معلّم با بیان حکمت، به خود نیز تعلیم می کند و با به زبان آوردن سخنان راست و درست، و با تلقین به نفس، حکمت را در وجود خود نیز باثبات تر می کند و به فرزانگی بیشتر رهنمون میگردد. تذکّر و تلقین به نفس باعث تزکیه روح گردیده و به همین دلیل حضرت علی علیه السّلام نفس فرزانگان را از دیگران شریف تر و صبر و بردباری ایشان را از دیگران بیشتر و گذشتشان را از مردمان سریعتر و خُلق ایشان را از بقیه گشادهتر میدانند (رسولی محلاتی ، ۱۳۷۸الف) چون ایشان از سایر انسان ها در خودسازی خویش بیشتر کوشیده اند.
امام صادق علیه السّلام رابطه حکمت، تفکر و محبت پروردگار را اینگونه بیان می فرمایند: «اولوالالباب کسانی هستند که با تفکّر و اندیشه کار کردند تا آن جا که محبّت خداوند را ارث بردند، هر گاه محبّت خداوند به قلب برسد و از آن روشنایی بگیرد لطف خداوند زودتر به آن میرسد. هنگامی که لطف در قلب فرود آمد مرکز فوائد خواهد شد، و هنگامی که محل فوائد گردید قلب از حکمت سخن میگوید و هر گاه از روی حکمت سخن گفت دارای هوش و ذکاوت میگردد، هنگامی که هوش و فراست پیدا کرد با قدرت عمل می کند و هر گاه با قدرت کار کرد، آسمان ها را می شناسد. هنگامی که به این مقام رسید در فکر و اندیشه و حکمت و بیان فرو می رود، وقتی که این چنین شد خواهش ها و دوستی های او به خدا ارتباط پیدا میکند، و هر گاه چنین مقامی پیدا کرد به جایگاه بزرگ میرسد و خداوند را در قلب خود می نگرد …» (عطاردی، ۱۳۷۸الف، ص ۵۶۵).
سکوت و عدم انباشتن شکم نیز از شرایطی است که حکمت را در دل جایگزین می کند. «و لقمان به پسرش می فرمود: پسرکم هنگامی که شکم پر باشد فکر می خوابد و حکمت گنگ می شود و اعضاء و جوارح از عبادت می مانند» (جباران، ۱۳۷۸، ص ۲۱۴) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «هنگامی که بندهای را دیدید که سکوت و زهد در دنیا نصیبش شده به او نزدیک شوید که القاء حکمت میکند، …» (همان، ص ۳۹۹).
روش دست یافتن به کمخوری و کمگویی و در نتیجه اخذ حکمت در دین مبین اسلام، «روزه» میباشد. «در حدیث معراج خداوند پرسید: ای احمد آیا آثار روزه را میدانی؟ پاسخ داد: خیر. خداوند فرمود: نتیجه روزه کم خوری و کم گویی است. و آن حکمت را به ارمغان می آورد و حکمت معرفت را در پی دارد و معرفت یقین را. و وقتی که بنده ای به یقین رسید باکی ندارد که چگونه روزگار را سپری کند در سختی یا آسانی و این مقام خوشنودهاست …» (محدّث بندرریگی، ۱۳۷۶، ص ۱۹۴).
با به وجود آوردن شرایط اخذ حکمت، می توان خود را شایسته حکمت گردانید و به شاگردان نیز این شرایط را آموخت. انسان با تلاش و مجاهده باید شرایط کسب حکمت ـ خیر کثیر[۳۵] ـ را در خود به وجود آورد تا به «خیر دنیا و آخرت» (حسینی شاه عبدالعظیمی، ۱۳۶۳، ص ۴۹۲) نایل آید.
