالبِ جنگ نیستیم. امّا، هنگامی که ببینیم وطن مان موردِ تجاوز قرار گرفته، هنگامی که ببینیم شهروندان مان جانِ خود را از دست می دهند، آن گاه به این پی خواهیم برد که باید واردِ عمل شویم’ (همان). (۳۳)
استفاده از صورتِ منفی و اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘انتخاب کردن’، ترکیبِ اضافیِ ‘یازده سپتامبر’، صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘تحمیل شدن’، و صورتِ منفی و اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘طالب بودن’- همگی- بر مداخلۀ نظامیِ ایالات متحده در افغانستان علی رغمِ میلِ باطنیِ آن دلالت دارند. هم چنین، دومین و سومین لفظِ اخیرالذّکر به الزامی بودنِ این چنین مداخله ای اشاره دارند. صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘مورد تجاوز قرار گرفتن’، صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘جان از دست دادن’، و صورتِ اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘وارد عمل شدن’- که پس از لفظِ ‘باید’ به کار رفته است- نیز ضرورت و الزامیّتِ توأمانِ این چنین مداخله ای را در اذهانِ مخاطبان برجسته و پُررنگ می سازند. به کارگیریِ الفاظِ ‘وطن’ و ‘شهروندانْ’ بر بارِ تأکیدی و تشدیدیِ این چنین معانی ای می افزاید، چرا که دولتِ ایالات متحده را به عنوانِ دولتی مسئولیت پذیر در قبالِ امنیّت و صلحِ ملّی نشان می دهد. لفظِ ‘وطن’ دارایِ بارِ احساسیِ نیرومندی است؛ این احساسی است برخاسته از ذخیرۀ نیروهایِ ریشه دار در خاک و خونِ ملّتِ ایالات متحده در ژرف ترین سطحِ آن؛ این احساسْ نیرویی را سبب می شود که ملّتِ ایالات متحده را به عمیق ترین صورت بر می انگیزد و به گسترده ترین صورت به حرکت در می آورد. آن چه این احساسِ عمیق و نیرومند را به بهترین وجه تشدید می سازد، استعمالِ صورتِ پیوستۀ ضمیرِ اوّل شخصِ جمع- یعنی، ‘مان’- در دو واژۀ ‘وطن’ و ‘شهروندان’ است. این ضمیرْ برانگیزانندۀ احساسِ وحدت و هم یگانگی ای است که شهروندان و دولتِ ایالات متحده را با اهداف، آرمان ها، خواسته ها و دشمنانی مشترک، در کلّی واحد- یعنی، مامِ وطن- هم بسته و هم پیوند می سازد.
اوباما در ادامه، از توافقنامه ای که با دولتِ افغانستان به امضاء رسانیده است، سخن به میان می آورد:
‘من اخیراً ‘توافقنامۀ همکاریِ استراتژیک’ را با افغانستان به امضاء رساندم که به موجبِ آن، مسئولیتی را که ما در قبالِ امنیّتِ افغانستان داشتیم، به خودِ افغانی ها محوّل می شود. ما این امر را به طور ناگهانی صورت نخواهیم داد. ما درصددِ آن نیستیم تا این کار را به نحوی که حاکی از مسئولیت ناپذیری باشد، به انجام رسانیم. ما باید اطمینان حاصل کنیم که دستاوردهایمان، دستاوردهایی که به سختی [در افغانستان] کسب کرده ایم، حفظ خواهند شد. امّا، تنها دلیلی که ما را قادر به انجام این کار خواهد کرد، شما هستید. تنها دلیلی که مردم افغانستان فرصتی برای فردایی تازه دارند، شما هستید. و تنها دلیلی که آمریکا از امنیّت برخوردار است، شما هستید’ (همان). (۳۴)
