سازه
گروه
میانگین
انحراف استاندارد
واریانس
F
سطح معناداری
بهزیستی
پیش آزمون
۲۳/۵۸
۸۹/۱۴
۷۷/۲۲۱
۲۴۳/۱۲۷
۰۰۰/۰
پس آزمون
۳۰/۷۷
۹۰۹۶/۷
۵۶۲۱/۶۲
برپایه جدول بالا سطح معناداری به دست آمده برای اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر بهزیستی اجتماعی در زنان (۰۰۰/۰) کوچکتر از ۰۱/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش با خطای یک صدم پذیرفته می شود. از این رو با اطمینان ۹۹% می توان گفت آموزش مهارت های زندگی بر بهزیستی اجتماعی در زنان اثربخش میباشد.
فرضیه فرعی ۱ :
میزان سرسختی روان شناختی در زنان شاغل و خانه دار متفاوت میباشد.
جدول ۴-۹- نتایج آزمون T مستقل سرسختی روان شناختی در زنان شاغل و خانه دار در
سازه
گروه
میانگین
انحراف استاندارد
واریانس
T
سطح معناداری
پیش آزمون
شاغل
۹۳۳۳/۳۷
۴۴۶۵/۹
۲۳۶۸/۸۹
۲۰۴/۲
۰۳۲/۰
خانه دار
۳۰/۴۳
۴۱۸۱/۹
۷۰/۸۸
پس آزمون
شاغل
۰۳۳۳/۵۳
۰۹۲۱/۸
۴۸۱۶/۶۵
۰۱۷/۲
۰۴۸/۰
خانه دار
۹۳۳۳/۵۶
۸۳۲۶/۶
۶۸۵۱/۴۶
برپایه جدول بالا سطح معناداری به دست آمده برای تفاوت سرسختی روان شناختی در زنان شاغل و خانه دار کوچکتر از ۰۵/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش با خطای پنج صدم پذیرفته می شود. از این رو با اطمینان ۹۵% می توان گفت میزان سرسختی روان شناختی در زنان خانه دار به گونه ای معنادار بیشتر از زنان شاغل میباشد.
فرضیه فرعی ۲:
میزان بهزیستی اجتماعی در زنان شاغل و خانه دار متفاوت میباشد.
جدول ۴-۱۰- نتایج آزمون T مستقل بهزیستی اجتماعی در زنان شاغل و خانه دار
سازه
گروه
میانگین
انحراف استاندارد
واریانس
T
سطح معناداری
پیش آزمون
شاغل
۸۰/۵۷
۳۶/۷
۱۰/۵۴
۱۴۳/۰
۸۸۷/۰
خانه دار
۲۳/۵۸
۸۹/۱۴
۷۷/۲۲۱
پس آزمون
شاغل
۵۰/۷۹
۱۲/۵
۱۹/۲۶
۲۷۹/۱-
۲۰۶/۰
خانه دار
۳۰/۷۷
۹۱/۷
۵۶/۶۲
برپایه جدول بالا سطح معناداری به دست آمده برای تفاوت بهزیستی اجتماعی در زنان شاغل و خانه دار بزرگتر از ۰۵/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش رد و فرض صفر پذیرفته می شود. از این رو می توان گفت هیچگونه تفاوت معناداری بین زنان شاغل و خانه دار در زمینه بهزیستی اجتماعی وجود ندارد.
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
۵-۱- بحث و نتیجه گیری:
فرضیه اصلی ۱:
برپایه آمار سطح معناداری به دست آمده برای اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سرسختی روانشناختی در زنان (۰۰۰/۰) کوچکتر از ۰۱/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش با خطای یک صدم پذیرفته می شود. از این رو با اطمینان ۹۹% می توان گفت آموزش مهارت های زندگی بر سرسختی روانشناختی در زنان اثربخش میباشد.
میرزمانی و همکاران (۱۳۹۱) نشان دادند که آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش علایم افسردگی کلی دانش آموزان مؤثر است و همچنین این آموزش به طور مؤثری مشکلات اجتماعی، اشتغال ذهنی با بیماری خود و مرگ را کاهش داد، اما در کاهش مشکلات عاطفی، احساس گناه و افزایش عزت نفس و خوشی و لذت دانشآموزان اثر معنیداری نداشت. آموزش مهارتهای زندگی به منظور تأمین سلامت روان و کاهش علایم افسردگی مورد تأکید قرار میگیرد.
