-
- مشارکت با انگیزه مشارکت مدنی، که خود شامل: ارتباط و آشنایی با گردشگران، احساس نیاز به بازار مرتبط با گردشگری، آموزش و یادگیری از گردشگران و مشاهده موفقیت افراد شاغل در بخش گردشگری است.
- مشارکت با انگیزه تنوع بخشی به تولیدات، که شامل دو بخش: استفاده کامل از منابع موجود در سطح منطقه و استفاده از تسهیلات مالی بخش گردشگری است (غنیان و همکاران، ۱۳۹۰).
نیاز به استقلال، از ویژگی هایی است که به عنوان نیروی بسیار برانگیزاننده مورد تأکید واقع شده است. درحقیقت نیاز به استقلال را می توان به صورت عباراتی نظیر»آقای خود بودن»،«کاری را برای خود انجام دادن» و «کنترل داشتن بر سرنوشت خویش» تعریف کرد (آراستی و والی نژاد، ۱۳۹۰).
عامل دیگری که میتواند باعث ایجاد انگیزه یا مانع آن برای مشارکت باشد، سوابق فرد در زمینه مشارکت است. مشاهدات تأکید میکنند افرادی که برای انجام کاری از پیش سابقه موفقی دارند، معمولا برای تکرار آن عمل از وضعیت بهتری برخوردارند. ویژگی های فردی نیز از دیگر عوامل مؤثر بر انگیزه مشارکت میباشند (شهبازی و قربانی، ۱۳۸۹).
به منظور دستیابی به هدف اصلی پژوهش، محقق سعی دارد با بهره گرفتن از مدل تعدیل یافته باس و دانلاپ به شناسایی عوامل مؤثر بر انگیزه مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی بپردازد تا با پی بردن به آن ها مشوق هایی جهت تحریک زنان روستایی برای مشارکت در برنامه های توسعه ی روستایی ارائه داد و بتوان بیش از پیش از ظرفیت های زنان روستایی برای دست یافتن به توسعه همه جانبه بهره مند شد.
۹-۲ مروری بر پژوهش های انجام شده پیرامون موضوع تحقیق
در زمینه ی بررسی میزان مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی و عوامل مؤثر بر آن درسطح روستاهای کشور، تحقیقات متعددی صورت پذیرفته است ولی کمتر به مقوله ی عوامل مؤثر بر انگیزه مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی درسطح جامعه ی روستایی پرداخته شده است. درادامه به نتایج برخی از این پژوهش ها اشاره میگردد:
۱-۹-۲ مطالعات داخلی
علی بیگی و همکاران (۱۳۹۱) در پژوهش خود با عنوان”تحلیل انگیزه های زنان روستایی برای مشارکت در برنامه های آموزشی وترویجی در کرمانشاه”، به این نتیجه رسیدند که چهار انگیزه پیشرفت، انگیزه ابراز وجود و ارتباط، انگیزه توانمندی اقتصادی و انگیزه ی خدمت مهم ترین انگیزه های زنان روستایی برای شرکت در دوره های آموزشی و ترویجی بودند.
احمدوند و شریف زاده (۲۰۱۰) در مطالعه خود با عنوان “تعیین کننده های مشارکت اجتماعی زنان روستایی” در استان کهگیلویه و بویر احمد، مشاهده نمودند رابطه ی معناداری بین متغیرهای سن و سطح تحصیلات با مشارکت اجتماعی زنان وجود دارد.
روستا و همکاران (۱۳۸۹) در مطالعه خود با عنوان “عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی درتعاونی های تولیدی”، به این نتیجه رسیدند که بین عوامل اقتصادی، اجتماعی و سازمانی – عملکردی تعاونی ها و میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت های تعاونی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. همچنین بین میزان وابستگی زنان روستایی به همسرانشان و میزان مشارکت آن ها در فعالیتهای تعاونی رابطه منفیِ معنی داری مشاهده شد. نتایج آزمون مقایسه میانگین نشان داد که بین مشارکت زنان روستایی سرپرست خانوار و زنان روستایی تحت تکفل با ۹۹ درصد اطمینان تفاوت معنی داری وجود دارد و زنان روستایی تحت تکفل مشارکت بیشتری داشته اند.