در قطعۀ فوق، لفظِ ‘مسئولیت’ تلویحاً به معنایِ کنشی مذهبی است، آن چنان که در کتبِ مقدّسِ ادیانِ آسمانی، پیامبرانِ برگزیدۀ الهی نه تنها در قبالِ نزدیکان و آشنایانِ خویش مسئول شناخته شده اند، بلکه، در سطحی فراتر از آن، نسبت به سایرِ اقوام و ملل نیز دارایِ مسئولیتی خطیر هستند. این لفظ در خودْ معنایی را مستتر دارد که حاکی از مأموریتِ مقدّس، والا و خطیرِ سربازانِ ایالات متحده در افغانستان، و انجامِ عملْ بدونِ وجودِ چشم داشت هایِ مادّی است. در قطعۀ فوق الذّکر، استعمالِ ترکیبِ اضافیِ ‘خودِ افغانی ها’ در نگاه اوّل این معنا را به ذهنِ مخاطب متبادر می سازد که اوباما تواناییِ حکومتِ افغانستان را در برقراریِ امنیّت در این کشور به رسمیّت شناخته است، امّا، استفادۀ بلافاصله از قیدِ ‘به طورِ ناگهانی’، و صورت هایِ اوّل شخصِ جمعِ افعالِ ‘صورت دادن’ و ‘درصدد بودن’- در حالاتِ منفی آنان- و نیز، به کارگیریِ واژۀ ‘مسئولیت ناپذیری’ و صورتِ اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘اطمینان حاصل کردن’ بر این امر دلالت دارند که دولتِ ایالات متحده علی رغمِ امضای توافقنامه با دولتِ افغانستان، مرجعیّت و صلاحیّتِ این دولت را برایِ به عهده گیریِ امورِ حکومتی و امنیّتیِ کشورِ خود به رسمیّت نمی شناسد. معنایی پیچیده تر و ظریف تر در واژۀ ‘مسئولیت ناپذیری’ مستتر است؛ هر چند که این واژه در جمله ای به کار رفته است که اوباما از ضمیرِ منفصلِ اوّل شخصِ جمع، یعنی، ‘ما’، و صورتِ اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘به انجام رسانیدن’ استفاده نموده است، امّا، گویا این واژه کنایه ای است به جمهوری خواهان، که به شیوه ای که حاکی از مسئولیت ناپذیری شان، و مطابق با سیاست ها و راهبردهایی که حاکی از عدمِ شناخت و آگاهیِ کافی شان از شرایطِ افغانستان، و به گونه ای که حاکی از عدمِ حسِ سپاسگزاری و قدردانی شان نسبت به عملکردِ سربازانِ حاضر و کشته شده در افغانستان است، حکومتی را در افغانستان به قدرت رسانیدند یا به آن در این راه مدد رساندند که حکومتی است فاقدِ کفایت و شایستگیِ لازم برایِ به دست گیریِ امورِ کشورِ خود، و برایِ حفظ، حراست و پاسداری از دستاوردهایی که سربازانِ آمریکایی با سختی و مشقّت در افغانستان کسب کرده اند. اوباما درصدد است تا با استفادۀ مکرّر از لفظِ ‘دستاوردها’، قیدِ ‘به سختی’، و صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘حفظ شدن’- در صورتِ زمانیِ آیندۀ آن- علاوه بر انتقالِ معنایی که هم اکنون ذکرِ آن رفت، عملکردِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان را موردِ تجلیل قرار داده، رضایت و خشنودیِ فراوانِ خود را از آنان ابراز دارد. آن چه نتیجتاً در اذهانِ مخاطبان برجسته و پُررنگ می شود، سربلندی، موفقیّت و کامیابیِ تمام و کمالِ سربازانِ ایالات متحده در تمامیِ مسائلِ مربوط به افغانستان و جنگ در این کشور است. استعمالِ مکرّرِ لفظِ ‘تنها’، و خطاب قراردادنِ پی در پیِ سربازانِ آمریکایی با ضمیر منفصلِ دوم شخصِ جمع- یعنی، ‘شما’- و به کارگیریِ ترکیبِ وصفیِ ‘فردایِ تازه’، بر بارِ تأکیدی و تشدیدیِ این چنین معانی ای می افزایند. اوباما با بهره گرفتن از عبارتِ «… آمریکا از امنیّت برخوردار است… »، درصدد است تا بارِ دیگر ارتباطاتِ تنگاتنگِ اوضاع و شرایطِ امنیّتیِ دو کشورِ افغانستان و آمریکا را یادآور شده، حضورِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان را به عنوان امری ضروری و امری الزامی مطرح ساخته، و بدین وسیله، به توجیه این حضور بپردازد.
اوباما در نطقی که در روزِ اوّلِ ماه میِ سالِ ۲۰۱۲ در افغانستان ایراد نموده است، ملّتِ افغانستان را این گونه خطاب قرار می دهد:
‘امروز، من توافقنامه ای تاریخی را میان ایالات متحده و افغانستان به امضا رساندم که تعیین کنندۀ نوعِ جدیدی از رابطۀ میانِ کشورهایِ ماست- آینده ای که در آن، افغانی ها مسئولِ امنیّتِ ملّت شان خواهند بود، و ما همکاری ای برابرانه را میانِ دو دولتِ مستقل ایجاد خواهیم نمود؛ آینده ای که جنگ در آن پایان پذیرد، و فصلی جدید [از رابطۀ دو کشور] گشوده شود’ (اوباما، ۲۰۱۲ الف). (۳۵)
اوباما با استعمالِ صفتِ ‘تاریخیْ’ در ترکیبِ وصفیِ ‘توافقنامۀ تاریخی’، از رویدادی بااهمیّت در تاریخ سخن می راند؛ رویدادی که در آینده دارایِ اهمیّتی فراوان دانسته خواهد شد؛ رویدادی که آن چنان واجدِ اهمیّت است که از حافظه ها و از خاطره ها پاک نخواهد شد. استفاده از ترکیبِ موصوف و صفتیِ ‘نوعِ جدیدْ’ بیانگرِ خواستِ اوباما برایِ منفک نمودن و متمایز ساختنِ سیاست ها و راهبردهایش در قبالِ افغانستان از سیاست ها و راهبردهایِ جمهوری خواهان است. صفتِ ‘جدید’ در ترکیبِ وصفیِ اخیرالذّکر و در ترکیبِ وصفیِ ‘فصلِ جدید’، و لفظِ ‘آینده’- که در ابتدایِ دو جملۀ پی در پی موردِ استفاده قرار گرفته است- نویددهندۀ سرآغازی نو در تاریخِ روابطِ ایالات متحده و افغانستان است؛ سرآغازی که در تاریخِ این روابط گسست ایجاد کرده، آن را به دو دورانِ پیش و پس از خود تقسیم می نماید. نباید این چنین گمان کرد که استعمالِ ترکیبِ اضافیِ ‘مسئولِ امنیّتِ ملّت شان’ در تناقض با آن چیزی قرار می گیرد که پیش تر در بابِ عدمِ کفایت و شایستگیِ حکومتِ افغانستان مطرح نمودیم. این ترکیبِ اضافی ناظر بر به عهده گیریِ مسئولیتِ کامل توسطِ حکومتِ افغانستان در آینده ای پیشِ روی است. این چنین است که در نزدِ اوباما، تسریع در تفویضِ کاملِ مسئولیت ها به حکومتِ افغانستان، نشانه ای از مسئولیت ناپذیری، و اقدامی در جهتِ به هدر دادنِ دستاوردهایی خواهد بود که سربازانِ آمریکایی با تحمّلِ رنج ها و صعوبت ها، محنت ها و مشقّت ها، و با ایثارها و ازخودگذشتگی ها، و با اهدایِ جان ها و زندگانی ها کسب کرده اند. استفاده از صفاتِ ‘برابرانه’ و ‘مستقل’ برایِ موصوفاتِ ‘همکاری’ و ‘دولتْ’ ناظر بر آیندۀ پیش رویِ فوق الذّکر، و دالِّ بر آغازگشتنِ دورانی جدید در روابطِ فیمابینِ آمریکا و افغانستان است.
