“
به صورت جزئیتر و مصداقیترمیتوان گفت: در اکثر خانواده ها تعارض ممکن است درباره لباس پوشیدن، موسیقی یا اوقات فراغت باشد (استینبرگ و موریس[۹۲]، ۲۰۰۱؛ به نقل از قمری، ۱۳۹۲). اما گاهی اختلافات بر سر مسائل مهمتری مثل: استعمال دخانیات، رفتارهای جنسی[۹۳]، نگرشهاینقش جنسی، نگرشهای سیاسی، ارزشهای اخلاقی[۹۴]، مسائل اقتصادی- اجتماعی، مسئولیتهای خانوادگی، عادتهای مطالعه[۹۵] و نوع دوستان بروز میکند (بیابانگرد، ۱۳۸۹). در جدیترین شکل آن نیز، محیط خانوادگی استرسزا با تعدادی پیامدهای منفی ازجمله بزهکاری[۹۶] نوجوان، فرار از خانه، افزایش افت تحصیلی[۹۷] و حاملگی دختران همراه است (استینبرگ و موریس، ۲۰۰۱؛ به نقل از قمری، ۱۳۹۲).
همچنین بیابانگرد مسائل زیر را در بروز تعارض میان نوجوان و والدین مؤثر میداند:
-
- پیچیده شدن مسائل هویتی نوجوانان
-
- ظهور میل جنسی در نوجوان
-
- لزوم انتخابهای مهم زندگی توسط نوجوان
-
- تغییر در ارتباطات و مواجهه باقدرت والدین
-
- تغییر در دلبستگی[۹۸] نوجوان نسبت به والدین و همسالان
-
- تردید و تعارض در مورد ارزشهای والدین
-
- انتظار والدین از نوجوان مبنی بر، برآورده کردن آرزوها و توقعات آن ها
-
- خودمحور بودن نوجوان
- شیوه های تربیتی کنترلی و قدرتطلبانهی [۹۹] والدین (بیابانگرد، ۱۳۸۹).
در واقع خانواده هایی که در آن ها والدین از شیوه کنترلی و قدرتطلبانه استفاده میکنند در مقایسه با روشهای آزادمنشانهتر، تعارضات بیشتری راتجربه میکنند (بیابانگرد، ۱۳۸۹).
اشکال تعارض
تعارض در اشکال مختلفی وجود دارد و میتوان آن را به دو دسته کلی تقسیمبندی کرد:
تعارض سازنده[۱۰۰]: تعارض سازنده یا کارکردی افراد را برای تلاش کاری بیشتر، همکاری و خلاقیت[۱۰۱] بیشتر تحریک میکند (هیوتالا[۱۰۲]، ۲۰۰۶؛ به نقل از جباری، ۱۳۹۲). تعارض میتواند سازنده باشداگر نتایج آن باعث روشنی موضوعات، حل مشکلات و کمک به رشد شخصی شود. تعارضهایی که در خانواده به طور سازنده هستند میتواند منجر به رشد شخصی فرزندان و همچنین افزایش همکاری، همدلی و نیز توجه به یکدیگر شود (مک کوی، کامینز و دیویز[۱۰۳]، ۲۰۰۹)
تعارض مخرب[۱۰۴]: تعارض در سطح خیلی کم و خیلی زیاد، غیر سازنده و غیر کارکردی است. تعارض خیلی زیاد منحرفکننده است و در وظایف اختلال ایجاد میکند. تعارض خیلی کم ممکن است تلاش را افزایش دهد، ولی خلاقیت و سطح عالی عملکرد را کاهش میدهد (هیوتالا،۲۰۰۶؛به نقل از جباری، ۱۳۹۲). تعارض زمانی مخرب است که باعث نابودی ارزش فردی و دوقطبی شدن افراد در حوزه همکاری بین فردی و منجر به افسردگی در والدین و فرزندان، خشونت[۱۰۵]، درخودماندگی اجتماعی، مصرف مواد مخدر و الکل، پرخاشگری در خانواده، عزت نفس پایین در فرزندان و کاهش توانایی سازگاری[۱۰۶] در مدرسه شود (مک کوی، کامینز و دیویز، ۲۰۰۹).