میرک زاده و همکاران (۱۳۸۹)، در مطالعه خود با عنوان “واکاوی موانع مشارکت زنان روستایی در برنامه های آموزشی و ترویجی” در روستای حسین آباد شهرستان کنگاور، به این نتیجه رسیدند که مهم ترین موانع مشارکت زنان روستایی بعد فرهنگی است. آداب و رسوم و اعتقادات سنتی حاکم بر منطقه روستایی، اشتغال زنان به فعالیت های سخت، تربیت فرزندان، بی سوادی یا کم سوادی زنان، عدم رضایت همسر جهت حضور زنان در برنامه های ترویجی و مشارکتی و تمسخر و ایراد اهالی از مهم ترین عوامل شناسایی شده در این مطالعه بود .همچنین بین دیدگاه زنان روستایی برحسب سواد و سن نسبت به موانع مشارکت، دربعضی موارد اختلاف معنی داری وجود دارد. بین میانگین دیدگاه زنان بر حسب سن نسبت به آداب و رسوم سنتی مردم منطقه، تمسخر و ایراد اهالی، مرد بودن آموزشگر و پایین بودن انگیزه زنان اختلاف معنی داری وجود دارد. زنانی که دارای سواد خواندن و نوشتن هستند، رعایت آداب و رسوم و اعتقادات سنتی برایشان مهم تر است و نسبت به آن حساس تر هستند. برای زنان بی سواد تمسخر و ایرادهای اهالی مهم تر است. مرد بودن آموزشگر نیز برای زنان بی سواد مهم است و حساسیت بیشتری نسبت به جنسیت آموزشگر دارند. عواملی همچون نامنظم بودن و پراکندگی فعالیت های آموزشی ترویجی و نیز نبود امکانات و وسایل ایاب و ذهاب از نظر زنان دارای کمترین اثر در عدم مشارکت آنان در فعالیت های آموزشی و ترویجی هستند.
زرافشانی و همکاران (۱۳۸۸)، در مطالعه ای تحت عنوان”تبیین جایگاه مشارکت زنان روستایی در برنامه های آموزشی، ترویجی بر اساس نردبان شری آرنستین (مطالعه موردی زنان روستایی شهرستان سنقر، استان کرمانشاه)”، به این نتیجه رسیدند که بین مشارکت زنان روستایی در سطوح مختلف تحصیلی و هم چنین بر حسب وضعیت تأهل تفاوتی معنادار وجود دارد. بدین ترتیب که بین میزان مشارکت زنان روستایی با سطح تحصیلات راهنمایی و سایر زنان روستایی (بی سواد، ابتدایی و متوسطه) با اطمینان ۹۵ درصد تفاوت آماری معنادار وجود دارد، به این صورت که زنان روستایی با سطح تحصیلات راهنمایی مشارکت بیشتری در دوره های آموزشی، ترویجی داشته اند. همچنین زنان متأهل نسبت به زنان مجرد با اطمینان ۹۵ درصد از میزان مشارکت بالاتری برخوردار هستند.
علی بیگی و بنی عامریان (۱۳۸۸)، در مطالعه خود با عنوان”عوامل دموگرافیک مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در برنامه های ترویجی: مطالعه موردی شهرستان سنقروکلیائی” به این نتیجه رسیدند که از یک سو تبعیض جنسیتی، نبود اجازه برای حضور زنان در فعالیت های گروهی، پایین بودن سواد، فقر اقتصادی خانواده و نبود آگاهی نسبت به شیوه برخورد با زنان از مهمترین دلایل عدم مشارکت و از سوی دیگر تعداد زیاد تماس با مروجان، افزایش تولید و درآمد، خوشنودی از برنامه های آموزشی و ترویجی گذشته و علاقمند بودن به کشاورزی از مهم ترین عوامل افزایش انگیزه مشارکت زنان در برنامه های آموزشی وترویجی بودند.
صفری شالی (۱۳۸۷)، در مطالعه خود تحت عنوان”عوامل فرهنگی و اجتماعی مرتبط با میزان مشارکت زنان روستایی درامور و مسائل خانوادگی و اجتماعی (مطالعه موردی زنان روستایی استان زنجان)” به این نتیجه رسید که پایگاه اقتصادی واجتماعی زنان ازجمله متغیرهای کلیدی است که میتواند برمیزان مشارکت آن ها در دو بعد فرهنگ مشارکتی و رفتارمشارکتی تأثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد.