بخش اول: کلیات
۲-۲- تعاریف مسئولیت اجتماعی
از زمانیکه ارتباط بین نقشهای اجتماعی، سیاسی، محیطی، اقتصادی در تجارت رو به افزایش گذاشته است، سازمانها با پویاییهای جدیدی مواجه شدهاند. چالشی که سازمانها با آن روبرو هستند این است که آن ها باید همزمان به افزایش سودآوری و پاسخگویی به انتظارات اجتماعی جدید و سپس مدیریت همزمان این دو پیامد به ظاهر متناقض که نیازمند توسعه استراتژی های کاربردی است و اثرات مثبتی هم بر جامعه و هم بر سازمان دارد، دست یابند. پیاده سازی مسؤلیت اجتماعی در سطح سازمان، از جمله سازوکارها و یا راهبردهای مؤثر در این خصوص است. در واقع امروزه سازمانها علاوه بر انجام وظایف سنتی خود به انجام فعالیتهای دیگری نیز مکلف شدهاند، که هدف این فعالیتها، پاسخگویی به انتظارات جامعه است و از آن به عنوان مسؤلیت اجتماعی سازمان یاد می شود. در این دوران، مدیریت مؤثر، مدیریتی است که از محدوده اندیشه سازمان خود را رها ساخته و به جامعه و محیطهای وسیعتری میاندیشد، چرا که نه سازمانها می توانند خود را از جامعه جدا کنند و نه جامعه می تواند بدون سازمانها تداوم یابد (صالحی و آذری، ۲۰۰۹؛ کارنامی، ۱۳۸۵).
آنچه مسلم است این است که از اوایل نیمه دوم قرن بیستم آگاهی عمومی درباره وابستگی سازمان، جامعه و محیط به یکدیگر افزایش یافته و همگان پی برده اند که از یکسو سازمانها با تکیه بر امکانات موجود در جامعه به اهداف خود میرسند و از سوی دیگر، اقدامات سازمانها میبایست منافع و دستاوردهایی نیز برای جامعه داشتهباشد. ازاین رو همواره تلاش بر این بوده که منافع در سازمانها بهگونه ای بهبود یابد که مردم جامعه، بیش از هزینهای که پرداخت کرده اند از سازمانها سود ببرند و به تعبیری سازمانها علاوه بر سود آفرینی، ارزشآفرینی هم داشتهباشند. در حقیقت سازمانها به منظور حفظ مشروعیت کامل و بقای خود باید قبول کنند که نقش و وظیفه ای عمومی و اجتماعی دارند.
نظریه هویت اجتماعی[۱]، از جمله نظریه هایی است که بین فعالیتهای اجتماعی سازمانها و گرایشات کاری کارکنان ارتباط ایجاد می کند. این نظریه بیان می کند که مردم تمایل به هویت بخشی یا توصیف خود در زمینه های اجتماعی دارند و خود و دیگران را در طبقات اجتماعی مختلفی
طبقه بندی میکنند. هر فردی دارای فهرستی از عضویت در طبقات اجتماعی مختلف است. هویت اجتماعی شامل جوانب مختلف تصور از خود، توسط یک فرد است که از همانندسازی وی با طبقه ای که خود را متعلق به آن میداند، ناشی می شود (هوستون و جاسپارز، ۱۹۸۴). بنابرین تمامی اعضا در طبقات اجتماعی مختلف یک هویت اجتماعیاند که نگرش آن ها را به عنوان عضوی از آن گروه توصیف و تبیین می کند، مانند اینکه هر کس باید چگونه بیندیشد، و یا چگونه احساس و رفتار کند (هوگ، ۱۹۹۵).
هویت می تواند بهعنوان ادراک عضو متعلق به گروه که شامل تجربه مستقیم یا غیرمستقیم از شکستها و موفقیتهای آن گروه است، تعریف شود. در این صورت عوامل مرتبط با هویت شامل، تشخیص ارزشهای گروه و اقدام مرتبط با آن در مقایسه با سایر گروه ها، اعتبار گروه در رقابت با سایر گروه ها یا حداقل آگاهی از دیگر گروههاست (اشفورث و مائل، ۱۹۸۹). هوستون و جاسپارز (۱۹۸۴) نشان دادند که افراد در تلاش برای کسب هویت اجتماعی مثبت به منظور ایجاد تمایزات روانشناختی عضو گروه خود یا دستیابی به تمایزات بین گروهیاند. بنابرین، اعتبار گروه می تواند بر توصیف اعضا از خود، در ارتباط با گروه، تاثیر بگذارد (اشفورث و مائل، ۱۹۸۹).
