۳- هر دو جنس در مقابل تند خویی های مردان بیشتر پرخاشگرتر میشوند تا در مقابل تندخویی های زنان.
هم چنین این دو محقق یادآور شدند، تفاوتهای جنسی در پرخاشگری، به عوامل ژنتیکی، باورهای فرهنگی و تفاوت قدرت بدنی دو جنس مربوط می شود. به طوری که مردان در مقایسه با زنان به علت داشتن ۱- کروموزم جنسی y 2- قدرت بدنی بیشتر ۳- باور فرهنگی و اجتماعی سهل تر بیشتر دست به رفتارهای پرخاشگرانه میزنند.
استنگور، (۲۰۰۴) در تحقیقات خود نشان داد، مردان به دو دلیل عمده در مقایسه با زنان رفتارهای پرخاشگرانه بیشتری دارند :
اول این که مردان به علت هورمونهای جنسی مردانه مانند آندروژنها، قدرت بدنی بیشتری دارند. که این مهم ( قدرت بدنی) نقش به سزایی در رفتارهای پرخاشگرانه دارد.
دوم این که رفتار پرخاشگرانه مردان در مقایسه با رفتارهای پرخاشگرانه زنان بیشتر از سوی اجتماع مورد اغماض قرار میگیرد و این مهم از دوران کودکی به بعد قابل ملاحظه میباشد.
یک یافته همگرا با تحقیقات استنگور و بارون توسط دکارد و دوج، ۱۹۹۷ پری و ویس، ۱۹۸۹ ( به نقل از بارون، ۱۹۹۱) انجام گرفت. این محققان در تحقیقات خود روشن ساختند، پسران به سه دلیل عمده بیشتر از دختران در تعامل های خانوادگی دست به رفتارهای پرخاشگرانه میزنند :
اول این که پسران در مقایسه با دختران بیشتر از سوی والدین خود به خاطر رفتارهای پرخاشگرانه شان تنبیه میشوند. که این مهم باعث میگردد، همین شیوه و راهبرد را در رابطه با دیگران داشته باشند.
دوم این که پاره ای از والدین حساسیت بیشتری به رفتارهای پرخاشگرانه دختران دارند در حالی که همین رفتارها را پسران داشته باشند، با بی اعتنایی از کنار آن می گذرند و آن را جدی نمی گیرند.
سوم این که پسران در مقایسه با دختران در مورد رفتارهای پرخاشگرانه خود کمتر احساس گناه میکنند و انتظار دارند به خاطر رفتارهای پرخاشگرانه مورد سرزنش والدین واقع نشوند.
به طور کلی بسیاری از محققان براین باورند، گرچه عوامل ژنتیکی، قدرت بدنی و باورهای فرهنگی مربوط به دو جنس در ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه زنان و مردان نقش مؤثری دارند، اما دامنه تفاوتهای جنسی صرفاً در این مسائل خلاصه نمی شود. چرا که این مسائل میتوانند با تغییراتی که در اجتماع ایجاد می شود، دگرگون شوند. مثلاً اگر تصورات قالبی مربوط به نرینگی و مادینگی در جامعه تغییر یابد، قطعاً تفاوتهای جنسی در رفتارهای پرخاشگرانه هم کاهش مییابد، و برعکس چنانچه چنین تصورات قالبی در جامعه وجود داشته باشد، تفاوتهای موجود بین دو جنس در مورد رفتارهای پرخاشگرانه افزایش مییابد( بارون، ۱۹۹۱).
۲-۵ پرخاشگری و ناسازگاری اجتماعی
محققان تسلسل پیدایش نیاز و ارضای آن را سازگاری مینامند. به دیگر سخن هر انسان برای حفظ و تأمین نیاز خود تلاش میکند تا با محیطی که در آن زندگی میکند، سازگار شود. این تلاش جریانی پویا و بدون انقطاع است. چرا که هم نیازهای او متنوع و در حال دگرگونی میباشد و هم شرایط و اوضاع و احوال محیطی که در آن نیازهای مذبور می بایستی برآورده گردند، در حال تغییر و دگرگونی است ( والی پور، ۱۳۷۷).
