یکی از ویژگی های برجسته انسان قدرت تفکر اوست و عالی ترین مظهر تفکر، تفکر خلاق است (خورشیدی، آزادبخت و دیلمقانی، ۱۳۸۵). خلاقیت[۱] به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام ابعاد زندگی او مطرح است و عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشه انسان به طوری که حائز یک توانایی در ترکیب عوامل قبلی به طرق جدید باشد (آقا فیشانی، ۱۳۷۷). گیلفورد خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسایل) مترادف میدانست (خسروانی و گیلانی، ۱۳۸۶).
برای هماهنگ شدن و سازگاری با تغییر و تحولات سریعی که در جامعه رخ میدهد، لازم است از رویکردهای جدید و خلاقانه برخوردار بود. بنابرین مطالعه خلاقیت و عوامل مؤثر بر آن اجتناب ناپذیر است. از جمله عواملی که بر خلاقیت تأثیرگذار است، جهت گیری هدف[۲] میباشد. جهت گیری هدف بیانگر الگوی منسجمی از باورها، اسنادها و هیجانات فرد است که مقاصد رفتاری وی را تعیین، و سبب میگردد تا نسبت به برخی موقعیت ها گرایش بیشتری داشته و در آن موقعیت ها به گونه ای خاص عمل نماید(به نقل از جوکار، ۱۳۸۵).
به طور کلی دو نوع جهت گیری هدف پیشرفت تحت عنوان هدف های عملکردی[۳] و هدف های تسلطی[۴] وجود دارد (حسینی، ۱۳۸۸). در هدفهای عملکردی، فرد با معیار برتری مواجه می شود و میخواهد شایستگی خود را نشان دهد یا ثابت کند. هدفهای عملکردی عموماً شایستگی فرد را بر اساس ارزیابی هنجاری پرورش میدهند و این هدف ها توجه فرد را روی نشان دادن توانایی در مقایسه با دیگران متمرکز میکنند. رسیدن به هدف عملکردی به معنی بهتر عمل کردن از دیگران است. در مورد هدف های تسلطی، فرد میخواهد شایستگی خود را پرورش یا بهبود بخشد (ایمز و آرچر، ۱۹۸۸؛ دوک،۱۹۸۶،۱۹۹۰؛ نیکولز،۱۹۸۴؛ اسپنس و هلمریچ، ۱۹۸۳ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۹). هدف های تسلطی عموماً ارزیابی مبتنی بر خود را از شایستگی فرد پرورش میدهند و این هدف ها توجه فرد را روی پرورش دادن شایستگی و تسلط یافتن بر تکلیف متمرکز میکنند. رسیدن به هدف تسلط به معنی پیشرفت کردن است (دوک، ۱۹۹۹؛ دوک و لگت، ۱۹۸۸؛ هاراکیوویچ و الیوت، ۱۹۹۳؛ اسپنس و هلمریچ، ۱۹۸۳ به نقل ازسید محمدی، ۱۳۸۹).
از دیگر عوامل مرتبط با خلاقیت می توان از باورهای خودکارآمدی[۵] نام برد. بندورا برای اولین بار مفهوم خودکارآمدی را مطرح ساخت ( لین[۶]،۲۰۰۶ ). این سازه تحقیقات زیادی را در زمینههای مختلف پزشکی، ورزشی، بررسی های رسانه ای، تجارت، تغییرات اجتماعی- سیاسی، روان پزشکی و آموزش برانگیخته است. در روان شناسی این تحقیقات بر مسائل بالینی از قبیل هراسها، افسردگی، مهارتهای اجتماعی، جرات مندی، رشد اخلاقی و پیشرفت تحصیلی متمرکز شده است. در کل محققان نشان دادهاند که باورهای خودکارآمدی و تغییرات و پیامدهای رفتاری، همبستگی بالایی با همدیگر دارند و خودکار آمدی پیشبینی کننده بسیار مهمی برای رفتار است (زمانی، ۱۳۸۵).
۱-۲- بیان مسئله
در طول تاریخ حیات انسان، تمایل ذاتی او به تغییر و ابداع از یک سو و رویارویی با تنگناها و نیازهای روز افزون زندگی از سوی دیگر به تدریج او را با نیروی خلاق درونش آشنا و مانوس گردانید. نیرویی پویا و مولد که زندگی وی را به سرعت به سوی توسعه و تکامل به حرکت در آورد و سر منشا شاهکارها، ابداعات و اختراعات او شد.