ارزنده فر؛ اصغری ابراهیم آباد (۱۳۹۲) نشان دادند نتایج مطالعه بیانگر آن است که عزت نفس دانش آموزان با مشکل بینایی تحت تأثیر آموزش مهارت های زندگی افزایش مییابد.
یافته این فرضیه با پژوهشهای میرزمانی و همکاران (۱۳۹۱) و ارزنده فر؛ اصغری ابراهیم آباد (۱۳۹۲) همسو میباشد.
آموزش مهارتهای زندگی سبب می شود که فرد به هدف و معنا در زندگی و ارزشمند بودن زندگی پرشور پی ببرد، صبوری و مبارزه طلبی را در رویارویی با مشکلات بیاموزد، تحمل رویدادهای سخت و استرس زا را داشته باشد و همچنین فرد به خویشتن، خانواده و جامعه نزدیک می شود، که این ویژگیها بخشی از مؤلفه های سرسختی نیز میباشند.
فرضیه اصلی ۲:
برپایه آمار سطح معناداری به دست آمده برای اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر بهزیستی اجتماعی در زنان (۰۰۰/۰) کوچکتر از ۰۱/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش با خطای یک صدم پذیرفته می شود. از این رو با اطمینان ۹۹% می توان گفت آموزش مهارت های زندگی بر بهزیستی اجتماعی در زنان اثربخش میباشد.
عاشوری و همکاران (۱۳۹۱) نشان دادند که بعد از مداخله، میانگین نمرات سلامت روان گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. همچنین نمرات سلامت روان گروه آزمایش در خردهمقیاسهای علایم جسمانی، اضطراب، نقص در عملکرد اجتماعی و افسردگی معنادار بود. برنامه آموزشی مهارت زندگی باعث بهبود سلامت روان دانشآموزان کمشنوا شد و علایم جسمانی، اضطراب، نقص در عملکرد اجتماعی و افسردگی آنان را کاهش داد. بنابرین برنامهریزی برای ارائه آموزش مهارت زندگی به این دانشآموزان اهمیت ویژهای دارد.
طارمیان و همکار (۱۳۸۸) نشان دادند میانگین نمرات دانشآموزان به لحاظ افزایش اطلاعات درباره مواد، تغییر نگرش نسبت به مواد و کسب مهارتهای مورد نظر در مرحله پسآزمون، تفاوت معنیداری با همین نمرات در مرحله پیشآزمون داشت. آموزش مهارتهای زندگی سبب افزایش سطح مهارتهای دانشآموزان گروه آزمایش شد. از این رو به نظر میرسد این برنامه میتواند به منزلهی یک عامل حفاظتکننده، سبب کاهش مصرف موادمخدر در سالهای بعد شود.
یافته این فرضیه با پژوهش عاشوری و همکاران (۱۳۹۱)، طارمیان و همکار (۱۳۸۸) همسو میباشد.
مجموعه آموزش مهارتهای زندگی در شکل انطباق یافته فعلی خود، قابلیت انطباق مهارتهای مورد نظر را دارد. آموزش مهارتهای زندگی از راه آموزش خودپنداره مثبت، مهارتهای کنترل خود و مهارتهای اجتماعی، کانون کنترل و نگرش زمینه را برای سازگاری و در نتجه بهزیستی اجتماعی فراهم می آورد.
فرضیه فرعی ۱:
برپایه آمار سطح معناداری به دست آمده برای تفاوت سرسختی روان شناختی در زنان شاغل و خانه دار کوچکتر از ۰۵/۰ میباشد. بنابرین فرضیه پژوهش با خطای پنج صدم پذیرفته می شود. از این رو با اطمینان ۹۵% می توان گفت میزان سرسختی روان شناختی در زنان خانه دار به گونه ای معنادار بیشتر از زنان شاغل میباشد.
حقیقی و همکاران (۱۳۹۲) نشان دادند بین سرسختی روانشناختی با کیفیت زندگی در ابعاد روانی، اجتماعی، محیطی ارتباط معنیدار وجود دارد. ولی با بعد جسمانی کیفیت زندگی ارتباط معنیدار یافت نشد. با توجه به ارتباط بین سرسختی و کیفیت زندگی این ویژگی روانشناختی میتواند به عنوان یک عامل پیشبینی کننده سطح کیفیت زندگی به حساب آید، لذا با تعیین میزان آن به ویژه در افرادی که با استرسهای بیشتری مواجهند میتوان کسانی که آسیبپذیری بیشتری داشته و سلامت و کیفیتزندگی آن ها در معرض خطر بیشتری میباشد را شناسایی و مورد حمایت و اقدامات پیشگیرانه لازم قرار داد.