دانشمندان، فرایند سازگاری را عبارت می دانند از وجود یک انگیزه که باعث حرکت می شود، گاهی اوقات پدیدار شدن مانعی انسان را از رسیدن به هدف باز میدارد و در او احساس ناکامی و تنش به وجود می آورد. برخورد با مشکل و احساس ناکامی باعث می شود، انسان رفتار خود را تغییر دهد یا تعدیل نماید تا بالاخره به یک راه حل منطقی برسد و به خواست خود دست یابد. ولی برخی مواقع، علیرغم تمام تلاشهایی که انسان میکند تا مانع را از سر راه بردارد، متأسفانه مانع از راه برداشته نمی شود و در نتیجه مشکل لاینحل باقی می ماند. در چنین شرایطی ناکامی و دیگر رفتارهای غیر منطقی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه شکل می گیرند و موجبات ناسازگاری رافراهم میسازند( همان منبع).
بنابرین انسان ها چنانچه در مناسبات اجتماعی خود، بتوانند به راحتی نیازهای اجتماعی خود را ارضاء نمایند، دارای سازگاری اجتماعی میباشند. اما گاهی اوقات علیرغم تلاشهای بسیار، نمی توانند نیازهای اجتماعی خود را برآورده سازند، در نتیجه ناکام میشوند و این مهم به نوبه خود منجر به رفتارهای مختلفی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه در تعاملات اجتماعی میگردد. در چنین شرایطی انسان ها نمی توانند خود را با مقررات و ارزشهای اجتماعی سازگار نمایند و دچار ناسازگاری اجتماعی میگردند.
فلسون (۱۹۹۳) در تحقیقات خود روشن ساخته، بسیاری از نوجوانان پرخاشگر از آنجا که سبک پاسخ دهی درستی ندارند، اغلب دارای ناسازگاری اجتماعی میباشند به طوری که از امر و نهی های بزرگترها سرپیچی میکنند و قادر به انطباق خود با معیارها و آداب و رسوم جامعه نمی باشند.
یک یافته همگرا با تحقیق فلسون توسط لوچمن[۷۴] و داژ[۷۵] ، ۱۹۹۸ ( به نقل از بیکر و اسکارتس، ۲۰۰۵) به دست آمد. این محققان نشان دادند، کودکان بسیار پرخاشگر، اغلب دچار مشکلات جدی هستند. آن ها به دلیل رفتارهای خصمانه و کنترل شخصی ضعیف خود، توسط همسالانشان طرد میشوند، در مدرسه مردود میشوند و در نوجوانی گروههای همسال منحرفی را می جویندکه آن ها را به سمت بزهکاری و تبهکاری سوق میدهند.
امونز[۷۶]، ۱۹۷۵ (به نقل از استنگور، ۲۰۰۴) در تحقیقات خود سه سبک پاسخ دهی را در طی یک پیوستار روشن ساخته که عبارتند از :
عدم ابراز وجود ، پرخاشگری و ابراز وجود.
او معتقد است افراد پرخاشگر اشخاصی ناسازگار، زورگو، سلطه گروغیرخویشتن داری میباشند. افراد فاقد ابراز وجود افرادی ضعیف، ساده لوح، نالایق، ترسو و بی اعتماد به نفس هستند. اما افرادی که قدرت ابراز وجود منطقی دارند به حقوق دیگران احترام میگذارند، روابط رضایت بخشی با دیگران دارند و از تعارضات پرخاشگرانه غیر ضروری خودداری میکنند. این محقق بر این باور است افراد پرخاشگر و افراد فاقد ابراز وجود، دارای ناسازگاری اجتماعی میباشند به طوری که نمی توانند در تعاملات اجتماعی خود سبک درستی از خود ابرازی را داشته باشند. بنابرین با آموزش ابراز وجود به آن ها می توان رفتارهای منطقی و اجتماعی بهتری از آن ها انتظار داشت.
تاچ ، ۱۹۸۵ ( به نقل از بارون، ۱۹۹۱) در تحقیقات خود روشن ساخته، معمولاً افراد پرخاشگر، سازگاری اجتماعی بالایی ندارند و با کمک آموزش ابراز وجود و دیگر مهارتهای اجتماعی می توان به آن ها آموخت ، عصبانیت خود را کنترل کنند، به حقوق دیگران احترام بگذارند، احساسات و عواطف خود را به طور خشن ابراز نکنند و خلاصه این که رفتارهای سازگارانه تری در رابطه با دیگران داشته باشند.
به طور کلی بسیاری از محققان بر این باورند، رفتارهای پرخاشگرانه، موجبات ناسازگاری اجتماعی را فراهم میسازد و چنانچه رفتارهای پرخاشگرانه کاهش یابد، افراد در تعاملات اجتماعی خود احساس رضایت بهتری میکنند
۲-۶ سازگاری