فرهنگ جامع و روانشناسی و روانپزشکی (۱۳۷۳، به نقل از ایزدی ، ۱۳۹۰) تنیدگی را چنین معنی میکند: «هر چیزی که در تمامیت زیست شناختی ارگانیسم خللی به وجود آورد و شرایطی ایجاد کند که ارگانیسم طبیعتاً از آن پرهیز کند، تنیدگی شمرده می شود. تنیدگی ممکن است به صورت محرکهای فیزیکی ، عفونتها، واکنشهای آلرژیک و نظایر آن باشد و یا به صورت تغییر در شرایط اجتماعی افراد.
دادستان( ۱۳۸۷) برای روشن شدن مفهوم فشار عصبی ذکر چند نکته را ضروری میداند :
۱- تنیدگی همواره به علت عوامل ناخوشایند و نا مطلوب در فرد به وجود نمی آید. یک خبر شادی بخش نیز میتواند به اندازه یک حادثه ناگوار تنیدگی زا باشد.
۲- تنیدگی را نباید پدیده ای منفی در نظر گرفت بلکه میزان مشخص از آن به عنوان محرک افراد لازم است.
۳- مفهوم تنیدگی با مفهوم اضطراب متفاوت است، زیرا اضطراب جنبه روانی دارد، در حالی که تنیدگی صرفاً حالت روانی نیست و بلکه جنبه روانی تنی نیز دارد. این به این معنی نیست که تنیدگی بیماری جسمانی است، زیرا بیماری تظاهرات اختصاصی و غیر اختصاصی است. در حالی که تنیدگی تظاهرات غیر اختصاصی یا عمومی دارد .
در تعریفی دیگر ، تنیدگی حالتی پویا و هیجان انگیز است که فرد با یک فرصت ، محدودیت یا تقاضای غیر عادی مواجه می شود و واکنشهای احساسی فیزیکی و شناختی از خود نشان میدهد (مقیمی، ۱۳۸۸).
کانن[۵](۲۰۰۰، به نقل از شهیدی و همدیه ، ۱۳۸۸) فیزیولوژیست آمریکایی در تعریف تنیدگی، پدیده تعادل حیاتی را مطرح کرد و معتقد بود که انسان برای زنده ماندن باید تعادلی درونی بین تمام فعل و انفعالات فیزیولوژیکی خود داشته باشد. این تعادل یا ثبات، با همکاری اعضای داخلی بدن و ترشحات گوناگون شیمیایی و فعل و انفعالات الکتروفیزیولوژیک حفظ میشود. اگر این تعادل به دلیل وجود محرکهای بیرونی به هم بخورد، بدن بلافاصله درصدد بازگرداندن تعادل برمیآید. برای مثال اگر ارگانیسم به دلیل آسیبدیدگی دچار خونریزی شود، در اسرع وقت با تولید بیشتر سلولهای خونی در بازگرداندن میزان خون از دست رفته تلاش میکند. کانن، در تعریف تنیدگی میگوید: تنیدگی یعنی هر فشار روانی که از داخل یا خارج باعث برهمخوردن تعادل حیاتی ارگانیسم میشود.
۲-۱-۲ نظریه های تنیدگی
۲-۱-۲-۱ نظریه هانس سلیه [۶]
هانس سلیه ، روانپزشک اتریشیالاصل مقیم کانادا که پایهگذار پژوهشهای علمی درباره پدیده تنیدگی بوده، از اولین کسانی است که رابطه بین تنیدگی و بیماریها را دقیقا توجیه کردهاست. او تنیدگی را به درجه سوختوساز[۷] بدن بر اثر فشارهای روانی زندگی تعریف میکند. البته کلمه تنیدگی تنها به روند این پدیده در بدن انسان اطلاق نمیشود، بلکه محرکهای فشارآور[۸] نیز تحت همین نام خوانده میشوند( شاملو، ۱۳۸۰) . سلیه (۱۹۹۰) در تعریف تنیدگی میگوید: عاملی محیطی است که خاصیت آسیبرسانی دارد و الزاماً باعث صدمه جسمانی میشود و نتیجه آن به صورت اثرات گسترده فیزیولوژیک قابل تشخیص است. این تاثیرات و واکنشهای فیزیولوژیک در تمام افراد یکسان میباشد(سلیه ،۱۹۹۰، به نقل از شاملو، ۱۳۸۰).
سلیه، پس از تحقیقات درباره تنیدگی، اصطلاح “سندرم کلی سازگاری” را ارائه داد. طبق این دیدگاه ارگانیسم در معرض تنیدگی سه مرحله را طی میکند:
-
- در مرحله نخست، ارگانیسم مصیبت و سختی را تجربه کرده و سعی میکند با آن مقابله کند. در این مرحله که مرحله خطر نامیده میشود، اگر تنیدگی خفیف باشد، ارگانیسم ناآرام و مضطرب میشود و اگر تنیدگی شدید باشد، ارگانیسم شوکه شده و حالات افسردگی در او ظاهر میشود. در هر دو حالت میل به غذا خوردن و آمیزش از ارگانیسم سلب میشود.
-
- در مرحله دوم، ارگانیسم تلاش میکنند با موقعیت خو گرفته و سازگاری پیدا کند. در این مرحله ارگانیسم به مقاومت مبادرت میورزد و سعی میکند با تغییرات خو بگیرد. تحقیقات سلیه نشان میدهد که در حیوانات، غذا خوردن به حد طبیعی بازمیگردد. ولی اختلال در فعالیت جنسی، همچنان باقی میماند.
- در مرحله سوم، تحمل ارگانیسم به پایان رسیده و تسلیم میشود. ارگانیسم زمانی وارد مرحله سوم یا مرحله خستگی میشود که پس از تلاشهای مکرر برای سازگاری، سیستم دفاعی بدن مختل میشود و در نتیجه واکنشهای فیزیولوژیک که در مرحله اول شروع شده بود، خود را نشان میدهد. در این حالت اگر محرک تنیدگیزا تکرار شود، ارگانیسم علائم و عوارض مرحله خطر را از خود نشان میدهد ( گنجی ،۱۳۸۶) .
به طور کلی دیدگاه سلیه، چند بعد اساسی را دربرمیگیرد. مهمترین این ابعاد این است که هرچند تنیدگی ممکن است بر قسمت خاصی از بدن وارد شود، ولی تاثیر آن، یعنی واکنش فرد به تمام تنیدگیها یکسان است. پس واکنشهای رفتاری فیزیولوژیک در افراد یکنواخت میباشد. یکی از مسائلی که در ارزیابی دیدگاه کانن و سلیه باید به آن توجه کرد این مسئله است که صرف نظر از اینکه هر دو دانشمند، تصویری که از تنیدگی ارائه میدهند،اما این تصویر، تصویری صرفا فیزیولوژیک است، ولی واکنش نسبت به هم خوردن تعادل حیاتی کانن یا سندرم سازگاری کلی سلیه، بحثی را در مورد واکنشهای رفتاری و فیزیولوژیک زمانی که ارگانیسم خود را برای رویداد تنیدگیزا آماده میکند یا انتظار آن را میکشد به میان نمیآورد. برای مثال مادری که وضع حمل میکند، ۹ ماه انتظار تولد نوزاد را کشیده و خود را آماده میسازد(شاملو، ۱۳۸۰) .
در سالهای اخیر دیدگاه سلیه بارها مورد انتقاد قرار گرفته است که مهمترین آن ها عبارتند از:
۱٫وی نقش مهم تفاوتهای فردی را در واکنش نسبت به تنیدگی نادیده گرفته است.
۲٫در دیدگاه سلیه، تنها به تجزیه و تحلیل تنیدگیهایی که شدیداً زیانآور و مضر هستند پرداخته است (شاملو، ۱۳۸۰).
۲-۱-۲-۲ نظریه تنیدگی عینی
در این تئوری عامل محرک باعث ایجاد برانگیختگی بدن می شود، این واکنش فرد را برای نشان دادن عکس العمل در مقابل شرایط تنیدگی زا آماده میکند. اما این حالت تا مدت زمانی کوتاه مفید است. اگر طول مدت تنیدگی زیاد شود به مرور باعث ایجاد احساس «گیجی، دگرگونی در ادراک، کاهش سطح تمرکز و یادآوری» می شود. در نهایت تنیدگی باعث اختلال کامل در تصمیم گیری و هوشیاری فرد خواهد شد(سوارد[۹]، ۲۰۰۴).
۲-۱-۲-۳ نظریه زمینه قبلی
بر طبق این نظریه برخی افراد به واسطه سابقه ژنتیکی و از آنجایی که به لحاظ ژنتیک آمادگی های تنیدگیی شدن در آن ها وجود دارد، زمانی که در شرایط محیطی تنیدگی زا قرار می گیرند، در مقابل یک نوع محرک نسبت به سایرین واکنش شدیدتری نشان میدهند، محرکی که ممکن است دیگران در مقابل آن هیچ واکنش تنیدگیی نشان ندهند( علیپور، ۱۳۸۹) .