ازنظر بروکینگ[۱۵] سرمایه فکری به ترکیب داراییهای نامشهود شرکت گفته میشود که شرکت را قادر به عمل کردن میکند. .[۳۲]
مروری بر چشمانداز تاریخی سرمایه فکری
تلاشهای صورت گرفته که بهنوعی با حوزه شناسایی داراییهای نامشهود سازمان طبقهبندی و سنجش آن ها مرتبط است را میتوان به سه دسته تاریخی عمده تقسیمبندی نمود:
دسته اول
نظریهپردازان و پژوهشگرانی که این داراییها را از خلال توجه به منابع و سرمایه انسانی سازمان موردمطالعه قرار دادهاند.
دسته دوم
نظریهپردازان و پژوهش گران، به مفهوم آفرینی سرمایه فکری و بررسی نقش و اهمیت مالکیت فکری در سازمان تمرکز نمودهاند. نخستین توجهات به مفهوم سرمایه فکری به سال ۱۹۶۲ میلادی و مطالعات فرتیز مچلاپ[۱۶] بازمیگردد؛ اما به لحاظ تاریخی ابداع عبارت سرمایه فکری به سال ۱۹۶۹ میلادی و به اقتصاددانی بانام جان کِنِت گالبرایس[۱۷] نسبت داده میشود. بااینوجود تنها از دهه هشتاد میلادی بود که بر گستردگی توجهات علمی به سرمایه فکری افزوده شد.
دسته سوم
نظریهپردازان و پژوهش گران به لحاظ تاریخی بیشتر ازنقطهنظر حسابداری و به خصوص حسابداری مالی به مبحث داراییهای نامشهود سازمان پرداختهاند. این تحقیقات بیشتر معطوف به بررسی تأثیرات اقتصادی برندها و امتیازات انحصاری سازمانها در تولید ارزش و بهتبع آن محاسبه ارزش آن در ترازنامههای مالی بوده است.
با اینکه میتوان سه گرایش فوق را در سیر تطور تاریخی مفهوم دارایی نامشهود در سازمان مورد شناسایی قرارداد، اما بایستی گفت که از دهه هشتاد میلادی، این سه گرایش تا حدودی از همه گرایی برخوردار گشتهاند.
مفهوم سرمایه فکری برای اولین بار در سال ۱۹۸۰ مطرح شد که به عنوان یک مفهوم کلی و عمومی ارزش نامشهود داراییها بیانشده است. در دهه ۱۹۸۰ اولین تلاشها برای اندازهگیری سرمایه فکری شروع شد. .[۶۱]
آگانسی و سیرچ[۱۸] سیر تکاملی سرمایه فکری را اینطور بیان میکند که در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ سرمایه فکری به عنوان عنصری مهم و باارزش در مدیریت منابع انسانی مطرح شد و تلاشهایی برای اندازهگیری سیستماتیک جریانهای سرمایه فکری رخ داد. در همین سالها بود که توسط ادونیسون و مالونه کارهای بسیار مهمی درباره فرایند و چگونگی سرمایه فکری انجام شد. در سال ۱۹۹۶ بانت[۱۹] و همکارانش به آزمون روابط میان مدیریت منابع انسانی و استراتژی تولید و عملکرد شرکت پرداختند.
میلر[۲۰] و همکارانش در سال ۱۹۹۹ مطرح کردند که سرمایه فکری به عنوان داراییهای معنوی است که رابطه مستقیم با عملکرد سازمان و کارکنان دارد. همچنین آن ها ادراکات مدیر از فایده و کاربرد بالقوه داراییهای معنوی را آزمون کردند و نتیجه این تحقیق آن بود که مدیران بدون توجه به صنعت تأکید زیادی بر سرمایه فکری دارند. .[۷۹]
ون بورن[۲۱] با آزمون ارتباط میان شاخصهای سرمایه فکری و عملکرد شرکتها فرضیه میلر و همکارانش را اثبات کرد. .[۷۷]
برنان[۲۲] در سال ۲۰۰۰ اهمیت و ارزش منابع نامحسوس را معین ساخت و نقش آن ها را در زمینهٔ عملکرد شرکتها آزمود. .[۶۲]
چن[۲۳] هم در سال ۲۰۰۴ همبستگی میان سرمایه ذهنی و عملکرد شرکتها را در صنعت بانکداری آزمون کرده و نتیجهای را بیان میکند که سرمایه ذهنی یک شاخص قوی از عملکرد شرکت میباشد. .[۳۴]
بونتیس[۲۴] و همکارانش در سال ۲۰۰۰ با نگاهی نو سرمایه فکری را تحت عنوان سه مؤلفه انسانی، ساختاری و مشتری محور مطرح کردند. آن ها به بررسی متقابل میان این مؤلفهها پرداختند و از مهمترین نتایجی که از بررسی آن ها مشتق شد، این است که سرمایه انسانی و مشتری محور، عوامل برجسته درروش تداوم کسبوکار و سرمایه ساختاری، تأثیر مثبتی بر عملکرد کسبوکار دارد. .[۸۰]
مهمترین رویدادها و وقایع حساس سرمایه فکری در جدول زیر ارائه شده است:
جدول ۲‑۱: جدول زمانی مهمترین رویدادها و وقایع حساس سرمایه فکری. .[۶۲]
پیشرفت زمانی در وقایع حساس سرمایه فکری
دوره
مفهوم کلی و عمومی ارزش نامشهود که اغلب برچسب و سرقفلی نام داشت مطرح شد.
