برداشت اسکینر از ماهیت انسان بر جبرگرایی، بیهمتایی، اهمیت محیط و طراحی جامعهای که فرصت بقا را به حداکثر برساند تأکید دارد. گرچه انسانها به وسیله محیط کنترل میشوند، ولی میتوان با طراحی کردن مناسب محیط، آن ها را کنترل کرد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸)
۲-۱-۴-۸- رویکرد یادگیری اجتماعی
نظریه آلبرت بندورا[۱۰۲]
نظریه آلبرت بندورا پیامد رویکرد رفتارگرای اسکینر است. او نیز مانند اسکینر عقیده داشت به جای صفات، سایقها یا مکانیزم های دفاعی روی رفتار آشکار تمرکز میکند.
رویکرد بندورا، نظریه یادگیری اجتماعی است که رفتار را به صورتی که در موقعیت اجتماعی شکل میگیرد و تغییر مییابد بررسی میکند.
او معتقد است که نمی توانیم از اطلاعات به دست آمده از آزمایش هایی که تعامل اجتماعی را در بر ندارند، انتظار داشته باشیم با دنیای روزمره ارتباط داشته باشند؛ زیرا تعداد کمی از افراد در انزوای اجتماعی عمل میکنند.
بندورا تأکید دارد که تقریباً تمام رفتارها را می توان بدون تجربه کردن مستقیم یاد گرفت. رویکرد وی یادگیری مشاهده ای[۱۰۳] نیز نامیده می شود که بیانگر اهمیت فرایند یادگیری مشاهده کردن رفتار دیگران است.
بندورا عقیده دارد فرایندهای شناختی میتوانند بر یادگیری مشاهده ای تأثیر بگذارند و ما به طور خودکار از مشاهده رفتار دیگران تقلید نمی کنیم، بلکه برای رفتار کردن به همان صورت تصمیم حساب شده و آگاهانه می گیریم.
او فرایندهای یادگیری مشاهده ای را به این ترتیب برشمرد:
۱٫ فرایندهای توجه
۲٫ فرایندهای یادداری
۳٫ فرایندهای تولید
۴٫ فرایندهای تشویقی و انگیزشی
به نظر بندورا، رفتار تحت کنترل فرایندهای شناختی درونی و محرک های بیرونی قرار دارد، موصفی که بندورا آن را جبرگرای دوسویه می نامد.
او خاطرنشان میکند که افراد نه «اشیای ناتوانی هستند که به وسیله نیروهای محیطی کنترل شوند و نه عوامل آزادی هستند که هرچه میخواهند بشوند، هم افراد و هم محیط آن ها عوامل تعیین کننده دوسویهی یکدیگر هستند» او بعداً مفهوم تقابل سه عاملی را عنوان نمود که به موجب آن سه عامل رفتار، فرایندهای شناختی و متغیرهای محیطی بر یکدیگر اثر میگذارند.
طبق نظر بندورا هدف اصلی ما تعیین کردن معیارهای عملکرد واقع بینانه برای حفظ کردن سطح مطلوب احساس کارایی است. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸)
۲-۱-۴-۹- رویکرد شناختی
نظریه کلی[۱۰۴]:
یک گروه از نظریه های شخصیت که بر شیوه های شناخت مردم از محیط و از خودشان تأکید میورزند نظریه های شناختی شخصیت نام دارند. گفته شده است که این نظریه ها عقلانیترین نظریه های مربوط به شخصیتاند.
نظریه کلی، یکی از نظریه های شناختی است که به نظریه سازه های شخصی معروف است. محور بحث او این است که انسان از یک سو موجودی است عقلانی و دارای شناخت و از سوی دیگر موجودی است که برای تعبیر و تفسیر رویدادهای زندگی خود از سازه هایی که خود میسازد استفاده می کند. به یک معنی هر انسان از نظر کلی، دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خود پدیده ها را تعبیر و تفسیر می کند. (کریمی، ۱۳۸۹)
به نظر او سازهی شخصی، نحوه درنظر گرفتن رویدادهاست. اصل بنیادی کلی اعلام میدارد که فرایندهای روانشناختی با نحوهای که رویدادها را پیش بینی کرده و دنیای خود را تعبیر میکنیم، هدایت میشوند. این نظریه ۱۱ اصل تبعی را شامل می شود که او تعبیر و تفسیر افراد را در مورد جهان خارج به وسیله این اصول توضیح میدهد.
به نظر کلی بشر رقم زنندهی سرنوشت خویش است نه قربانی آن. دیدگاه کلی به انسان اراده آزاد را هدیه می کند، یعنی توانایی انتخاب مسیری که زندگی برمیگزیند. ما قادریم مسیرها را عوض کرده، دیدگاه خود را تغییر دهیم و سازه های جدیدی را همراه با پیش بینیهای مربوط به آن ها شکل دهیم.
ما برای حرکت به هیچ انگیزه یا انرژی برانگیزانندهای نیاز نداریم، زیرا زندگی به خودی خود در حرکت است و کلی نیازی نمیدید که به هیچ تبیین دیگری متوسل شود (کریمی، ۱۳۸۹).
کلی شخصیت را با پذیرفتن اظهارات شخص در سطح ارزش ظاهری، با درخواست از او که یک طرح خود وصفی بنویسد و با آزمون خزانهی سازهی نقش ارزیابی نمود. این آزمون به دلیل دیدگاه خوشبینانهی کلی از ماهیت آدمی و بر اساس سازه های شخصی به وجود آمد. از نظریه کلی به دلیل حذف کردن مفاهیم آشنایی چون انگیزش و هیجان تمرکز کردن روی جنبه های منطقی عملکرد انسان و نادیده گرفتن جنبه های هیجانی و اتکا به نمونه های بیانگر آزمودنیها، انتقاد شده است. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸)
۲-۱-۴-۱۰- رویکرد معاصر:
نظریه مک آدامز[۱۰۵]
مک آدامز (۱۹۹۴) سه سطح شخصیتی را معرفی می کند که عبارتند از: صفات خلقی، مسائل شخصی و شرح زندگی.
اولین سطح، صفات خلقی، به صفات ارثی از نوعی که مک کری و کاستا مورد بحث قرار داده اند، اشاره دارد، یعنی ویژگیهای شخصیت که معلوم شده است از حدود ۳۰ سالگی به بعد نسبتاً ثابت و بدون تغییر میماند.
سطح دوم شخصیت، مسائل شخصی، به این موارد اشاره دارد: احساسهای هشیار، برنامه ها، هدفها، آنچه فرد میخواهد، اینکه چگونه سعی می کند به آن برسد یا آن را به دست آورد، علائق فرد و احساس در مورد افراد موجود د زندگی. این احساسها، برنامه ها و اهداف در طول عمر و در نتیجه نیروهای اجتماعی و محیطی که فرد با آن ها مواجه می شود، شاید به مقدار زیاد و به دفعات تغییر خواهند کرد. برخی از رویدادهای زندگی مثل پدر و مادری، ترفیع شغلی یا طلاق می توانند به معنی تغییراتی در برنامه ها، قصدها و احساسها باشند. با این حال، صفات خلقی زیربنایی، مثل سطح بنیادی روانرنجورخویی، برونگرایی یا وظیفه شناسی که فرد توسط آن ها با این موقعیتهای زندگی مواجه می شود، نسبتاً بدون تغییر باقی میمانند.
سومین سطح شخصیت، شرح زندگی، به شکلدهی خود، دستیابی به احساس هویت، و یافتن وحدت، انسجام و هدف در زندگی اشاره دارد. افراد همواره درباره اینکه چه کسی هستند و چه جایی در زندگی دارند، یک داستان زندگی میسازند. همانند مسائل شخصی، شرح زندگی نیز در پاسخ به درخواستهای همیشه در حال تغییر محیط عوض می شود. در بزرگسالی، زمانی که هر دوره زندگی آشکار می شود، افراد به شرح زندگی خود شکل دوباره می دهند، زیرا هر مرحله درخواستها، چالشها و فرصتهای متفاوتی را به بار میآورد که فرد باید با آن ها کنار بیاید (پروین، ۱۹۸۹)
۲-۲- فرسودگی:
۲-۲-۱- مبانی نظری فرسودگی:
به طور مرسوم فرسودگی به عنوان یک سندرم سه بعدی مورد توجه قرار میگیرد. خستگی هیجانی[۱۰۶]، زوال شخصیت[۱۰۷] و تمامیت فردی کاهش یافته[۱۰۸] که با سیاهه فرسودگی ماسلاخ (MBI-HSS.) مورد اندازه گیری قرار میگیرد. (ماسلاخ و جکسون[۱۰۹]، ۱۹۸۱، به نقل از عزیزی، ۱۳۸۹)
خستگی هیجانی که اشاره به احساس خالی شدن و تهی شدن از منابع هیجانی فرد دارد، به عنوان مؤلفهی استرس فردی احساس سندرم مورد ملاحظه قرار میگیرد.