در فلسفه جدید تعلیم و تربیت، یک یاز مهم ترین اهداف نظامهای تربیتی، پرورش قوه تفکر در فراگیران است. رشد قوه تفکر در گرو این است که دانشآموزان مطالبی را که مطالعه می کنند، بفهمند. این مطالب مادههای تفکر هستند. در روان شناسی به آن گونه یادگیری که با درک و فهم توأم باشد، یادگیری معنادار گفته می شود. زمانی که دانشآموز موفق شود اطلاعات جدید را با دانش قبلی خود پیوند دهد، یادگیری معنادار رخ داده است. اما امروزه، در بیشتر مدارس ما، تدریس به معنای انتقال معلومات از ذهن معلم به ذهن شاگرد است؛ با این روش کم کم ذهن دانشآموزان انباشته از مطالبی می شود که با نیاز و فکرشان متناسب نیست و این امر سبب می شود آن ها آنچه را که آموخته اند، طوسی وار تکرار کنند و به تدریج، از یادگیری احساس کسالت کنند. این نوع یادگیری نه تنها در سازندگی آن ها نقش مؤثری ندارد، بلکه زمینه رکود علمی و دلزدگی از فعالیتهای علمی را نیز فراهم می کند. نتایج پژوهش تیمر نشان می دهد که توانایی دانشآموزان ما در سطوح بالای یادگیری، به ویژه مهارتهای عملکردی و فرایندی، در مقایسه با دانشآموزان کشورها یدیگر، بسیار کمتر است. از آنجا که محتوای برنامه های درسی کتاب ها تا حد زیادی با دیگر کشورها یکسان است، این ضعف بیشتر از روشهای نامناسب آموزشی و یادگیری ناشی می شود که در عمل دانشآموزان را به سوی یادگیری حافظهای سوق می دهد. نتیجه این پژوهش ضوررت بازنگری در روشهای آموزش و یادگیری و چرخش به سمت روشهای فعال را بیش از هر زمان دیگری یادآور می شود (کیامنش و همکاران به نقل از کیوانفر، ۱۳۸۰).
اگر مدارس دوران دانشآموزی خود را به یاد آوریم میبینیم که مدارس کنونی نسبت به گذشته تغییرات اندکی کردهاست. هنوز روشهای آموزشی ۵۰ سال قبل به کار گرفته می شود، چنانچه معلمی برای مدت ۵۰ سال به خواب رفته باشد، پس از بیداری میتواند به کلاس بازگردد و به خوبی انجام وظیفه کند. گچ، تخته پاک کن، قلم و کاغذ و … هنوز همان وسایل ۵۰ سال پیش هستند، اما اگر همان معلم شغل دیگری داشت و فقط برای مدت ۵ سال از شغل خود جدا می شد، اکنون قادر به اداهم کارش نبود (شعبانی، ۱۳۷۴).
همچنین، مشاهدات و اندازه گیریهایی که در طی سال ها در کلاسهای درس انجام گرفته نشان می دهد که در شیوه های آموزش سنتی یک معلم، به تنهایی، حدود یک سوم از وقت کلاس را صحبت می کند و به طور نسبی، معلم ۵۰ درصد وقت کلاس را به حرف زدن خود اختصاص می دهد (گال، ۱۳۷۰).
بنابرین، به نظر میرسد که هر گونه سرمایه گذاری در آموزش و پرورش اعم از تغییر کتب، بهبود وضعیت امکانات آموزشی و کمک آموزشی بدون تغییر دادن نگرش ها و شیوه های آموزش معلمان امری بیثمر است.
یادگیری و جریان آن، یکی از ارکان اصلی برنامه تربیتی به شمار می آید. یادگیری اساس رفتار افراد را تشکیل می دهد. فرد از طریق یادگیری، با محیط خود آشنا می شود، گاه در مقابل محیط ایستادگی می کند، گاه از محیط برای تأمین نیازهای خود بهره می گیرد، گاه محیط را تحت تسلط و فرمان خود در می آورد و زمانی با آن سازگار می شود. بنابرین توجه به اصول یادگیری در فعالیتهای تربیتی، شرط اساسی موفقیت هر مربی است.
در رویکرد یادگیری مشارکتی دانشآموزان در قالب گروههای کوچک (معمولا ۴نفره) برای رسیدن به یک هدف مشترک با یکدیگر کار می کنند و علاوه بر مسئولیت در قبال یادگیری خود، در یادگیری دیگران نیز احساس مسئولیت می کنند.
در نتیجه نوعی احترام، رفاقت، مدارا و عشق متقابل بین آنان به وجود می آید. وابستگی درونی مثبت، پاسخ گویی فردی، تعامل رو در رو، کاربرد مهارتهای بین فردی در تعامل اعضاء با یکدیگر و یادگیری این مهارت ها، احساس مسئولیت گروهی، وجود احترام متقابل بین اعضاء، فرصتهای مساوی برای موفقیت، ناهمگونی اعضای گروه و نقش معلم به عنوان راهنما مشخصه های مهم یادگیری مشارکتی محسوب می شوند.
تحقیقات زیادی برتری رویکرد مشارکتی بر رویکردهای سنتی نظیر رویکرد رقابتی و انفرادی را آشکار ساخته اند. تقویت روابط عاطفی، یادگیری مهارتهای همکاری، تقویت گسترش مثبت به مدرسه و تحصیل، هم افزایی، تقویت عزت نفس، فرصتهای برابر برای موفقیت، تقویت حس رقابت فرد با خود از آن جمله اند.
بنابرین ارائه روشهای فعال تدریس و آموزش آن به معلمان و روشن نمودن فوائد فضاهای آموزشی مبتنی بر همیاری میتواند راهگشای آموزش فعال علوم بوده و دانشآموز را در جهت کسب علم برای دانستن و کاربرد آن در زندگی روزمره و احساس زیبای بودن و با هم زیستن تقویت نموده و از او انسانی مفید و همواره کوشا در به رشد رساندن و بالندگی اجتماع بسازد.
با توجه به مطالب یان شده، هدف از پژوهش حاضر تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر پیشرفت تحصیلی و مهارت اجتماعی دانشآموزان می باشد.
اهداف تحقیق
-هدف اصلی تحقیق:
تأثیر روش یادگیری مشارکتی (جیگ ساو) بر پیشرفت تحصیلی دانشآموزان
تأثیر روش یادگیری مشارکتی (جیگ ساو) بر مهارتهای اجتماعی دانشآموزان
-اهداف فرعی تحقیق:
-
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر مهارتهای اجتماعی مناسب
-
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر رفتارهای غیراجتماعی
-
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر پرخاشگری و رفتارهای تکانشی
-
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر برتری طلبی، اطمینان زیاد به خود داشتن
-
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر رابطه با همسالان
- تأثیر روش یادگیری مشارکتی بر رابطه با همسالان
فرضیه های تحقیق
-فرضیه اصلی تحقیق
دانشآموزانی که به روش یادگیری مشارکتی آموزش داده می شدند نسبت به دانشآموزانی که به روش معمول آموزش میبینند پیشرفت تحصیلی بیشتری دارند.
دانشآموزانی که به روش یادگیری مشارکتی آموزش داده می شوند نسبت به دانشآموزانی که به روش معمول آموزش میبینند مهارتهای اجتماعی بیشتری دارند.
-فرضیه های فرعی
-
- روش یادگیری مشارکتی بر مهارتهای اجتماعی مناسب دانشآموزان مؤثر می باشد.
-
- روش یادگیری مشارکتی بر رفتارهای غیراجتماعی دانشآموزان مؤثر می باشد.
-
- روش یادگیری مشارکتی بر پرخاشگری و رفتارهای تکانشی دانشآموزان مؤثر می باشد.
-
- روش یادگیری مشارکتی بر برتری طلبی، اطمینان زیاد به خود داشتن دانشآموزان مؤثر می باشد.
- روش یادگیری مشارکتی بر رابطه با همسالان دانشآموزان مؤثر می باشد.
تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق
برخی واژه ها و اصطلاحاتی که در حیطه عنوان این پژوهش قرار دارند نیازمند به تعریف می باشند، چرا که برخی از واژه ها تعاریف متعدد و تعابیر مختلفی را به خود اختصاص دادهاند. بنابرین سعی می شود تعاریفی که توسط صاحبنظران ارائه شده است و مورد تأیید اکثر مربیان و متخصصان می باشد در این حوزه لحاظ گردد.
تعاریف مفهومی
-تدریس مشارکتی جیگ ساو: