- دانش مخلوط سیالی از تجربیاتارزش ها و اطلاعات جدید است.
دانش در ذهن دانشور به وجود آمده و به کار می رود دانش در سازمان ها نه تنها در مدارک وذخایر بلکه در رویه کاری، فرایند های سازمانی، اعمال و هنجارها منسجم می شود دانش به شکل های پویا، انباشته و ایستا قابل تصور است. دانش از اطلاعات و اطلاعات از دانش ریشه میگیرد،تبدیل اطلاعات به دانش در عمل به عهده خود بشر است.
دانش ساده، روشن نیست؛ مخلوطی از چند عامل متفاوت است. سیالی است کهدر عین حال ساخت های مشخصی دارد و در نهایت این کهمجازی و شهودی است.
زمانی که افراد دانش خود را به اشتراک میگذارند، دانش هر یک از افراد افزایش مییابد واز ترکیب دانش فرد با افراد دیگر دانش جدید حاصل می شود. (عالم تبریز،۱۳۸۷،ص۶۲).
۲-۳-۵- انواع دانش
به طور کلی در نوع دانش وجود دارد.
دانش صریح[۱۰]
دانش موجود در اوراق، ویدیوها، روندها و شیوه ها و… میباشد. این قسمت از دانش براحتی قابل دسیابی، شناسایی و به اشتراک گذاری (طبرسا و دیگران،۱۳۸۷).
دانش ضمنی[۱۱]
در واقع دانش و تجربیاتی است که افراد در ذهن خود دارند و با خود حمل میکنند. دانش ضمنی تا حد زیادی مشخص است و به سختی قابل بیان و توصیف است.
۲-۳-۶- ابعاد مدیریت دانش
مدیریت دانش به عنوان یک تکنولوژی:در این جنبه بر بعد فنی و تکنولوژی مدیریت دانش تأکید شده است. در این بعد رویکردهای مدیریت دانش مبتنی بر فناوری اطلاعات (IT) است. ممکن است مدیریت دانش را مترادف با مدیریت اطلاعات یا مدیریت داده ها درنظر بگیرند. این بعد اگر به تنهایی در نظر گرفته شود. مشکلات متعددی را برای مدیریت دانش فراهم می آورد.
مدیریت دانش به عنوان یک رشته:
در این بعد، مدیریت دانش مبنا و روش هایی را برای انجام تحقیقات و برگزاری دوره ها و کارگاه های آموزشی ارائه میکند.
مدیریت دانش به عنوان عمل و فلسفه مدیریت:این بعد برای مدیرانی که قصد اجرای برنامه های مدیریت دانش را دارند، حائز اهمیت است. مطابق این نگرش آن ها باید دریابند که چرا و چگونه برنامه ها و فعالیت های مدیریت میتوانند در دستیابی به اهداف سازمانی مؤثر باشند.
مدیریت دانش به عنوان یک جنبش اجتماعی:این نگرش مبتنی بر این باور است که جهانی شدن در قرن بیست و یکم منجر به ایجاد عصر دانش خواهد شد؛ به همین خاطر نیروهای دانشی به عنوان مهمترین دارایی، نقش کلیدی در موفقیت سازمان ها خواهند داشت.
۲-۳-۷- فرایند های دانش
دست اندرکاران دانش انواع مختلفی از فرایند دانش پایه را مطرح میکنند که متشکل از چهار مرحله است:در اختیار گرفتن ، ذخیره سازی ، پردازش و انتقال.
- در اختیار گرفتن دانش
سازمان، دانش کانونی و دانش ضمنی را به صورت داده ها یا اطلاعات سطح برتر در اختیار میگیرد برای مثال اگر کارکنان گامهایی را برای حل مسئله ای خاص طی می کنندثبتوضبطنکنند ،یا اگر اطلاعات را در اختیار قرار ندهند، کارها را نمیتوان به دانش تبدیل کرد.
- ذخیره سازی
دانش خامی را که در اختیار قرار میگیرد (داده ها و اطلاعات) باید در مکانی ذخیره شود که بتوان آن را مدیریت نمود، حفاظت کرد و در دسترس دیگران گذاشت. این وسیله ذخیره سازی میتواند نظام تولید، انبار داده ها، یا کاربرد گروه افزار باشد.
- پردازش
دانش خام در مرحله پردازش به صورت دانش با ارزش سازمانی در میآید. پردازش شامل ذخیره سازی، پالایش، سازماندهی، تحلیل، مقایسه، هم بسته سازی، کاوشگری یا انواع فنون می شود. این امر کمی فراتر از عنواندهی به دانش را در بر میگیرد؛ به گونه ای که دیگران بتوانند به سادگی و در موقع نیاز آن را بازیابی کنند؛ یا اینکه مستلزم تحلیل پیچیده، پیشرفته و آماری باشد تا بتوان روابط و بینش های پنهان در آن را کشف و آشکار ساخت.