همان گونه که پروردگار عالم فرزانه ترین افراد را در وادی بینش و عمل برای معلّمی جامعه بشری انتخاب می فرمود، معلمین انتخاب شده توسط سیستم آموزشی نیز باید افرادی شایسته، با ایمان و حکیم باشند تا بتوانند علوم راستین را در هر رشته علمی با توجّه به هدف غایی تعلیم و تربیت، به کودکان آموزش دهند. چون در هر مقطع با وجود چنین معلّمینی هدف و روش هم راستا میگردند، راندمان فعالیّتهای آموزشی ارتقا خواهد یافت و از به هدر رفتن امکانات جلوگیری خواهد شد؛ چرا که وجود فرد غیر حکیم که ایمان و تقوی در اندیشه و عمل نداشته باشد، در جریان آموزش ضربه وارد خواهد آورد و آن را از سیستم منظم و هدفمند خود خارج خواهد کرد؛ پس دقّت در گزینش معلّمان و مربیان بسیار مهم به نظر میرسد.
برنامه درسی دانش آموزان باید به صورت حکیمانه و هدفمند پی ریزی شوند و با توجّه به مراحل رشد انسان و با در نظر گرفتن استعدادها و امکانات انسانی در مراحل مختلف سنّی، مطالب به صورت پیوسته، گام به گام و با درجه بندی رو به رشد تنظیم گردیده و در هر مقطع از مقاطع آموزشی به شاگردان ارائه شوند و همگی در راستای هدف آموزش و پرورش باشد؛ چرا که «تربیت به مثابه یک برنامه سفر است که از مراحل و منازل گوناگون و پشت سر هم تشکیل یافته است» (شمشیری و نقیب زاده، ۱۳۸۴) و باید دقیقا مراحل آن طراحی گردد.
دروس دینی و معارف اسلامی از همان ابتدایی ترین مقاطعی که کودک در عرصه آموزش پا می گذارد، باید در جهت شناساندن معبود به کودک و ایجاد عبودیت در وی پایه ریزی شود و با توجّه به آمادگی وی در هر مقطع، علوم راستین در این راستا به کودک ـ به زبان خود او ـ آموزش داده شود و هر چه به سمت رشد پیش می رود، معارف کامل تری در این باره در اختیار او قرار گیرد.
در خلال معرفی موجودات زنده و مکانیسم عمل آنها و معرفی آناتومی و فیزیولوژی جانداران، و در سایر علوم مربوطه، باید روح حکمت را در کودک پرورش داد و اندیشه او را اصلاح نمود و رفتار وی را حکمت آمیز کرد و در هر مرحله، حکیم و فرزانه بودن پروردگاری که این موجودات را به این زیبایی و نظم خلقت نموده را به کودک متذکر شد تا ایمان رفته رفته در فطرت پاک او جایگزین شود و فطرت خداجوی او، با یافتن پروردگار خود سیراب گردیده و به آرامش برسد. در سایر دروس که لازمه پیشرفت و تدبیر زندگی دنیوی انسان است نیز باید این شیوه نگرش وجود داشته باشد. در دروس مورد لزوم زندگی بشری از قبیل ریاضی و علوم نیز باید از هر گونه دانشی که غیریقینی و شبهه ناک است پرهیز شود و علم راستین به کودک آموخته شود و مطالبی که مبنای اساسیی ندارند و یا در مقاطع بعد رها شده و مصلحت و حکمتی در یادگیری آن ها نیست پرهیز گردد و مطالب هدفمند، گام به گام و بر اساس روند رشد کودک به او آموخته شوند.
تدوین و تنظیم کتب آموزشی نیز با الگوبرداری از پروردگار حکیم که متن آموزشی قرآن را جهت تعلیم و تربیت بندگان تنظیم فرموده، باید حکیمانه صورت بگیرد و در هر مرحله از تدوین، هدف از آوردن هر مطلبی مشخص باشد و مطالب گزینشی و حساب شده ارائه گردند.
باید به این نکته دقّت شود که در این فرصت محدودی که انسان فرصت تعلیم و تربیت دارد و هر لحظه از عمر او ارزش بی حد و حساب دارد، باید اهّم مطالب و اتقن دروس برای او انتخاب شود تا بتواند به وسیله آن با ارتقای زندگی مادّی و معنوی خود در جهت سعادت اخروی، و با توجّه به هدف خلقت که تکامل و رسیدن به مقام عبودیت است، مراحل آموزش و پرورش را به نحو احسن طی نماید.