۲-۱۹٫واکنش روانی به استرس
کارکرد اصلی “من” حفظ تعادل بین دو نظام یکپارچه فیزیولوژیکی و نظام روانی موجودات انسانی است،نظامهایی که به نوبه خود،در مجموعه پیچیدهتر شخصیت،به هم آمیخته اند. بنابرین،پایگاه من به طور دائم، زیر فشار خواسته های غریزی نیازهای جسمانی و تهدیدها و خواسته های مفرط ناشی از محیط بیرونی قرار دارد که باعث استرس آن میشوند و بررسی مکانیزم هایی که این پایگاه برای مقابله با تنشهای روانی-عاطفی به کار میبندند،ضروری به نظر میرسد. (استورا-به نقل از دادستان،۱۳۸۷).
۲-۲۰٫نشانگان عمومی انطباق
هانس سلیه دانشمند کانادایی جزء اولین کسانی بود که متوجه این پاسخهای مشابه در مقابل استرسهای غیر اختصاصی شد. امروزه این پاسخ غیر اختصاصی به انواع موقعیتهای زیانآور را استرس مینامد. سلیه واکنشهای استرس را که موجب نشانگان انطباق عمومی GAD[57] می شود توضیح داد.
نوعی پاسخ استرس بدن است که از سه مرحله تشکیل شده است. هشدار[۵۸]،مقاومت[۵۹] و فرسودگی[۶۰]،این سه مرحله پی در پی و متوالی هستند. یعنی منبع استرس مرحله هشدار را برای شروع نشانگان عمومی انطباق به صدا در میآورد و اگر استرس برطرف شود یا نتوان با آن مقابله کرد بدن وارد مرحله مقاومت و در نهایت فرسودگی خواهد شد. (بلوننا[۶۱]،۲۰۰۷).
۱٫ هشدار:همان مرحله اول در مقابل احساس تهدید است یا همان واکنش جنگ و گریز. در این مرحله یک شوک اولیه کم مقاومت توسط یک شوک و ضربه متقابل دنبال می شود که طی این عمل مکانیسم دفاعی فرد به راه افتاده و فعال میگردد و اگر در چنین وضعیتی فرد آزمایش شود نشانه های زیر در او یافت می شود: افزایش تعداد تنفس،افزایش فشار خون،افزایش ضربان قلب،نشستن عرق سرد بر پیشانی،پریدگی رنگ چهره و تنش و انقباض عضلانی. این موارد حالتهایی است ناشی از تغییرات فیزیولوژیکی و عصبی ناشی از فشار روانی است،مرحله نخست یا هشدار (اعلام خطر) نامیده می شود. در این مرحله مقاومت بدن برای آمادگی مبارزه با عامل فشار روانی به اندکی پایینتر از حد معمول کاهش مییابد. پس از این مرحله،مرحله دوم که مقاومت است آغاز می شود (انوری و سرایداریان،۱۳۷۶).
۲٫ مقاومت: در این مرحله ارگانیزم با عامل فشارزا (عنصر استرس زا) سازگار می شود. طول مدت سازگاری بستگی به این دارد که عامل فشارزا تا چه حد شدید باشد و چقدر ارگانیسم در کنار آمدن با عامل فشارزا سازگار میگردد. سازگاری بزرگ در اینجا به معنی چرخه طولانی مقاومت است،گرچه درباره اینکه بدن تا چه مدت بتواند در این مرحله سازش پیدا کند،محدودیتهایی وجود دارد. سلیه عقیده داشت که میزان استرس و تداوم آن تغییرات هورمونی و عصبی مستمری را ایجاد می کند که ممکن است کنشهای داخلی بدن را در هم بشکند. این امر به نوبه خود ممکن است بیماریها و اختلالات انطباقی به وجود آورد که این اختلالات شامل زخم معده،ورمهای زخمی روده (تورم رودهی بزرگ)،بیماری فشار خون و بیماری قلبی-عروقی،فعالیت بیش از حد تیروئید و آسم برونشیتی (تنگی نفس) به علت انقباض عضلات جداره نای است. بعلاوه سلیه اعتقاد داشت که این تغییرات ممکن است دستگاه ایمنی بدن را تضعیف کند و احتمال خطر عفونت از عوامل دیگر را بیشتر کند. (کورتیس[۶۲]،۱۹۶۳ به نقل از سهرابی ۱۳۸۴).