- انتقال
برای اینکه دانش با ارزش شود، باید آن را با دیگران تقسیم نمود. انتقال میتواند فعال یا منفعل باشد. می توان از طریق نظام های اطلاعاتی یا از طریق تعامل شخصی انتقال داد. می توان در برنامه های آموزشی و کار آموزی ادغام کرد و یا در فرایندها گنجاند،می توان آن را به سادگی در یک مخزن ذخیره کرد، به گونه ای که هر وقت مصرف کننده به آن نیاز دارد در دسترس باشد (رادینگ، ۱۳۸۳،ص۲۹).
۲-۳-۸- فرایند تبدیل دانش
نوناکا (۱۹۹۴)، فرایند تبدیل دانش را شامل چهار بند میداند:
- اجتماعی سازی (از ضمنی به ضمنی)
نخستین رکن فرایند تبدیل دانش، تسهیموتشریک ایده هاست.تعامل دانش ضمنی با دانش ضمنی ،این همان چیزی است در خلال پویایی های تیم های کار آمد و یا بین همکارانی که ایده های مشترک دارند اتفاق می افتد. تجربه عامل مهمی است در دستیابی بر این دانش است، مثلا آموزش روش استفاده از یک روش آماری توسط یکیاز کارکنان به همکاران خود، یا آموزش دوچرخه سواری به کودک که گر چه مربی به آسانیمی تواند نحوه راندن دوچرخه را به کودک نشان دهد، اما برای او انتخاب کلمه یا جمله هایی که این را به کودک منتقل کند دشوار است بنابرین نانوکا این مرحله را در« اجتماعی سازی» نامیده است.
- برونی سازی دانش (از ضمنی به صریح)
ایده ها به یک واقعیت علمی تبدیل می شود. استفاده از استعاره ها، تمثیل ها و ضرب المثل ها از نمونه های بارز تعامل این نوع دانش صریح با ضمنی است. مثلا یکی از کارکنان بر اساس تجارب قبلی خود روش جدیدی را برای ارائه ی خدمات یا تولید محصولی ارائه میدهد.
- ترکیب (صریح به صریح)
در این مرحله،دانش صریح در قالب مجموعه های گوناگونی از دانشکه پیش از آن مبادله، منتشر و مستند شده اند و یا در طی نشست ها و جلسات گروهی مورد بحث واقع شده اند، پردازش و مستند میشوند و به مظور خلق دانش جدید، دسته بندی میشوند. مثلا یکی از کارکنان با جمع آوری اطلاعات موجود در بخش های سازمان، گزارشی از عملکرد سازمان تهیه و منتشر کند.
- درونی سازی دانش (از صریح به ضمنی)
درونی سازی بر فرایند تبدیل دانش به دانش ضمنی ناظر است. در این زمینه کارکنان بر اساس آموزش ها و تجارب منتشر شده سازمان میتوانند به بازنگری روش های کاری خود بپردازند.
چنانچه مدیران درصدد اجرای یک برنامه اثر بخش مدیریت دانش باشند، درک کامل فرایند تبدیل دانش ضروری است. صرف ذخیره دانش ساختار یافته به گونه ای که بسیاری از سازمانها عمل میکنند، برنامه کامل مدیریت دانش را تشکیل نمی دهد، اگر چه ممکن است شروع خوبی باشد، به همین ترتیب فراهم آوردن شرایط مناسب جهت تسهیل بیان و تسهیم شدن در دانش ضمنی غیر ساختار یافته اگر چه برای شروع لازم است راه حل کاملی برای مسئله مدیریت دانش به شمار نمیرود.راه حل کامل در برگیرنده چهار مرحله تبدیل دانش میباشد که ذکر شد.
مدیران دانش و نظام های مدیریت دانش و قتی میتوانند موفق باشند که به مسئله بیرونی سازی و انتشار سازی بپردازند. سازمانها میتوانند نسبتا اثر بخش باشند اگر تأکید و اصرار بر این واقعیت داشته باشند که دانش ضمنی باید مستند سازی شود، درست مثل اینکه بخواهند یک برنامه ایزو ۹۰۰۰ را محقق سازند (لازمه تحقق ایزو ۹۰۰۰ این است که فرایندهای کار و انجام امور به دقت و با ریز کاری مستند سازی شود و این اسناد جاری باشند) سازمانها در پرورش و حمایت از جامعه پذیری و درونی سازی کمتر اثر بخش هستند (رادینگ،۱۳۸۳).
۲-۳-۹- چرخه دانش