اوباما آغازِ این دورانِ جدید را این گونه توصیف می نماید:
‘… من امشب تمایل دارم تا به شما بگویم که چگونه ما مأموریت مان در افغانستان را تکمیل خواهیم نمود، و به جنگ در این کشور خاتمه خواهیم داد. ابتدا این که ما آغاز به این امر نموده ایم تا مسئولیتِ امنیّتِ افغانستان را به خودِ افغانی ها واگذاریم. هم اکنون، بیش از نیمی از مردمِ افغان در مناطقی زندگی می کنند که نیروهایِ امنیّتیِ افغانستان در حالِ بر عهده گرفتنِ نقشِ اصلی در آنجا هستند. در جلسه ای که این ماه با حضورِ مقاماتِ عالی رتبۀ ناتو در شیکاگو برگزار خواهد شد، [ما] و متحدان مان این طرح را برایِ نیروهایِ افغان در نظر داریم تا آنها در سالِ آینده، نقشِ اصلی در عملیاتِ نظامیِ موجود در کشور را بر عهده گیرند. نیروهایِ نظامیِ بین المللی به آموزش، مشاوره، و کمک دادن به افغان ها ادامه خواهند داد، و هر زمان که موردِ نیاز باشد، هم دوش با آنان خواهند جنگید. امّا، آن هنگام که افغان ها گام به سوی جلو بردارند، ما [نقشِ خود در این کشور را] به نقشی حمایتی مبدّل خواهیم ساخت. … و همان گونه که ما و متحدان مان توافق کرده ایم، تا پایانِ سالِ ۲۰۱۴، افغان ها مسئولیتِ کاملِ امنیّتِ کشورِ خود را بر عهده خواهند گرفت’ (همان). (۳۶)
استفاده از فعلِ ‘تکمیل خواهیم نمود’ علاوه بر این که بر افقی در آینده دلالت می کند، نشانی است از نیل به درجۀ کمال؛ کمالی که با داشتنِ احساسِ مسئولیتی نیرومند نسبت به آیندۀ افغانستان- که حاکی از حسِ سپاسگزاری و قدردانی نسبت به ایثار، فداکاری و ازخودگذشتگیِ سربازانِ آمریکایی است- نائل می آید؛ کمالی که می توان با تلاشِ پیگیرانه، مجدّانه و خستگی ناپذیر برایِ حفظِ دستاوردهایِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان بدان نائل آمد. این چنین درجۀ کمالی در بیانِ اوباما با دو معیارِ ‘خاتمه دادن به جنگ’ و ‘واگذاریِ مسئولیتِ امنیّتِ افغانستان به خودِ افغانی ها’ مشخّص گشته است. آن چه دارایِ اهمیّتی فراوان می باشد، در نظر داشتنِ این نکته است که این خاتمه دادن و واگذاریِ مسئولیت ها نه به گونه ای آنی و دفعی، بلکه به صورتِ تدریجی و مرحله به مرحله است که صورت خواهند پذیرفت. اگر در نزدِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری، اعزامِ سربازانِ بیشتر به افغانستان یک ضرورت و الزامیّت است، در نزدِ اوبامایِ رئیس جمهور، این حفظِ دستاوردهایِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر و کشته شده در افغانستان از طریقِ به پایان رسانیدنِ مرحله به مرحلۀ جنگ و واگذاریِ تدریجیِ مسئولیت ها به حکومتِ افغان است که مبدّل به امری ضروری و الزامی می گردد. استفاده از صورتِ اوّل شخصِ جمعِ فعل ‘آغاز نمودن’- آن هم در صورتِ زمانیِ ماضیِ نقلیِ[۳۷۳] آن- استعمالِ صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘بر عهده گرفتن’- که در قالبی استمراری[۳۷۴] و همراه با -ing به کار گرفته شده است- استفاده مکرّر از صفتِ ‘اصلی’ و استعمالِ صفتِ ‘حمایتی’ برای موصوفِ ‘نقش’، استفاده از ترکیبِ وصفیِ ‘سالِ آینده’، الفاظِ ‘آموزش’، ‘مشاوره’، و ‘کمک’، عبارتِ «… هر زمان که موردِ نیاز باشد…»، صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘گام به سویِ جلو برداشتن’، ترکیبِ اضافیِ ‘پایانِ سالِ ۲۰۱۴’- که موعد زمانی مقرّر است- و نهایتاً، صفتِ ‘کامل’ برایِ موصوفِ ‘مسئولیت’، همگی بر ضروری و الزامی بودنِ حالتِ گام به گام، مرحله به مرحله و تدریجیِ به پایان رسانیدنِ جنگ و تفویض مسئولیت ها به خودِ افغانی ها دلالت دارند. استفادۀ توأمانِ الفاظِ فوق الذّکر سببِ برجسته شدن و پُررنگ شدنِ هر چه بیشترِ این معنا در اذهانِ مخاطبان می شود.