بروز خلاقیت در افراد وابسته به عوامل مختلف اجتماعی، شناختی، شخصیتی و انگیزشی است. از مجموعه این عوامل، عوامل انگیزشی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به اعتقاد آمابیل[۷] (۱۹۸۳) توجه زیاد به مؤلفه شناختی خلاقیت موجب شده است ابعاد غیر شناختی به خصوص انگیزش مورد توجه قرار نگیرد. جهت گیری هدف یکی از جدیدترین رویکردهایی است که در حیطه ی روانشناسی انگیزش مطرح شده است.
جهت گیری هدف بیانگر الگوی منسجمی از باورهای فرد است که سبب می شود تا فرد به روش های مختلف به موقعیت ها گرایش پیدا کند و در آن زمینه به فعالیت بپردازد و در نهایت پاسخی را ارائه دهد (ایمز[۸]،۱۹۹۲). نتایج پژوهش ها حاکی از آن است که جهت گیری هدف، واکنش انسان ها را درموقعیت های مختلف پیشرفتی تحت تأثیر قرارمی دهد. جهت گیری های هدف درونی فرایند های شناختی پیچیده تری را ایجاد میکنند. در مقابل جهت گیری های هدف بیرونی بیشتر با پردازش سطحی اطلاعات مرتبط میباشند (والترز[۹] ،۱۹۹۶).
بندورا[۱۰] (۱۹۹۳) نیز در نظریه ی خودکارآمدی خویش بیان میدارد باورهای خودکارآمدی بر عملکرد افراد در شرایط مختلف اثر میگذارد. خودکارآمدی به واسطه ی انگیزه ی درونی که ایجاد میکند موجب می شود فرد به طور خودانگیخته در محیط تلاش کند و به سطوح بالای پیشرفت نائل آید. با توجه به توضیحات فوق، به نظر میرسد جهت گیری هدف به همراه خودکارآمدی میتوانند بر خلاقیت دانش آموزان اثرگذار باشند بنابرین این پژوهش هم به لحاظ کاربردی و هم به لحاظ نظری در خور اهمیت میباشد از جنبه کاربردی این پژوهش به بررسی رابطه ی جهت گیری هدف پیشرفت، خودکارآمدی وخلاقیت می پردازد.
۱-۳- اهمیت و ضرورت موضوع
تورنس[۱۱] (۱۹۷۴) معتقد است که انسان برای بقا نیازمند است که قدرت خلاق کودکان و نوجوانان را توسعه و مورد استفاده قرار دهد. در جامعه رو به رشد ما علیرغم داشتن نیروهای مستعد، پرورش تواناییهای خلاق کمتر مورد توجه قرار میگیرد. علت اصلی این امر نامشخص بودن جایگاه خلاقیت و فقدان بستر رشد آن است (خورشیدی و همکاران، ۱۳۸۵). در حقیقت امروزه جامعه ما بیش از هر زمان دیگر به افراد هوشمند و خلاق نیاز دارد. زیرا دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم به وسیله جست و خیزهای تفکر خلاق افرادی چون ابن سینا، داروین، گالیله و انیشتین از اساس تغییر یافته است. این تغییرات سریع و روز افزون همه عرصه ها را در برگرفته است. بنابرین لازم است افراد جامعه را به صورتی پرورش داد که بیاموزند چگونه با ایجاد تغییرات زندگی کنند و مهم تر از آن یاد بگیرند که چگونه محیط را تغییر دهند (ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۷). تفکر خلاق این امکان را برای افراد فراهم می آورد که با نوآوری های خود هم در خود و هم در محیط تغییر ایجاد کرده و از این طریق نقش فعال و سازنده ای در زندگی خود ایفا نمایند. بر این اساس لازم است برای فراهم آوردن شرایط مناسب برای رشد و شکوفایی خلاقیت عوامل مؤثر بر آن مورد مطالعه و شناسایی قرار گیرند. عواملی که در این پژوهش مورد مطالعه قرارمی گیرد جهت گیری هدف پیشرفت و خودکارآمدی است. این دو متغیر به عنوان عوامل انگیزشی عملکرد فراگیران را در حوزه های مختلف شناختی، عاطفی و اجتماعی تحت تأثیر قرار میدهند. عملکرد خلاقانه نیز از این امر مستثنی نیست. به اعتقاد آمابیل (۱۹۸۳) برای پرورش خلاقیت باید به عوامل انگیزشی توجه ویژه ای داشت. چرا که افراد تا از انگیزه لازم برخوردار نباشند، نمی توانند تعهد، تلاش و پشتکاری که لازمه ایجاد دستاوردهای خلاقانه است را بکارگیرند.
از جنبه نظری نیز تا کنون پژوهشی به بررسی ارتباط همزمان جهت گیری هدف، خودکارآمدی و خلاقیت نپرداخته است بنابرین نتایج این پژوهش میتواند به گسترش دانش در خصوص عوامل مؤثر بر خلاقیت کمک شایانی نماید.
۱-۴- اهداف تحقیق