رویکردهای نظری به رابطه و تعارض والد – فرزند
تعدادی رویکردهای نظری وجود دارد که در فهم کاملترتعارض والد – فرزند به ما کمک میکند که در ادامه به بررسی آنهامیپردازیم:
رویکرد اریک اریکسون[۱۰۷]
از دیدگاه روان شناسان من[۱۰۸] (مانند اریکسون)، نوجوانان از ۱۲ تا ۱۹ سالگی در وضعیت دستیابی به هویت[۱۰۹] در مقابل سرگشتگی قرار دارد. در این دوره معنای خود، از محدوده والدین به دنیای دوستی گسترش مییابد و این امر بهنوبه خود بر تعامل والد و نوجوان تأثیر میگزارد. بنابرین موضوعاتی چون خودمختاری و استقلال باید در تمام سطوح مجدداًً موردگفتگو قرار گیرند و مسئله اساسی در دوره نوجوانی سازماندهی مجدد رابطه والد – فرزندی است (لطفآبادی، ۱۳۸۰؛ به نقل از محسنی، ۱۳۹۲).
نظریه روانشناسی فردی[۱۱۰]
آلفرد آدلر[۱۱۱] (۱۸۷۰-۱۹۳۷) بر بینظیری انسان، درماندگی و وابستگی طفل به بزرگسالان و بهویژه والدین تأکید میکند. عقده حقارت[۱۱۲] ناشی از جبران[۱۱۳]حقارتها است و میتواند در کودکی و در اثر شیوه های تربیتی والدین نیز به وجود آید. آدلر عقیده دارد سبک زندگی[۱۱۴] که فرد برای خود میسازد به تعاملات اجتماعی فرد و بهویژه ترتیب تولد[۱۱۵] فرد در خانواده و ماهیت رابطه والد – فرزند بستگی دارد. آدلر به اهمیت نقش مادر به عنوان اولین شخصی که کودک با او در تماس قرار میگیرداشارهکردهاست. رفتار مادر میتواند پرورشدهنده یا مانعی برای رشد علاقه اجتماعی[۱۱۶] در کودک باشد. مادر باید همکاری، مصاحبت وجرأت را به کودک بیاموزد تا کودک بتواند در تلاش برای کنار آمدن با درخواستهای زندگی جراتمندانه عمل نماید (شولتز و شولتز[۱۱۷]، ۲۰۰۵؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۹۲).
نظریه سیستمی[۱۱۸]
برخلاف صورتبندیهای اولیه خانوادهدرمانی سیستمی که عقیده داشت خانواده در برابر تغییر[۱۱۹] مقاومت میکند و میکوشد که به حالت قبل بازگردد، در حال حاضر خانواده نظامی درنظر گرفته میشود که به خاطر حفظ تداوم خویش میتواند تغییرات مربوطه را تحمل کند. در حقیقت استواری خانواده وابسته به تغییر آن است. یعنی خانواده تا زمانی که کارکرد خود را بهدرستی انجام میدهد، میتواند نظم و توازن کافی را برای حفظ انطباقپذیری خویش به دست آورد و درعینحال، احساس نظم و یکسانی محیط را حفظ نماید (گلدنبرگ و گلدنبرگ[۱۲۰]، ۲۰۰۰؛ ترجمه شاهی براوتی، نقش بندی و ارجمند، ۱۳۸۹).
تعارضات والدین و نوجوان غالباً هنگامی پدیدار میشود که در خانواده کشمکش در گرفته است بر سر اینکه تا چه حد میتوان تغییر قواعد را تحمل کرد، که در عین ثبات، تداوم هم حفظ شود. توافق مسالمتآمیز درباره تغییرات باعث میشود تا نظام خانواده از استواری و نیرومندی بیشتری برخوردار شود (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۲۰۰۰؛ ترجمه شاهی براوتی و همکاران، ۱۳۸۹). تعارضات در روابط بین اعضای خانواده اجتنابناپذیر است و شیوه هایی که برای حل آن انتخاب میشود، میتواند تعیین کند که روابط افراد درست است و یا اینکه ارتباط با مشکل مواجه است (کرآلپ، دینسیورک و بیدوقلو[۱۲۱]،۲۰۰۹).
رویکرد چرخه زندگی[۱۲۲]
به نظر هیلی[۱۲۳](۱۹۷۳) وقتی کودکان به سن نوجوانی میرسند، خانواده با چالشهای سازمانی جدیدی دستبهگریبانمیشوند، بهویژه راجع به موضوعاتی چون خودپیروی و استقلال. امکان دارد والدین دیگر نتوانند اقتدار کامل خود را حفظ کنند، اما درعینحال نمیخواهند اقتدار خود را از دست بدهند. لذا مواردی مثل تغییر مقررات، محدودسازی و بازنگری در نقشها که همگی ضروری نیز هستند، غالباً روابط بین دو یا چند نسل را به شدت دگرگون میسازند. نوجوانان باید بدون کمک دیگران به تعادل دست یابند، هویت خود را شکل دهند و از خانواده مستقل شوند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۲۰۰۰؛ ترجمه شاهی براوتی و همکاران، ۱۳۸۹).
دیدگاه هال
“