اگر بخواهیم به گونه ای کوته وار درصددِ مقایسۀ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ اوباما در دو دورانِ نامزدیِ ریاست جمهوری و ریاست جمهوریِ وی برآییم، باید بگوییم که وجه تشابه گفتمانِ این سیاست ها و راهبردها در هر دو دورۀ اخیرالذّکر، سامان یافتنِ حولِ محورِ دو مفهومِ ضرورت و الزامیّت است. در حقیقت، اوباما در هر دوی این دوران ها، امورِ ضروری و الزامی ای را مطرح می سازد که دولتِ ایالاتِ متحده باید در سیاست ها و راهبردهایِ خویش در قبالِ افغانستان مدّنظر قرار دهد. آن چه باید در خصوصِ وجه افتراقِ گفتمانِ این سیاست ها و راهبردها بیان داریم، این است که ضرورت و الزامیّتی که در گفتمانِ اوبامای نامزدِ ریاست جمهوری برجسته و پُررنگ گشته، مبدّل به محورِ اصلیِ سیاست ها و راهبردهایش در قبالِ افغانستان می گردد، اعزامِ تعدادِ بیشتری از سربازانِ آمریکایی به این کشور است. هم چنان که مشاهده نمودیم، این امرِ ضروری و الزامی هم چنان در ابتدایِ دورانِ ریاست جمهوریِ او نیز به عنوانِ محورِ اساسیِ سیاست ها و راهبردهایش مطرح است تا این که در انتهایِ دورانِ ریاست جمهوری اش در قالبِ ضرورت و الزامیّتِ تفویض گام به گام و تدریجیِ مسئولیت ها و نقش هایِ اصلی به خودِ حکومتِ افغان پدیدار می گردد. آن چه این ضرورت ها و الزامیّت ها در هر دورانِ نامزدیِ ریاست جمهوری و ریاست جمهوریِ اوباما در آن در اشتراک اند، “تعهدی مسئولیت پذیرانه” هم در قبالِ حفظِ امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده و حفظِ امنیّتِ مردمِ آمریکا، و هم در قبالِ حفظِ دستاوردهایِ به سختی حاصل شدۀ سربازانِ حاضر و کشته شدۀ آمریکایی در افغانستان است.
۲- ۲- ۵- تحلیلِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهای اوباما در قبالِ افغانستان بر مبنایِ نظریه- روشِ لاکلاو و موف
۱- ۲- ۲- ۵- دوران نامزدی ریاست جمهوری
هم چنان که در مفصل بندی و مدلِ گفتمانِ برآمده از تحلیلِ سیاست ها و راهبردهایِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری در قبالِ افغانستان مشاهده می نماییم (شکل های ۱۲ و ۱۳)، ‘ضرورت و الزامیّتِ اعزامِ سربازانِ بیشتر به افغانستان’ دالِّ برترِ گفتمان اوست. وقته هایِ موجود در این مفصل بندی و مدلِ گفتمانی عبارتند از: ‘رو به وخامت گراییدنِ اوضاعِ افغانستان’، ‘افزایشِ آمارِ تلفاتِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان’، ‘حملاتِ وحشیانۀ القاعده و طالبان به نیروهایِ نظامیِ آمریکایی’، ‘قدرتمند شدنِ روزافزون و بیش از پیشِ القاعده’، ‘غفلتِ دولتِ بوش و جمهوری خواهان از افغانستان’، ‘ناکامیِ دولتِ بوش از مقابله و برخورد با القاعده و طالبان’، و ‘مقابله ای همه جانبه با بزرگ ترین تهدید علیه ایالات متحده’. این وقته ها حولِ دالِّ برتر مفصل بندی شده اند.
هم چنین، در مدلِ گفتمانِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری مشاهده می کنیم که “دیگری هایی” که مرزِ ضدیّتیْ آنان را از دالِّ برتر و وقته ها جدا ساخته است، در درجۀ اوّل، ‘القاعده و طالبان’ هستند، چرا که در گفتمانِ اوباما به عنوانِ بزرگ ترین تهدید علیه ایالات متحده مطرح گشته اند. اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری هم چنین، در آن سویِ مرزِ ضدیّتی، ‘حکومتِ افغانستان’، ‘حکومتِ پاکستان’ و ‘دولتِ جورج بوش’ را به عنوانِ “دیگری ها” مطرح ساخته است؛ حکومتِ افغانستان چرا که مشخّص نیست آیا واقعاً در راستایِ خواسته هایِ مردم اش عمل می کند یا خیر؛ حکومتِ پاکستان چرا که برایِ از بین بردنِ پناهگاه هایِ امنِ القاعده و طالبان هیچ اقدامی ننموده است؛ دولت بوش و جمهوری خواهان چرا که امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده را به خطر انداخته اند.
