مدل شناختی سوء مصرف مواد، یک الگوی سبب شناختی نیست. از نگاه نظریه پردازان شناختی اعتیاد یک پدیده چند بعدی است که شامل عوامل وراثتی، انطباق یاخته ای، نقصان انتقال دهنده عصبی، سرمشق گیری زودرس از اطرافیان، فشار همسالان، مشکلات اجتماعی-اقتصادی، باورهای نادرست راجع به اثرات مصرف مواد و الکل، باور اغراق آمیز درباره کنترل شخصی، ناکارآمدی در سلامت شخصی و دیگران است. در عوض مدل شناختی یک ابزار اکتشافی سودمند است که نگهداری مصرف مواد و دوره های عود را مفهوم سازی میکند. این مدل بر مهارت هایی چون ارتباط، مسئله گشایی، باز ارزیابی منطقی از ارزش های نادرست در دستیابی به حس مهارت و لذت و زندگی تأکید دارد (بک[۱۵۲]، ۱۹۹۳).
۲-۳-۳- نظریه های رفتاری
این نظریه ها بر این باور تأکید دارند، که رفتار اعتیادی شامل یک دسته عادات بد میباشد که قابل اصلاح و تغییر هستند (گلانز و بیشاب[۱۵۳]، ۲۰۱۰). این مدل ها به رفتار آشکار و قابل مشاهده فرد تأکید دارند و با بهره گیری از نتایج حاصل از بررسی های عینی و عملی درباره رفتار، شیوه مناسبی را برای حل مشکلات روانی ارائه میدهند (شفیع آبادی، ۱۳۹۰).
۲-۳-۴- نظریه یادگیری اجتماعی[۱۵۴]
این رویکرد پژوهش ها و تبیین های تازه ای را در زمینه سوء مصرف مواد و وابستگی به مواد مطرح کرده (بندورا و آلبرت[۱۵۵]،۱۹۶۹). در این دیدگاه فرد بالقوه معتاد به الکل یا مواد مخدر، مصرف مواد را از طریق تقویت و الگو گیری (که پاسخ قالب و تعمیم یافته ای نسبت به فشار روانی به دلیل ویژگی های تقویت کننده مواد مخدر است) فرا گرفته است. این تقویت شدید موجب پیدا کردن رفتار مصرف مواد شده و در نهایت به وابستگی به مواد یا الکل ختم می شود (لوئیس، دانا و بلوئیس، ۲۰۱۰).
۲-۳-۵- نظریه یا الگوی باورداشت تندرستی[۱۵۶]
این نظریه برای درک و پیشبینی رفتارهای مخاطره آمیز علیه سلامتی است. نظریه باور داشت تندرستی در دهه ۱۹۵۰ میلادی توسط روانشناسان آمریکایی، به جامعه روانشناسی و علوم تربیتی ارائه شد (گلانتز، لویس، ریمر[۱۵۷]، ۱۹۹۰). این نظریه بعدا توسط افرادی مانند میمن و بکر[۱۵۸] (۱۹۷۵)، هوخبام و روزن استاک[۱۵۹]، به صورت منسجم تری در آمد. بیش از سه دهه است که این نظریه به عنوان یک ابزار روانی- اجتماعی مورداستفاده محققان روانشناسی، جامعه شناسی و روانپزشکی برای تبیین رفتار مخاطره آمیز و سوء مصرف مواد قرار گرفته است (بیدل و موتری[۱۶۰]، ۱۹۹۱؛ چمپون[۱۶۱]، ۱۹۸۸). نظریه باور داشت تندرستی دارای چهار مؤلفه اساسی است که به کمک آن ها به پیشبینی رفتار یا سوء رفتار معینی (در اینجا مصرف مواد مخدر) می پردازد. این مؤلفه ها به ترتیب عبارتند از: حساسیت ادراک شده[۱۶۲]، وخامت ادراک شده[۱۶۳]، منافع ادراک شده[۱۶۴] و موانع ادراک شده[۱۶۵]. حساسیت ادراک شده به آسیب پذیری فرد باز میگردد؛ یعنی کسی که به مصرف مواد مخدر می پردازد، تصور میکند که احتمال ابتلای وی به آسیب های حاصل از اعتیاد- اعم از جسمانی، خانوادگی، شخصیتی، اجتماعی و حتی قانونی- بسیار کم است. بر حسب مؤلفه وخامت ادراک شده، شخص مذبور شدت خطرات ناشی از مصرف را در مورد خویش باور ندارد. منظور از منافع ادراک شده این است که از مصرف چنین موادی، منافعی عاید فرد مصرف کننده می شود، چنان که فرضا از این راه به گروهی که برایش اهمیت دارد می پیوندد، یا این کار برایش لذت بخش است. موانع ادراک شده گویای این امر است که برای ترک این رفتار و یا سوء رفتار موانعی وجود دارد. چنان که فرضا شخص در اثر اجتناب از مصرف مواد که به عنوان هنجار (نرم) گروهی که به آن متعلق است دوستان خود را از دست میدهد، یا اینکه از نظر جسمی و روانی دچار ناراحتی می شود.
۲-۴- روان درمانی اختلالات وابسته به مواد
۲-۴-۱- رویکرد درمانی روان پویشی
روان تحلیل گران تلاش میکنند، تا افراد مبتلا به اختلالات مربوط به مواد را نسبت به عوامل روانشناختی که باور دارند در پدیدایی الگوی مصرف مواد نقش دارند، آگاه سازند (کومر[۱۶۶]و گولد، ۱۹۹۷). در این روش به شناخت دفاع های مراجع و آگاهی از ضعف های ایگو و نحوه مقابله و تواناییهای افراد تأکید می شود. در این روش به مراجع کمک می شود به خود آگاهی برسد و رشد کند تا بتواند با مشکلاتش رو به رو شود و بر آن فائق آید (میشل[۱۶۷]، ۱۹۹۷).
۲-۴-۲- رویکرد مصاحبه انگیزشی[۱۶۸]
انگیزه در تصمیم گیری افراد جهت تغییر مصرف مواد نقش مهمی بازی میکند، در این روش بالا بردن انگیزه مراجعین بخش اصلی وظیفه درمانگر محسوب می شود. رویکرد مصاحبه انگیزشی با این فرض شروع می شود که مسئولیت پذیری و توانایی برای تغییر در درون مراجع قرار دارد، وظیفه درمانگر این است که مجموعه شرایطی را خلق کند که انگیزش مراجع و تعهد او را برای تغییر افزایش دهد (میلر و رولینگ، ۱۹۹۱).
۲-۴-۳- رویکرد پزشکی
در این رویکرد فرد نه مسئول وابستگی خود است و نه مسئولیتی در قبال درمان یا تغییر دارد. مدل پزشکی در اعتیاد به اختلالات فیزیولوژیکی توجه میکند (دالی، مارلات و اسپوتس[۱۶۹]، ۲۰۰۳).
۲-۴-۴- گروه درمانی
روان درمانی گروهی یکی از انواع درمان های روانشناختی است که در راستای تغییر رفتار غیر انطباقی، تفکرات و احساسات افراد مبتلا به اختلالات هیجانی استفاده می شود. این درمان به شیوه های بلند مدت و کوتاه مدت برای افراد مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد به کار می رود (سادوک و سادوک، ۲۰۰۵). جلسات گروه درمانی برای اعتیاد جنبه حیاتی دارد. گروه ها به مراجعان فرصتی برای یادگیری حقایقی راجع به اعتیاد و بهبودی به دست میدهند به طوری که آن ها بهتر میتوانند مشکلات مصرف مواد خود را درک کنند. مراجعان همچنین قدرت و امید را از همدیگر فرا می گیرند، یاد می گیرند که از حمایت اجتماعی بهره ببرند و احساس ارزشمند بودن داشته باشند زیرا آن ها به دیگرانی کمک میکنند که در راه بهبودی از اعتیاد گام بر می دارند. اهداف گروه درمانی این است که فرصتی برای اعضایشان فراهم آورد تا اطلاعاتی درباره جنبههای مهم بهبودی از اعتیاد را به دست بیاورند (دیلی، مرکر، کارپنتر[۱۷۰]، ۱۹۹۷).
۲-۵- ناگویی خلقی
۲-۵-۱-چشم انداز تاریخی ناگویی خلقی
ناگویی خلقی به معنی “فقدان کلمات برای بیان احساسات” مفهومی است که توسط سیفنوس (۱۹۷۰) بر اساس مشاهدات بالینی بیماران در بیمارستان عمومی شهر بوستون جایی که او در آنجا فعالیت داشت، ابداع شد (دره، ۲۰۱۱؛ لاملی و همکاران، ۱۹۹۶).