اوایل دوره ۱۹۸۰
عصر اطلاعاتی (اقتصاد اطلاعاتی) رخ داد و باعث شد که این موضوع بین ارزش بازاری و ارزش دفتری بسیاری از شرکتها، تفاوتهای قابلملاحظهای وجود دارد، خود را بیشتر نمایان سازد.
اواخر دهه ۱۹۸۰
اولین کوششها و تلاشها به وسیله مشاوران سازمانی و علمی برای ساختن حسابها یا صورتهای سرمایه فکری شروع شد و تلاشهایی در زمینه اندازهگیری سرمایه فکری شروع شد.
اواخر دهه ۱۹۸۰
اولین کوششها و تلاشها به وسیله مشاوران سازمانی و علمی برای ساختن حسابها یا صورتهای سرمایه فکری شروع شد و تلاشهایی در زمینه اندازهگیری سرمایه فکری شروع شد.
اواخر دهه ۱۹۸۰
یک سلسله اقدامات و ابتکارات ستیماتیکی برای اندازهگیری و گزارش دهی ستیماتیک جریانهای سرمایه فکری شرکتها برای طرفین خارجی انجام شد. در سال ۱۹۹۰ بود که برای اولین بار نقش مدیریت سرمایه فکری ظهور کرد و دارای یک پست رسمی شد و اولین نفر در این پست ادونیسون در مؤسسه اسکاندییا ای اف اس[۲۵] بود. در سال ۱۹۹۲ نورتون و کاپلان مفهوم کارت امتیازی متوازن را مطرح کردند و کارت امتیازی متوازن براین مفهوم استوار بود که چیزی را که میخواهیم به آن دستیابیم اندازهگیری کنیم.
اوایل دهه ۱۹۹۰
در سال ۱۹۹۵، نوناکا و تاکیوچی[۲۶] کار و مطالعه را درباره چگونگی خلق ارزش در شرکت به وسیله دانش شروع کردند. البته بیشتر این کتاب بر روی دانش متمرکز بود. ابزار شبیهسازی تانگو سلمی[۲۷] در سال ۱۹۹۴ به کار افتاد. تانگو اولین ابزار تجاری برای کمک به مدیران برای درک اهمیت نامشهودها بود. همچنین در سال ۱۹۹۴، گزارش سالانه اسکاندیا با تمرکز بر ارزیابی ذخیره سرمایه فکری شرکت اسکاندیا ارائه شده و این کار این مؤسسه باعث شد که بسیاری از شرکتها کار مؤسسه اسکاندیا را سرلوحه کار خود قرار دهند.
اواسط دهه ۱۹۹۰
این کار مؤسسه اسکاندیا باعث شد که سلمی در سال ۱۹۹۵ از حسابرسی دانش برای ارائه یک ارزیابی از وضعیت سرمایه فکری استفاده کند. در این سالها محققان و پیشگامان سرمایه فکری، کتابهای خود را منتشر کردند. کار ادونیسون و مالونه کار بسیار باارزشی درباره فرایند و چگونگی سرمایه فکری بود. سرمایه فکری به عنوان یک موضوع معروف و مهم شناخته شد و کنفرانس ها و تحقیقات بسیاری در این زمینه انجام شد و مقالات باارزشی در این زمینه برای مخاطبان ارائه شد.
اواسط دهه ۱۹۹۰
دنیش، مریتم و استکهلم[۲۸] باهدف پیوند تئوری و عمل سرمایه فکری انجام شد. در سال ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ سازمانی برای همکاری و توسعه اقتصادی، سمپوزیوم[۲۹] بینالمللی درباره سرمایه فکری را در آمستردام هلند برگزار کرد. موضوع این سمپوزیوم این بود که شرکتها چگونه و چطور با موضوع مدیریت و گزارش دهی سرمایه فکری برخورد کند.
اواسط دهه ۱۹۹۰