۲- ۲- ۲- ۵- دوران ریاست جمهوری
باید بگوییم که دو مفصل بندی و دو مدلِ گفتمانی از دورۀ ریاست جمهوریِ اوباما استخراج گردیده است. یک مفصل بندی و یک مدل مربوط به ابتدایِ دورانِ ریاست جمهوریِ وی (سالِ ۲۰۰۹)، و یک مفصل بندی و مدل مربوط به انتهایِ دورانِ ریاست جمهوریِ وی (سالِ ۲۰۱۲) است. برآمدنِ دو مفصل بندی و دو مدلِ گفتمانیِ از یک دوران- یعنی، دورانِ ریاست جمهوری- ناشی از تحوّلاتِ رخ داده در افغانستان در سال هایِ ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ است. آن چه در گفتمانِ اوباما، در انتهایِ دورانِ ریاست جمهوری اش، پُررنگ تر و حائزِ اهمیّتِ بیشتری می شود، بحثِ تعیینِ موعد زمانی مقرّر برایِ خروجِ تدریجیِ سربازانِ آمریکایی از افغانستان، و واگذاریِ مرحله به مرحلۀ مسئولیت هایِ اصلی به خودِ حکومتِ افغان است. حال، اگر به مفصل بندی و مدلِ گفتمانِ اوباما در سالِ ۲۰۰۹ (شکل هایِ ۱۴ و ۱۵) نظر افکنیم، می بینیم که دالِّ برترِ گفتمانیِ سیاست ها و راهبردهایِ او در قبالِ افغانستان، ‘ضرورت و الزامیّتِ اعزامِ سربازانِ بیشتر به این کشور’ است. وقته هایی که حولِ این دالِّ برتر مفصل بندی شده اند، عبارتند از: ‘در خطر بودنِ امنیّتِ ملّیِ آمریکا از جانبِ افغانستان و پاکستان’، ‘موردِ تجاوز قرار گرفتنِ وطن’، ‘از دست رفتنِ جانِ شهروندانِ آمریکایی’، ‘مقابله با طالبانِ در حالِ قدرت گیریِ مجدّد’، ‘متلاشی، نابود و مغلوب کردنِ القاعده و متحدانِ افراط گرایش’، و ‘حفظ و پاسداری از منافع و امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده’.
با مشاهدۀ شکل هایِ ۱۶ و ۱۷- که مفصل بندی و مدلِ گفتمانِ اوبامایِ رئیس جمهور را در سالِ ۲۰۱۲ نشان می دهند- متوجّه می شویم که دالِّ برترِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ او، ‘ضرورت و الزامیّتِ واگذاریِ“تدریجیِ” و “مسئولیت پذیرانۀ” نقش هایِ اصلی به حکومتِ افغان’ است. هفت وقته ای که حولِ این دالِّ برتر مفصل بندی شده اند، عبارت هستند از: ‘پایان پذیریِ مرحله به مرحلۀ جنگ و مأموریّتِ آمریکاییان در افغانستان’، ‘اطمینان حاصل کردن از محفوظ ماندنِ دستاوردهایِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان’، ‘آغازِ فصلی جدید از رابطۀ میانِ دو کشورِ آمریکا و افغانستان’، ‘همکاریِ برابرانه میانِ دو دولتِ مستقلِ آمریکا و افغانستان’، ‘نقشِ حمایتیِ ایالات متحده در افغانستان’، ‘آموزش، مشاوره و کمک دادنِ نیروهایِ نظامیِ بین المللی به افغان ها و جنگیدن هم دوشِ آنان’، و ‘بهره مندیِ مردمِ افغانستان از فرصت و فردایی تازه’.
“دیگری هایِ” موجود در مدلِ گفتمانیِ اوباما در ابتدایِ دورانِ ریاست جمهوری اش عبارت هستند از: ‘القاعده و طالبان که در حالِ قدرت گیریِ مجدّدند’ و ‘متحدانِ افراط گرایِ القاعده که در پاکستان دارایِ پناهگاه هایی امن هستند’. اوباما در انتهایِ دورانِ ریاست جمهوری اش، از یک سو، ‘جمهوری خواهان’ را به عنوانِ “دیگری ها” تعریف می نماید، چرا که آنان سببِ به قدرت رسیدنِ حکومتی در افغانستان شده اند که شایستگی و کفایتِ لازم برایِ به عهده گرفتنِ کامل و یکبارۀ مسئولیت ها را ندارد. او از سویِ دیگر، ‘حکومتِ افغانستان’ را که واجدِ این چنین ویژگی ای است، به عنوانِ “دیگری” معرّفی می نماید.