۳٫ فرسودگی: پس از گذراندن مرحله دوم فشار روانی در بسیاری از موارد ممکن است حالت آرامش یا بهبود پدید آید. در این حال،عامل تحریک کننده از میان رفته،اکنون بدن از نظر عصبی و فیزیولوژیکی مشغولی ترمیم می شود،یعنی غدههای مربوط فرصتی برای تجدید نیرو و بازسازی پیدا میکنند و برای رویارویی با فشار روانی بعدی آماده میشوند و وضع فیزیولوژیک و روانی فرد به حالت عادی برمیگردد. چنین حالتهایی اگر طولانی نباشند زیان چندانی به بدن وارد نمیآورد. اما اگر واکنش به درازا بکشد و حالت بهبود یا برگشت به حالت عادی بسرعت از میان برود یا کوتاه شود،در این حالت تغییرات داخلی بدن بسیار شدید است و در نتیجه فرد بی آنکه فرصتی برای ترمیم پیدا کرده باشد به کلی خسته و فرسوده می شود. در مرحله فرسودگی منابع حیاتی به پایان رسیده و حتی ممکن است مرگ وی فرا رسد (انوری و سرایداریان،۱۳۷۶).
۲-۲۱٫ پاسخ نوروترانسمیتری (عصب-رسانهای) به استرس
استرسزاها دستگاه نورآدرنرژیک (بارزتر از همه،در لوکوس سرولئوس) را فعال میکنند و سبب رها سازی کاتهکولامینها از دستگاه عصبی خود مختار میشوند. عوامل استرس زا همچنین دستگاههای سروتونرژیک مغز را هم فعال میکنند که علامت آن،افزایش گردش سروتونین است. بر اساس شواهد اخیر،با این که گلوکوکورتیکوئیدها معمولاً عملکرد کلی سروتونین را تقویت میکنند،ولی تفاوتهایی در انواع فرعی گیرنده های سروتونینی که توسط گلوکوکورتیکوئیدها تنظیم میشوند وجود دارد. این مسئله می تواند عملکرد سروتونرژیک را در افسردگی و بیماریهای مرتبط با آن نشان دهد. به عنوان مثال، گلوکوکورتیکوئیدها می توانند فعالیتهای سروتونین را که با میانجیگری۵-HT2انجام میشوند افزایش دهند و از این طریق در تقویت اثرات این نوع از گیرنده ها نقش داشته باشند؛از طرفی گیرنده های مذکور در پاتوفیزیولوژی افسردگی اساسی نقش دارد. استرس انتقال عصبی دوپامینرژیک را نیز در مسیرهای مزوپرهفرونتال افزایش میدهد.
واضح است که عصب-رسانههای اسیدآمینهای و پپتیدرژیک نیز به شکل بسیار دقیق و ظریفی در واکنش به استرس نقش دارند. مطالعات نشان داده اند که عامل آزاد کننده کورتیکوتروپین (CRF) (به عنوان یک عصب-رسانه،و نه فقط به عنوان یک تنظیم کننده هورمونی عملکرد محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال)،گلوتامات (از طریق گیرنده های N-متیل-D-آسپارتات [NMDA])،و گاما-آمنیوبوتیریک اسید (گابا)،همگی نقشهای مهمی در پاسخ به استرس و یا تعدیل و تغییر سایر دستگاههای پاسخ دهنده به استرس،نظیر مسیرهای نورآدرنرژیک و دوپامینرژیک مغز،بازی میکنند. (کاپلان و سادوک،۲۰۰۷).
۲-۲۲٫پاسخ اندوکرین به استرس
در پاسخ به استرس،CRF از هیپوتالاموس ترشح شده و به داخل دستگاه گردش خون باب هیپوتالاموس-هیپوفیز وارد می شود. CRF بر هیپوفیز قدامی اثر کرده و آزادسازی هورمون آدرنوکورتیکوتروپ (ACTH) را تحریک می کند. ACTH پس از آزاد شدن،با تحریک قشر فوق کلیه سبب سنتز و رهاسازی گلوکوکورتیکوئیدها می شود. گلوکوکورتیکوئیدها نیز به نوبه خود اثرات بسیاری در بدن به جا میگذارند،ولی اثرات کوتاهمدت آنها را میتوان به این ترتیب خلاصه کرد: پیشبرد مصرف انرژی،افزایش فعالیت قلبی-عروقی (که به پاسخ “ستیز یا گریز ” کمک می کند)، و مهار عملکردهایی نظیر رشد، تولیدمثل،و ایمنی.