بر این اساس اعضای فعال در سازمانهای تجاری نیز می توانند به عنوان یک طبقه اجتماعی در نظر گرفته شوند. مطابق با نظریه هویت اجتماعی، عضویت سازمانی ممکن است به عنوان بعد مهمی از هویت فردی قلمداد شود و بر توصیف کارکنان از خود در ارتباط با سازمانی خاص تاثیر بگذارد. برای مثال، کارکنان نیز مانند طرفداران یک تیم ورزشی ممکن است موفقیت سازمانی را همانند موفقیت خود بدانند و سازمانهایشان را با دیگران مقایسه کنند. تشخیص مثبت از ارزشها و اقدامات گروه می تواند مستقیماً بر هویت تاثیر گذارد. لذا، هویت اجتماعی، به طبع، خود مسؤلیت اجتماعی را به همراه دارد و می تواند انعکاسی از تمایزات مثبت در ارزشها و اقدامات سازمانی در مقایسه با سایر سازمانها باشد. بنابرین اگر کارکنان سازمانهایشان را به عنوان عضوی با مسئولیت اجتماعی در قبال جامعه بدانند، احساس تعلق به این سازمان معتبر، می تواند به خودی خود هویت فردی یا ادراک آن ها از خود را ارتقاء دهد (بر امر و همکاران، ۲۰۰۷ و اسمیت، ۲۰۰۱). مطابق با این نظریه، میتوان اظهار کرد که اگر کارکنان به خاطر عضویت در سازمانی که به مسؤلیتهای اجتماعی اهمیت میدهد، احساس غرور کنند، گرایشات کاری آن ها می تواند به گونه ای مثبت تحت تاثیر قرار گیرد. وجود این احساس از اینجا ناشی می شود که برخلاف تصور معمول، فلسفه وجودی سازمانها، حتی مؤسسات اقتصادی، نه تنها سود بلکه تامین انتظارات ذینفعان اعم از داخل و خارج سازمان میباشد(هندی، ۲۰۰۲ و دراکر، ۲۰۰۰). زیرا از این طریق است که پایدار بودن سود نیز تامین می شود. ضمناً انتظاراتی که جامعه در بعد اخلاقی، قانونی، اقتصادی و مصالح عمومی از سازمانها دارد، این است که آن ها خود را به جامعهای که در آن به فعالیت میپردازند، متعهد بدانند (کارول، ۱۹۷۹). بر این اساس هنگامیکه موضوع مسؤلیت در زندگی اجتماعی از جمله سازمانها مورد تحلیل قرار میگیرد، نباید صرفاً حقوق صاحبانسهام و موسسین یا حتی فقط رعایت چارچوبهای قانونی که به اجبار باید بدان تن داد، ملاک عمل سازمانها قلمداد شود. بلکه مسئول بودن باید به عنوان امری داوطلبانه و نوعی تعهد و وظیفه از سوی سازمانها به شمار آید (تاکالا و پالاب، ۲۰۰۰). در اینصورت است که مشروعیت سازمان از ناحیه ذینفعان برونی (ذینفعان اجتماعی و غیر اجتماعی، دولت و مشتریان) به پایداری میانجامد و منافع پایدار، ارتقاء تعهد و مشارکت فعال ذینفعان از قابلیت پیش بینی برخوردار می شود.
عملکرد اجتماعی شرکت ( csp )
عملکرد اجتماعی شرکت، از سالها پیش در آمریکا و اروپا مورد توجه بوده است. درایران نیز معمولا شرکتها، کمک هایی در قالب خیریه و بشردوستانه انجام می دهند. اما آن چه که در این تحقیق از آن به عنوان عملکرد اجتماعی شرکت یاد می شود بسیار فراتر از این مفهوم است و شرکتها باید کلیه اثرات اجتماعی، اقتصادی و محیطی فعالیتهایشان بر جامعه را مدنظر قرار دهند. رعایت عملکرد اجتماعی از سوی سازمانها، علاوه برآن که برای خود شرکتها بسیار سودمند است و نقش مهمی در بهبود جامعه و کاهش فقر دارد و از سوی دیگر، دستیابی به اهداف توسعه هزاره از قبیل ریشه کنی فقر و گرسنگی، برخورداری از آموزش اولیه در سطح جهان و ارتقای برابری جنسیتی، تنها با مشارکت شرکتها امکان پذیر است ؛ که به عنوان بخش بزرگی از جامعه نقش بزرگی از جامعه، نقش قابل توجهی در زندگی افراد دارند.