در حقیقت، ‘ضرورت و الزامیّتِ اعزامِ سربازانِ بیشتر به افغانستان’، نقطۀ گره گاهیِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ اوباما در دو دورانِ نامزدیِ وی برایِ ریاست جمهوری و ابتدایِ ریاست جمهوریِ وی است. در انتهایِ دورانِ ریاست جمهوریِ اوباما نیز آن چه نقشِ نقطۀ گره گاهی را در گفتمانِ او ایفا می نماید، ‘ضرورت و الزامیّتِ واگذاریِ“تدریجیِ” و “مسئولیت پذیرانۀ” نقش هایِ اصلی به حکومتِ افغان’ است. این نقاط همان نقاطی هستند که در زمینۀ گفتمانِ اوباما آن چنان از موقعیّتِ برتری برخوردار گردیده اند که معانیِ سایرِ موقعیّت ها، به گونه ای فزاینده، به واسطۀ روابط شان با این موقعیّت هایِ برتر مشخّص می گردند. این نقاط گره گاهی در گفتمانِ اوباما بدین امر گرایش دارند تا تأثیری تمامیّت خواهانه را بر موقعیّت هایِ وابسته به گونه ای اِعمال نمایند که این موقعیّت ها تا حدودی خصلتِ شناورِ خویش را از دست داده، و مبدّل به اجزائی از شبکۀ ساختاریافتۀ معنا گردند.
ما در مدلِ گفتمانیِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری، هفت دایرۀ هم ارز، و در مدل هایِ گفتمانیِ ابتدا و انتهایِ دورانِ ریاست جمهوریِ وی به ترتیب، شش و هفت دایرۀ هم ارز را مشاهده می نماییم. این دایره هایِ هم ارز وقته هایِ مفصل بندیِ گفتمانی هستند. شکافِ پایینیِ نیم دایره ها، نشانگرِ خاص بودگیِ سیاست ها و راهبردهایی است که اوباما در دورانِ نامزدی اش برایِ ریاست جمهوری و ابتدا و انتهایِ دورانِ ریاست جمهوری اش در موردِ افغانستان مدّنظر داشته یا در قبالِ این کشور در پیش گرفته است. نیم دایره های بالایی نیز بیانگرِ معنایِ ضدِّ- “دیگری هایِ” این سیاست ها و راهبردها هستند؛ یعنی، “دیگری هایی” که آن سویِ مرزِ ضدیّتی قرار دارند. این همان است که روابطِ هم ارزیِ این سیاست ها و راهبردها را ممکن می گرداند.
شکل ۱۲: مفصل بندیِ گفتمانِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری در مورد افغانستان
شکل ۱۳: مدلِ گفتمانِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری در مورد افغانستان
دیگری (ها):
۱- القاعده و طالبان که بزرگ ترین تهدید علیه ایالات متحده اند، و از حدِّ خود تجاوز نموده، و به شکلِ وحشیانه ای به نیروهایِ نظامیِ آمریکایی حمله می کنند. ۲- حکومتِ افغانستان که باید تحتِ فشار گذاشته شود تا این امر مشخّص گردد که آیا واقعاً در راستایِ خواسته هایِ مردم اش عمل می کند. ۳- حکومتِ پاکستان که برایِ از بین بردنِ پناهگاه هایِ امنِ القاعده و طالبان هیچ اقدامی ننموده است. ۴- دولت بوش و جمهوری خواهانی که امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده را به خطر انداخته اند.
مرز ضدیّتی
θ = θ = θ = θ = θ = θ = θ
رو به وخامت گراییدنِ اوضاعِ افغانستان
افزایشِ آمارِ تلفاتِ سربازانِ آمریکایی در افغانستان
حملاتِ وحشیانۀ القاعده و طالبان به نیروهایِ نظامیِ آمریکایی
قدرتمند شدنِ روزافزون و بیش از پیشِ القاعده
غفلتِ دولتِ بوش و جمهوری خواهان از افغانستان